اگر شوق و ذوق و استعداد نویسندگی در وجود خود احساس میکنید، بنویسید و تمرین کنید و پشتکار داشته باشد. آثار بزرگان ادبی و شاهکارها را بخوانید. کتابهای نقد و بررسی ادبی و داستانی را مطالعه کنید و از آن در پیشرفت کار آفرینشی خویش سود بجویید.
-پارهیی از متن همین مصاحبه
حسین فخری متولد ۱۳۲۸ در ولایت غزنی است. درس خوانده دانشکده پولیس کابل. او از نویسندگان پیشکسوت کشور است.
خامهزنی که نیم قرن قلمزده و آثار گوناگون و خواندنی بر خوان پر بار زبان و ادبیات فارسی گذاشته است. نویسندهای که داستانهای کوتاه و رمانها و سفرنامه و نقد و بررسی ادبی آثار نویسندگان کشور را، در کارنامهاش دارد.
نخستینبار جناب حسین فخری را در سال ۱۳۸۹ ملاقات کردم. آن زمان من کارمند صفر دولت بودم و ایشان مَقام بزرگ و محترم کشوری. دو کتابم، سالها تنهایی و روسپیهای نازنین را برایشان به دست همکاری رسانده بودم.
چند روز بعد در دفترشان، قرار ملاقات گذاشت و نخستینبار بود که با این انسان بسیار مودب و سنگین و کسی را که آرام و با دقت و حاکم بودن بر روان خود، سخن میگفت، دیدم.
آن روز جناب فخری نویسنده صاحب قلم و نام، به من الفبچهتر از اکنون، الطاف کرد و کتابها هدیه داد. مطمینم از معلوماتم درباره ادبیات و جامعهام در آن سن و سال خشنود بود. چه هر کتابی را برای بهتر شدن نوشتههایم نام میگرفت، یا تهیه کرده بودم یا در حال تهیه کردن و خواندنش بودم. البته این دیدار را در دفتر یادداشتهای روزانهام همان وقت کامل نوشتهام.
بیشتر از این درباره ایشان نمینویسم در این مقدمه. پاسخهایشان به پرسشهایم، گویای یک دور کامل از بیان سرگذشت ادبیشان به صورت فشرده از آغاز تولد تا نویسنده شدن و اکنون است. به جناب حسین فخری روزها و شبهای آرام و مهربان چون روان آرامشان، آرزو میکنم. از ایشان من نوجوان آن روزها ادب و اخلاق و افتادگی و تواضع آموختم.
آثار منتشر شده:
- ملاقات در چاه آهو، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۶۴
- اشک کلثوم، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۶۶
- تلاش، رمان، کابل،۱۳۶۷
- گرگها و دهکده، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۶۸
- مصیبت کلنگان، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۶۹
- داستانها و دیدگاهها، نقد و نظر، پیشاور، ۱۳۷۴
- در انتظار ابابیل، مجموعه داستان، پیشاور، ۱۳۷۵
- حدیث فطرت فرهنگ و فترت فرهنگ، مقالات، پیشاور، ۱۳۷۶
- از شکار لحظهها تا روایت قلم، سفرنامههای داخل کشور، پیشاور، ۱۳۷۷
- از طابران تا شهر سلیمان، سفرنامه ایران، پیشاور، ۱۳۷۸
- شوکران در ساتگین سرخ، رمان، پیشاور، ۱۳۷۸
- اهل قصور، رمان، پیشاور، ۱۳۸۰
- از غربتی به غربت دیگر، سفرنامه حج، کابل، ۱۳۸۴
- آخرین شاخه، گزینة داستانها، تهران، ۱۳۸۴
- خروسان باغ بابر، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۸۸
- الفبایی بر لوح این زمانه، نقد و یادداشتهای ادبی، کابل، ۱۳۸۹
- پدر دو بار گریست، رمان، کابل ۱۳۹۸
۱. چرا مینویسید، هدف و دلیل نوشتنتان چیست؟ نوشتن یعنی چی؟
در یک و نیم سالهگی مادرم را از دست دادم و تحت سرپرستی بیبی قرار گرفتم. پدر همسر دیگری گرفت که بیشتر در غم فرزندانش بود و کاری به کار من نداشت. پدر حکمران مطلق خانه و خانواده بود. بیبی قصهها و افسانههای زیادی میدانست و من با علاقه به افسانهها و خاطراتش گوش میدادم و موجویتش تسلیبخش بزرگی بود.
*
پنج ساله بودم که مرا به نزد آخوند ده/ روستا بردند. چند سال سبق خواندم. از آن جمله قرآن، پنج کتاب، حافظ، ورقه و گلشاه و نصابالصبیان. در ده سالهگی به کابل کوچیدیم و مشغول آموزش و پرورش در مکتب سید جمالالدین شدم. در لیسه غازی بود که نخستین جرقههای شعری برایم دست داد شعرهایی را که از قریحهی ناپختهیی مایه میگرفت اما بهرهکشی از این قریحه و استعداد توسط یکی از بزرگان منقه سب شد که سرایش شعر را به تاق نسیان بگذارم و پشتش را رها کنم.
*
کم کم به مطالعه رو آوردم. نشریهها و مجلههای داخلی و ایرانی را که به دستم میرسید، میخواندم. عشق به کتاب تمام تار و پود وجودم را فراگرفت و آهسته آهسته کتاب و مطالعه جزئی از زندگیم شد و با آن خو گرفتم. تا حدی از انزوای خانوادگی اجتماعی رهایی یافتم.
وقتی تابستانها در قریه میرفتم و میدیدم که دهقانان و کودکانشان لباسشان پاره و ژنده و خاکآلوداند. شب و روز آرامی ندارند. کاری جز کشت و آبیاری زمینها و دامداری و جمعآوری حاصلات ندارند. حاصلاتی که شکمشان را سیر نمیکند و بیشتر آن را مالک زمین میبرد. اگر چیزی بیشتر میخواهند، مالک زمین فریاد میزد «برو گم شو، دیگر کارت ندارم و حقت را گرفتی. بیشتر داده نمیتوانم. اگر بیشتر میخواهی برو جایی دیگر.» و فحش و دشنام پشت دشنام…
این صحنهها، زجردهنده و بد بود و بر این مردم دلم میسوخت. کم کم دست به قلم بردم و خواستم این بیعدالتیها را به نمایش بگذارم.
به تدریج چشم و گوشم باز میشدند. اندوه و فقر و نابرابری هموطنان را درک و احساس میکردم و با جوانان روشنفکر و سیاسی آشنایی پیدا کردم و شروع کردم به مطالعۀ ادبیات سیاسی و نوشتن خاطرهها و داستانوارههایی از این قبیل.
*
در اواخر دهه پنجاه به خواندن داستانها رو آوردم. آثاری از سید محمدعلی جمالزاده، ماکسیم گورکی، صادق هدایت، صادق چوبک، محمد حجازی، بزرگ علوی، جلال آلاحمد، محمداکرم عثمان و رهنورد زریاب و دیگران را خواندم و شروع کردم به نوشتن داستانوارههایی از قبیل گرسنگان و بایسکل/ دوچرخه آریانا که در مجلۀ آواز ارگان نشراتی رادیو و تلویزیون چاپ شدند. وقتی داستان تنبور مهردل در مجلۀ ژوندون ارگان نشراتی اتحادیه نویسندگان چاپ شد، خود را در جرگه نویسندگان یافتم و کار نویسندگی را جدی گرفتم.
در دهه پنجاه و شصت در عرصه ادبیاتِ داستانی تلاش فراوانی به خرج دادم. چند سالی در آثار خود با نابرابری و بیدادگری و تحجر و عقبمانی مبارزه کردم. میخواستم قهرمانانی را بیافرنیم که مهمترین خصوصیت نویسندگی من را تشیکل میداد.
چند مدتی به مضمونهای تمثیلی و سمبولیستی رو آوردم. در دوران جنگهای شوم و ذلتخیز و درهم شکستن همه کانونهای اجتماعی و تلخیهای ناشی از ترس و ارعاب و تعصب به زمینههای روانی-اجتماعی و شکست و انزوای فردی و درونگرایی روآوردم و بیشتر به مسائل عصر و زمانم به شکل ادبی و هنری پرداختم. سفرنامههایی نوشتم و به نقد و بررسی ادبیات داستانی و خاصه داستاننویسی سرگرم شدم.
*
در سالیان اخیر که رویاها به کابوس بدل شدند و تحجر و سرکوب و اختناق به هیچ چیزی جز نومیدی مجال نمیدهد، برایم نه انگیزه مانده، نه هوش و حواسی، نه توان و ظرفیتی که قلم به دست گیرم و چیزی بنویسم که خاطری را شاد گرداند و ملالی را از دل بزداید. حال نمیدانم کیستم و چیستم و آرمان زندگیم شده چند وجب زمین و کلبهیی و کاشانهیی و بهتر است در کنجی بخزم و منتظر بمانم تا نوبتم کی فرا میرسد…
۲. کجا مینویسید؟ در خانه، در دفتر، شب یا روز؟ یا هر زمانی مینویسید، با قلم خودکار یا با پنسل؟ تایپ میکنید یا با قلم و کاغذ مینویسید.
اغلب آثارم را در خانه نوشتهام و در ساعات ۸ تا ۱۲ شب و بعد از فراغت کارهای دفتری و اداری. یکی دو داستانم را مانند وسوسه در دفتر نوشته و تمام کردهام. معمولاً طرح اولیه آثارم را توسط پنسل / مداد نوشتهام. چون اصلاح کردنش آسان است. روز دیگر پاکنویس میکردم. تایپ نوشتههایم را همکاران به دوش داشتند که از آنان خیلی ممنون و سپاسگزارم.
۳. نخستین کتابی که حسین فخری خواند کدام بود؟ آخرین کتابی را که خواندید.
نخستین کتابی را که خواندهام، به یاد ندارم. اما آخرین کتابهایی را که خواندهام: هنر داستاننویسی اثر دیوید لاج، نقد ادبیات روس از اندرفیلد و کلیات سعدی است.
۴. تاثیرگذارترین کتابی یا کتابهایی را که در زندگیتان خواندهاید و تا هنوز در یادتان است کدام ها است؟
هنر داستاننویسی از ابراهیم یونسی، بوف کور از صادق هدایت، دوران کودکی از ماکسیم گورکی، دن آرام از میخایل شولوخوف، همسایهها از احمد محمود، کلیدر از محمود دولتآبادی، قصهنویسی از رضا براهنی، پابرهنهها از زاهریا استانکو با ترجمه احمد شاملو، جنبههای رمان از ادوارد مورگان فاستر، سیری در ادبیات غرب جی بی پریستلی با ترجمه ابراهیم یونسی، تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی دبیر، خسی در میقات از جلال آلاحمد، جنگ و صلح لئو تولستوی، جنایت و مکافات از فیودور داستایسکی و بسیاری از شاهکارهای نظم و نثر دیگر جهان.
۵. رمان شوکران در ساتگین سرخ را کجا و کی و در چه مدتی نوشتید؟
چند سالی فکرم را چیزی به خود مشغول ساخته بود. وسوسه اینکه کسی را پیدا کنم از همین هفت ثوریها و زندگیش را آلگو قرار داده و در پیرامون آن اثری بیافرینم. کسی را که چوب سوخت آن دوران بوده و حاصلی جز ندامت و بربادی و پشیمانی نداشته است. سرانجام کسی را یافتم که چند سالی همکارم بود و در متن آن حوادث قرار داشت.
هدفم آن بود که اثری را بیافرینم که ملالت و دلزدهگی و یکجانبهنگری مورخان و خاطرهنویسان را در آن راهی نباشد. داستانی باشد معجونی از واقعیت و رویا و تخیل که ظهور و سقوط یک نسل و یک اندیشه را بازگوید. حرکات و سکنات آدمها قابل قبول باشد. زندگی درونی و نهانیشان آشکار گردد و به دام ایدیولوژی خاص و تبلیغات گروهی نیفتد. چون حاصل چنین کاری سودمند نیست.
باید شخصیت اصلی آن کسی باشد که در جریان حوادث، جوانیاش تباه گردیده و رفتار و کردارش قابل قبول و در عینحال ملالتبار نباشد. برای اینکه در این کار به موفقیت دستیابم، باید تأمل کنم و لحظههای طولانی بیندیشم. در گفتوگوها، احساسات انسانی و ارزیابی و تشخصی آن و هوش حافظه و تجربه و مردمشناسی را به کار بستن، همه مهم بود. از همه مهمتر نوع تقاضایی که خواننده از نویسنده دارد و برای نیل به موفقیت در این کار طرح و نقشه مناسبی باید داشت و به کار بست.
در پیشبرد داستان آنچه مهم و دشوار بود، کشمکش بین حقایق بود، به نحوی که واقعیت را ارائه بکند و ویژهگیهای ادبی و هنری را هم دست کم نگیرد، اما واقعیت ایدهآل به نظرم در جامعه تیت و پرک و پارچه پارچه کشورم ناممکن و حتا مستحیل است و این دشواریها در نگارش داستان خودنمایی و مزاحمت میکردند.
سرانجام نوشتن رمان را در بیست و چهارم حوت/ اسفند سال ۱۳۷۶ هجری خورشیدی در پیشاور آغاز کردم. یک سال تمام شبها نوشتم و نوشتم و روزها اصلاح و پاکنویسی میکردم و زجر فراوانی کشیدم تا در حوت ۱۳۷۷ تمامش کردم. شخصیتهای عمده مثل «مختار، شریف، اسد و مریم» تا حدی در ذهنم بودند و البته در جریان نوشتن شکل گرفتند و توسعه یافتند. و خم و پیچها و مراحل گوناگونی را پیمودند. مراحلی که همه در اختیارم نبودند و هر کدام راهشان را گرفتند و پیمودند.
کسان دیگر مانند زهرا و فاطمه و… آمر سیاسی و قوماندان… شخصیتهای فرعی هستند که در پیرنگ و رنگآمیزی صحنهها و حوادث، نقش ثانوی دارند.
هدف من تا حد زیادی تحلیل تاریخی و ادبی حادثه هفت ثور در چوکات داستانی برای خوانندهگان بود. چرا مختار جذب حلقه سیاسی شد؟ چرا برای اهداف آن رزمید و جوانی خود را برباد کرد. اما آرمان بلندش را در اختلافات و چنددستهگی و نیرنگ و سیاستبازی و قدرتطلبی و دخالت بیگانگان و بریدن از مردم به خاک سیاه نشاندند.
۶. به عنوان نویسنده پیشکسوت کشور، دوره شگوفایی و رشد از نگاه تولید متن و کیفیت آثار داستانی، کدام دوره را در رشد ادبیات داستانی کشور از این بیش از صد سال(۱۲۸۶- ۱۴۰۴) داستاننویسی کشور میدانید؟
در دهه شصت و به خصوص با تکیه زدن داکتر نجیبالله بر اریکۀ قدرت و اعلام مشی مصالحۀ ملی و انفاذ قانون اساسی سال ۱۳۶۶ فضا و جو سیاسی و ادبی تغییر کرد. قیود و سانسور کاهش یافت. مجلهها و نشریههای بیشتری امکان چاپ و نشر یافتند. درونمایههای ضد جنگ و آشتیطلبانه و شگردهای نوین مدرنیستی و فرمالیستی رواج یافتند و خلق و آفرینش آثار ادبی فزونی گرفت. نویسندگان جدید پا به عرصه ادبیات داستانی گذاشتند و دورۀ رشد و شگوفایی آثار داستانی از نگاه تولید متن و کیفیت آثار، آغاز گشت.
به نظر من دورۀ رشد و اعتلای ادبیات داستانی کشور دهه شصت و در زمان ایجاد و فعالیت اتحادیه نویسندگان و بعداً انجمن نویسندگان بود که بیشترین آثار تولید و چاپ و نشر شدند و جوانان زیادی به این پروسه پیوستند و عدهیی از آنها در صحنه ادبیات داستانی فعالاند و نام و نشانی کسب نمودهاند.
۷. اگر از تمامی ادبیات داستانی افغانستان، یک رمان و مجموعه داستان انتخاب کنید کدام است؟ و علت انتخابتان را بنویسید.
دشوار است که از میان همه آثار نویسندگان یکی را انتخاب کرد و منحیث اثر برگزیده تمام ادوار ادبی و نویسندگی در کشور برگزید. حتا یک نویسنده را هم. هنوز جای آثار رفیع هنری و شاهکارها خالی است و آثاری که پدید آمده اند، هر کدام عطر و طعم و رایحۀ خاص خود را دارند و سمنی اند در چمنی.
۸. از نویسندگان کشور، کدام یک برایتان محبوبتر است و تمامی آثارش را دوست میدارید؟
از نویسندهگان کشور معلومدار، رهنورد زریاب به دلیل کمیت و کیفیت آثارش و کسی که عمرش را در این راه صرف کرده و هم از بابت نثر و تکنیک و فورم و داستانها و رنگینی آثارش شاخصتر و محبوبتر است. آثار رهنورد زریاب با وجود فرازهایی که دارد و هرگز به ابتذال نگراییده؛ همه را نمیتوان در بست و منحیث یک الگوی تمام و کمال و دایمی ادبیات داستانی پذیرفت. ادبیات به طولی کلی پیشرونده است و مسیر خاصش را علیرعم تنگناهای موقتی و عارضی میپیماید.
۹. در میان نویسندگان کشور شما هم داستانهای کوتاه زیادی نوشتهاید، هم چند رمان منتشر کردهاید. در کنار اینها چندین سفرنامه و مجموعه نقد و بررسی حجیمی چون داستانها و دیدگاهها را نوشتهاید. اکنون که به گذشته نگاه میکنید از این میان، نوشتن داستان کوتاه را دشوار میدانید یا رمان را؟
بلی من در حدود شصت داستان کوتاه و سه رمان تا کنون چاپ و منتشر کردهام. چندین سفرنامه من هم به چاپ رسیدهاند. به نظر من رمان دشواریهای خودش را دارد و تجربه و دانش و حوصله فراوان میطلبد.
نقد و بررسی آثار دیگران هم در کشور ما، دشواریهای خاص خودش را دارد و هنوز اکثر نویسندگان به آن خو نگرفتهاند. عدهیی، اگر آثارشان بررسی انتقادی شود، حتا کار به دشمنی میکشد. عدهیی دیگر اگر تعریف و تمجید شوند، می گویند کم است و حق ما ادا نشده است و آن را نشانه حب و بغض میدانند.
سفرنامهنویسی متأسفانه سالهاست که از رواج افتاده و توجه به آن نمیتواند کار کم اهمیتی باشد. چیزهایی که اینجا و آنجا تحت عنوان سفرنامه چاپ و منتشر شده، اغلب به گزارشهای ژورنالیستی و رسانهیی میماند تا سفرنامه که ویژگیهای خاص خودش را دارد و عبارتند از بازگویی مسائل فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی با زبان و نثر ادبی و دیدگاههای خاص نویسنده و صاحب اثر. خلاصه که هر کدام از این آثار دشوارهای خاص خودش را دارد و نمیتوان نگارش هیچ یک را دست کم گرفت.
در این جا لازمست که اذعان کنم که من تا کنون از هیچ اثرم بطور کامل راضی نیستم و یکی دو تایی آن را ضایعه و اتلاف وقت میدانم.
دهه هفتاد و هشتاد در کابل و پیشاور از بابت تولید و آفرینش ادبی از بهترین و مثمرترین دوره ادبی و فعالیت و تولید ادبی من محسوب میگردد. آثار بجامانده از من بیشتر در این دو دهه نگارش و چاپ و منتشر گردیدهاند.
۱۰. به عنوان نویسنده پیشکسوت که نیم قرنی نوشته است، برای نویسندگان تازهکار و جوانان اهل قلم، توصیههای شما چیست؟
هرچند من خود را در موقعیتی نمییابم که به نویسندگان جوان توصیههای لازم بدهم و نسخهیی را سفارش کنم. فقط مینویسم که: اگر شوق و ذوق و استعداد نویسندگی در وجود خود احساس میکنید، بنویسید و تمرین کنید و پشتکار داشته باشد. آثار بزرگان ادبی و شاهکارها را بخوانید. کتابهای نقد و بررسی ادبی و داستانی را مطالعه کنید و از آن در پیشرفت کار آفرینشی خویش سود بجویید.
مصاحبه کننده: منوچهر فرادیس
خواندن مصاحبههای بیشتر:
-
قسمت اول | تقی اخلاقی چرا مینویسد؟
-
قسمت دوم | خسرو مانی چرا مینویسد؟
-
قسمت سوم | عزیزالله نهفته چرا مینویسد؟
-
قسمت چهارم | بتول سیدحیدری چرا مینویسد؟
-
قسمت پنجم | جواد خاوری چرا مینویسد؟
-
قسمت ششم | کاوه جبران چرا مینویسد؟
-
قسمت هفتم | تقی واحدی چرا مینویسد؟
-
قسمت هشتم | منیژه باختری چرا مینویسد؟
-
قسمت نهم: حسین فخری چرا مینویسد؟
2 پاسخ