مصاحبه با منیژه باختری

منیژه باختری چرا می‌نویسد؟ | مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان

شخصیت داستانی ناچار نیست به نتیجه‌یی برسد، می‌تواند در ‌تردید باقی بماند، سرشار از خطا و گناه باشد، فرمانبردار باشد یا عاصی. از این منظر، ادبیات داستانی نه ابزارِ پاسخ، بل میدانِ پرسش است.

-پاره‌یی از متن همین مصاحبه

 

منیژه باختری متولد ۱۳۵۰ در کابل است. درس‌خوانده دانشکده ژورنالیسم دانشگاه کابل. در دهه هفتاد به پیشاور پاکستان مهاجر شد و در دهه هشتاد دوباره به کشور برگشت و جز استادان دانشکده ژورنالیسم دانشگاه کابل شد. باختری در دهه هشتاد در معرفی و نقد آثار تازه منتشر شده داستانی نویسندگان کشور، در روزنامه هشت صبح نقش فعالی داشت. در کنار کارنامه فرهنگی و دانشگاهی باختری، او یک دیپلمات نیک‌نام، و بدون اما و اگر از معدود شخصیت‌های مورد احترام عرصه دیپلماتیک جمهوریت دو دهه گذشته است.

***

بانو باختری، از معدود سفیران جمهوریت بیست ساله است که وقتی دوره سفارتش در سوئد به پایان رسید، شهروندان کشور از همه طیف‌ها و اقوام، برای او محفل خداحافظی گرفتند و از کارنامه انسانی‌اش که در خدمت مردم به عنوان سفیر بود، ستایش کردند. در جمهوریتی که اغلب سفیران نه آگاهی و دانش درست داشتند و نه کارنامه بدون فساد اداری، نام منیژه باختری به عنوان یک دیپلمات نیک‌نام و دانشگاهی، از آغاز کارش در وزارت خارجه تا کنون، ۱۴۰۴، به درستی یاد می‌شود. (این مصاحبه در سال ۱۴۰۴ انجام شده است.)

***

پس از فاجعه ۱۴۰۰ او هنوز سفیر مردمش در ویانای اتریش است و به وظیفه‌اش ادامه می‌دهد. در همین شب و روز سومین رمان او، دفی برای گلسا، به بازار کتاب آمده است. نشر آن را برای‌شان خجسته باد می‌گویم و قلم‌شان سبزتر.

 

آثار منتشر شده:

  • جهان دل‌انگیز خبر
  • اخلاق و حقوق در روزنامه‌نگاری
  • ۹۳ سال رسانه و قانون
  • انگبین نیشخند  شرنگ نوشخند

 

آثار داستانی:

  • سه پری، مجموعه داستان
  • چار دختر زردشت، رمان
  • خاکستر شیرین، رمان
  • دفی برای گلسا، رمان

 

۱: چرا می‌نویسید، هدف و دلیل نوشتن‌تان چیست؟ نوشتن یعنی چی؟

رابطة من و نوشتن، پیچیده و چندلایه است. من با نخستین کاری که آشنا شدم نوشتن به عنوان یک کار شریف و در عین حال ناممکن بود. کاری شبیه گُذَشتاندنِ فیل از سوراخ سوزن. این تصور سنگین و استوره‎یی تا جایی در ذهنم ریشه دوانده بود که با وجود همة عشق به نوشتن، جرئت نمی‌کردم بنویسم یا آن‌چه را نوشته بودم آشکار سازم، چون توقع داشتم شاهنامه خودم را بیافرینم. عمری گذشت و یاد شاهنامه در رهگذر جنگ و بحران و روزمرگی‌ها کاه شد و با باد برباد. اما باید‌ می‌نوشتم، چرا؟

 

نوشتن مرا به زمان پیوند‌ می‌دهد. فکر‌ می‌کنم که با نوشتن، اندیشه‌ها و تصوراتم را به زمان و جهان وصل می‌نمایم. مثل این که سوزنی در دست دارم و بخیه‌هایی بر تن جهان‌ و زمان می‌زنم. برای من آفرینش اثر ادبی، یک تعهد اجتماعی از پیش تعریف‌شده نیست، بیانیة سیاسی و رسالت هم نیست. نوشتن هنری است که رنج و لذت با هم می‌آفریند؛ هم برای نویسنده، هم برای مخاطب.

 

به این سخت باور دارم که نوشتن بدون درک رنج و حمل رنج، شدنی نیست. شاید می‌نویسم تا با ملال ناشی از پوچی زنده‌گی کنار بیایم و هنگام نوشتن، به تجربه، درک و شناخت دیگری از جهان و معنا دست بیابم.

از سوی دیگر، برای من یگانه کاری که سخت دلبستة آن استم، نوشتن است. من آدم سخت‌کوشی استم و در هر کاری که پا پیش می‌گذارم، تلاش فراوان می‌کنم، اما از تة دلم دل‌خوش نمی‌شوم. احساس کمیاب خشنودی ژرف هنگامی به سراغم‌ می‌آید که‌ می‌نویسم. پس از فرجام هر نوشته‌یی و هر نوشتاری، با  بودن همه رنجی که هنگام نوشتن تحمل کرده‌ام، خوشحال و راضی‌ می‌شوم و به همین دلیل نوشتن را رنج و لذت هم‌زمان می‌دانم.

 

۲: کجا می‌نویسید؟ در خانه، در دفتر، شب یا روز؟ یا هر زمانی نویسید؟ با قلم خودکار یا با پنسل؟ تایپ می‌کنید یا با قلم و کاغذ می‌نویسید.

در خانه و بیشتر عصر‌ها‌ می‌نویسم و تا ناوقت شب ادامه‌ می‌دهم. نوشتن در ‌ترن را نیز دوست دارم. هنگام  گذر ترن از جنگل‌ها و دهکده‌ها، ذهنم بازتر می‌شود، اما خوب این کمتر پیش می‌آید. در گذشته‌ها با خودکار‌ می‌نوشتم، اما از بیست‌وشش سال پیش، از آن‌گاهی که دستم با کیبورد کمپیوتر آشنا شده است تنها و تنها با کمیپوتر‌ می‌نویسم. بسیاری وقت‌ها، هنگام نوشتن، هم‌زمان در پس‌زمینه به فلم یا سریال گوش می‌دهم. این گوش‌دادن به فلم و سریال هنگام نوشتن، از پراگنده‌گی ذهن و سرگردانی ذهنی‌‎ام می‌کاهد و می‌توانم با تمرکز بیشتر به ریزه‌کاری‌ها، دقت بهتری در نوشتن داشته باشم.

 

۳: مجموعة داستان سه پری را کجا و کی و در چه مدتی نوشتید؟

مجموعة سه پری از میان داستان‌های کوتاهی که در سال‌های هشتاد تا هشتاد و چار در کابل نوشته بودم، انتخاب شده بودند.

 

۴: وقتی رمان چار دختر زردشت را می‌نوشتین تمامی شخصیت‌های اصلی و سیر داستانی از آغاز تا انجام در ذهن‌تان بود؟ یا در جریان نوشتن شخصیت‌ها شکل گرفتن و ادامه دادند.

من پیش از این که به نوشتن رمانی آغاز کنم، سوژة اصلی و شخصیت‌ها را در ذهنم‌ می‌پرورانم. در واقع رمان، نخست در ذهنم زاده‌ می‌شود. سپس ذهنم و انگشتانم به عنوان یک گروه هم‌دل و هم‌اندیش کار‌ می‌کنند و گاهی شش تا ده صفحه را یک‌جا بدون این که درنگی کنم،‌ می‌نویسم و گاهی روزها منتظر‌ می‌مانم تا شخصیت‌هایم آمادة مرحلة بعدی شوند. گاهی در جریان نوشتن چیزهای تازه‌یی نیز به ذهنم‌ می‌رسند. رمان چار دختر زردشت را در مدت کمی نوشتم. در واقع آن‌چه در ذهنم شکل گرفته بود، یکباره روی صفحه کمپیوتر جلوه نمود، اما در جریان نوشتن «دفی برای گلسا» ناگهان، دو فصل را حذف کردم و به جای آن فصل‌های تازه‌یی که در آغاز در توالی رخدادها و خط داستان پیش‌بینی نکرده بودم، افزودم.

 

۵: به عنوان نویسنده، ادبیات داستانی در نظر و تجربة شما، در مقایسه با رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه و سینما، دارای چه ظرفیت‌ها و محدودیت‌هایی برای تفسیر و تصویرکردن این جهان دارد؟

ادبیات را با تعریف بوطیقایی و کتابی آن نیز‌ می‌پذیرم، اما بیشترینه بدین باورمندم که داستان فراتر از محاکات و بازتاب جهان و پیرامون است. هر انسان جهانی فراتر از چارسو دارد و نویسنده، این جهان‌های همسان و ناهمسان و گونه‌گون و گاه غیرقابل باورِ خود و دیگران را دوباره می‌آفریند. در واقع در این زمینه هیچ‌گونه محدودیتی وجود ندارد.

***

اگر جهان را مجموعه‌یی از لایه‌های درهم‌تنیده بدانیم، هر رشته‌یی تنها از بخشی و لایه‌یی از آن شناخت دارد یا دستِ‌کم در تلاش شناخت آن است. جامعه‌شناسی ساختارهای جامعه را بررسی‌ می‌کند، یعنی شبکه‌یی از مناسبات، نیروها و الگو‌های تکرار‌شونده و نظم ساخته‌شده در جهان را. فلسفه در تلاش شناخت کلیت جهان است و آن را در چارچوب‌های مفاهیم انتزاعی دسته‌بندی می‌کند تا به تعریف معنا، حقیقت یا اخلاق دست بیابد، اما داستان به دنبال تعیین تکلیف و نصیحت و درجه‌بندی و ساختارسازی نیست، بل جهان را به عنوان یک وضعیت و انسان‌ها را درگیر این وضعیت نشان‌ می‌دهد.

***

شخصیت داستانی ناچار نیست به نتیجه‌یی برسد، می‌تواند در ‌تردید باقی بماند، سرشار از خطا و گناه باشد، فرمانبردار باشد یا عاصی. از این منظر، ادبیات داستانی نه ابزارِ پاسخ، بل میدانِ پرسش است. داستان نمی‌تواند مدعی حقیقت نهایی باشد و نه توانِ تعمیم جامعه‌شناسی را دارد و نه اقتدار مفهومی فلسفه را. اما فلسفه، جامعه‌شناسی، ‌روان‌شناختی و هر علم دیگر به‌گونة بالقوه‌یی ابزار کار نویسنده می‌توانند باشد. هر نویسنده‌یی کم یا زیاد، اگر دلش بخواهد می‌تواند از این ابزار استفاده کند. البته فهم آن بر می‌گردد به افق خوانش و گسترة دانش مخاطب.

 

زبان، مهم‌ترین و اصلی‌ترین ابزار نویسنده است که امکان پیدایی و پدیداری جهان در داستان را فراهم می‌سازد، هم‌زمان حد آن را نیز تعیین می‌کند. آن‌چه بیش از حد دردناک، مبهم یا رادیکال است، همواره در آستانة بیان‌نا‌پذیری می‌ایستند یا با زبان الکن بیان می‌شوند. برای من بارها پیش آمده که زبان برای بیان آن‌چه در ذهن داشته‌ام، کوتاهی کرده است و بارها واژه‌ها را بالا و پایین کرده‌ام تا بتوانم آن‌چه را در ذهنم پرورش داده‌ام با واژه‌ها ابراز کنم. برای همین سویة اندیشیدن ما در داستان، بسته‌گی به ژرفا و پهنای زبانِ ما دارد.

 

با وجود این، شاید دقیقاً همین ناتوانی‌ها، جایگاه یگانة ادبیات را رقم می‌زنند. ادبیات یادآور می‌شود که جهان پیش از آن‌که موضوع شناخت باشد، میدانِ تجربه است و انسان، پیش از آن‌که مقوله یا رقم باشد، موجودی است درگیر با زمان، رنج و در جستجوی معنا. از این دریچه، ادبیات داستانی نه تفسیر جهان، بل هم‌زیستی و در عین حال هماوردی با آن است.

***

فلسفه، جامعه‌شناسی و هنر و فلم و داستان در کنار هم رشد کرده‌اند و بی‌گمان از همدیگر تأثیر پذیرفته‌اند. گاهی اگر در رقابت با هم قرار گرفته باشند، موجب پالایش و بالنده‌گی شده‌اند. پس از شکوفایی سینما گفته می‌شد که مرگ داستان فرا رسیده. اما چنین نبود. ما دیدیم که هر کدام این‌ها ویژه‌گی‌ها و کاستی‌هایی دارند. احتمالاً امروز تکنالوژی و به ویژه هوش مصنوعی پرسش‌های جدی دیگری را در برابر نویسنده‌گان معاصر‌ و وزنه‌های سنگین بر قلم‌های‌شان می‌گذارد، چون آفرینش برای نویسنده در واقع در رقابت با این حجم تولید و امکانات نوشتن انبوه با هوش مصنوعی، کار سنگین‌تری شده است.

 

۶: اگر از تمامی ادبیات داستانی افغانستان از آغاز تا کنون ۱۴۰۴، یک رمان و مجموعة داستان انتخاب کنید کدام است؟ و دلیل انتخاب‌تان را بنویسید.

انتخاب از میان انبوه کارهای خوب، دشوار است. ولی اگر قرار باشد که  انتخابی کنم، رمان «بلوای خفته‌گان» نوشتة تقی بختیاری را به دلیل نگاه نو و بیان پُر از جسارتش انتخاب‌ می‌کنم. مجموعة داستان «راه و چاه» خالد نویسا را به دلیل بیان شیرین و سبک روایت بسیار ویژه‌اش، دوست دارم.

 

۷: تجربه نوشتن را در غرب چگونه یافتید؟ در افغانستان منیژه باختری اهل نوشتن و دانشگاه چی کسی بود؟ و در اروپا وقتی خودتان را نویسنده معرفی می‌کنید با منیژه باختری چگونه رویه می‌کنند؟

اگر منظور از نوشتن در غرب است، هنگامی که نوشتن سراغم را‌ می‌گیرد، فرقی نمی‌کند که در کجا استم وطن یا بیرون از وطن، اما اگر منظور این است که تجربة من به عنوان نویسنده در غرب، چیست باید بگویم که مرا در غرب کسی به‌نام نویسنده نمی‌شناسد. در اروپا کار دیپلوماتیک دارم و در نیم قارة امریکا هم یک مهاجر گمنام استم.

در اتریش و حوزة اروپا من بیشتر در حوزة دیپلوماسی و دادخواهی برای حقوق زنان شناخته‌ می‌شوم و راستش این بخش کارم چونان سایه بر من افگنده است که نویسنده‌گی در آن راهی ندارد و هنوز فرصتی هم پیش نیامده تا در این مورد حرفی بزنم. اما دوست دارم اگر عمری ازم مانده باشد، آن را با نوشتن بگذرانم. من در حوزه‌های مختلفی کار کرده‌ام و با عنوان‌های مختلفی شناخته‌ می‌شوم؛ این از یک جهت‌ می‌تواند مزیتی در تجربه و سفر کاری من باشد، اما از سوی دیگر، در همه‌جا هستم و در هیچ‌جا نیستم.

 

۸: از نویسندگان کشور، کدام یک برای‌تان محبوب‌ است و تمامی آثارش را دوست می‌دارید؟

رهنورد زریاب برای من محبوب‌ترین و عزیزترین نویسندة افغانستان است و تمام داستان‌های کوتاه و رمان «گلنار و آیینه»اش را فراوان دوست دارم.

 

۹: نخستین کتابی که منیژه باختری خواند کدام بود؟ آخرین کتابی را که خواندید.

نخستین کتاب جدیی که خواندم، «جادة تنباکو» بود. درست به یاد دارم که کتاب‌خوانی را از عامیانه‌خوانی آغاز کرده بودم. از عاشقانه‌ها و داستان‌های پولیسی. تا این که روزی -به گمانم سیزده چارده ساله  بودم- استاد واصف باختری کتابی را برایم هدیه داد و گفت: «پس از این کتاب‌های جدی بخوان. کتاب‌های مثل این…» و جادة تنباکو را در دستم گذاشت.

سال ۲۰۲۵ برای من سال ایزابل آلنده بود. هر آن‌چه از او یافتم بارها و بارها خواندم. تا همین لحظه هم از دنیای داستانی او بیرون نشده‌ام.

 

۱۰: تاثیرگذارترین کتابی یا کتاب‌هایی را که در زندگی‌تان خوانده‌اید و تا هنوز در یادتان است کدام‌هایند؟

تأثیرگذارترین و فراموش‌ناشدنی‌ترین کتاب‌ها برای من میراث‌های ادبی قرن هژده و نزده ادبیات روسیه است. بی‌مبالغه همه را خوانده‌ام و شماری را هم بار‌ها و بار‌ها خوانده‌ام.‌ با این هم محبوب‌ترین‌ها برایم مرگ ایوان ایلیچ و جنگ و صلح تولستوی، نخستین عشق تورگینف، دن آرام شولوخف، داستان‌های کوتاه چخوف و جنایات و مکافات و قمارباز داستایوفسکی و ابلوموف گنچاروف استند. هم چنان شرم و بچه‌های نیمه‌شب سلمان رشدی، صد سال تنهایی، پاییز پدرسالار و عشق روزگار وبا گابریل گارسیا مارکیز، خانة اشباح ایزابل آلنده، داستان‌های کوتاه صادق هدایت و سووشون سیمین دانشور برایم خیلی عزیز اند. در ادبیات داستانی افغانستان افزون بر کسانی که نام بردم، شماری از آفریده‌های عزیز‌الله نهفته، خسرو مانی، وسیمه بادغیسی، محمدحسین محمدی  و کاوه جبران را بسیار پسندیده‌ام.‌

 

مصاحبه‌کننده: منوچهر فرادیس

 

خواندن مصاحبه‌های بیشتر:

  • قسمت هفتم | منیژه باختری چرا می‌نویسد؟

5 پاسخ

  1. درود
    با خاندن مطالبی از خانم منیژه باختری ، انگیزه بیشتری پیدا کردم که در این روزهای پرتنش در ایران بیشتر مطالعه کنم و بیشتر بنویسم. و برایم دیگر مهم نیست دسترسی به سایت و کانالم ندارم. اینجوری نخاهد ماند.
    شاید رسالت نویسنده‌ها همین باشد که در هر شرایطی بنویسند و ایمان دارم کسی می‌خاند و مثل حالا باعث انگیزه و رشد دیگری می‌شود.
    از مطالب و مقاله‌های مفید و ارزشمندتان سپاسگزارم. موفق و سرافراز باشید.✨️🌹🕊

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *