نوشته‌های تازه‌ای دربارۀ نویسندگی و تولید محتوا

نوشته‌های تازه‌ای دربارۀ نویسندگی و تولید محتوا

این مقاله را به اشتراک بگذارید:

 یادداشت‌های اردیبهشت 1400:

پول شما چه شکلی است؟
بهترین وسیلۀ عرضۀ زندگی به خواننده
یک بازی برای نوشتن جمله‌های خلاقانه
سبدی از پروژه‌های بدردنخور
مسیر متخصص‌‌شدن
دربارۀ من: یک نوشتۀ تازه
این جمله‌های جاندار | گزیده‌ای از سخنان محمدعلی اسلامی ندوشن
اهمیت لحن در نویسندگی | یادداشتی از حسین سناپور
نوشته‌های شما | محتواگران فعال وب فارسی
یک الگو برای تولید محتوای الکترونیکی+۱۰۱ نکته دربارۀ آموزش بازاریابی محتوایی
جملات کوتاه من
نوشتن چیست؟ تعریف نوشتن از جنبه‌های گوناگون
باز هم دربارۀ یادداشت‌های روزانه+پاره‌ای از یادداشت‌های اوژن یونسکو
این کار ساده اما مهم را یاد بگیرید
استراتژی محتوای تازۀ سایت | جنبه‌های پولساز نوشتن
مقالات عجیب و غریب
بهترین هدیۀ دنیا
اولین جلیسۀ سمپوزیوم نویسندگی
شغل‌ها و ایده‌ها
کارِ درست هنرمند
دو نوع داستان
فقط روزی نیم ساعت
این سوال مهم
جملۀ نابی از هرمان ملوین
یک هفته، یک مقاله
یک روش برای خلق هزاران ایده
جرقه‌هایی برای نوشتن | گزین‌گویه‌هایی از روبر برسون
حکایت‌های عجیب و غریب
بهترین تمرین
نیچه شروع نوشتن را به چه کاری تشبیه می‌کرد؟
نقش نویسنده | اهمیت نمایشنامه‌نویسی از نگاه اکبر رادی

مقالات تازه:

دیدگاه‌ها:

2 پاسخ

  1. کرونا به یه بیماری شایع تبدیل شده بود.همه درگیر این اپیدمی بودن , بی حوصله نگران مضطرب , مردم حتی از دیدن عزیزترین و نزدیکترین افراد خانواده بیم و هراس داشتن , حتی در مرکز سالمندان که بعضی پدر مادرها در انجا نگهداری میشدنند از دیدن . فرزندان خود منع شده بودن .ادمها مجبور بودند از پشت شیشه یکدیگر را ملاقات کنند . عشق و محبت ,در اغوش کشیدن فرزندان و نوه ها ,تبدیل شده بود به اثر دست و انشگتان رو شیشه های بی روح , شیشه ها تبدیل به دیواری ضخیم وبی رحم شده بودند .که جلوی عشق حتی عشق همسران را میگرفتنند . برای بعضی ها روزگار بی رحمتر بود . این شیشه ها ,این شیشه های لعنتی ,شیشه های اتاق های ای سی یو بود . شیشه هایی که حتی اجازه نداد همسری ,یا پدری برای اخرین بار حتی با یکدیگر وداع کنند . دیدار مجدد شاید ,شاید برای وقتی دیگر . زندگی روی بشدت بی رحم خود را نمایان کرده بود . جز به تسلیم و رضا. ایا چاره ایی دیگر بود و هست در دوران یاس و نامیدی همگانی . وقتی با بی حوصلگی گوشی رو چک میکردم . با شاهین کلانتری اشنا شدم . و,,,, انگیزه تازه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *