نوشتن خلاق با روش خوشه‌سازی

سلسله مطالب مطالب رایگان برای اعضای مدرسه نویسندگی:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. سلام
    من کتاب رو انتخاب کردم ولی داستانم خیلی طولانی شده و ای کاش میشد عکسش را بفرستم
    ولی خوشه هایش این گونه است
    پوسته ی درخت دانا ،بوی چوب
    استرس جدایی
    کلاس اول .شمعدانی .نصیحت پدر
    تحول
    دایره لغات
    دوست سخنگوی چوبی
    پول دار شدن
    نویسندگی
    و اسم داستانم را میگذارم شمعدانی و صید
    یا صید شمعدانی که نمایان گر ابراز عشق واقعی صادقانه و دورویی که بعضی ها ادما انجام میدن برای بدست اوردن دوست داشتن دیگران
    سپاس شاهین عزیز از حس فوق العاده ای که از خواندن هر مطلب سایت میگیرم

  2. سلام
    رنگ : زلال-سفید- شفاف-آبی دریا- سیب سرخ- آدم
    ماانسانها هم مانند پیرامون خود رنگ داریم .سیاه، سفید، زرد وسرخ.
    تفاوت در رنگ پوست ،مو رنگ چشم نژادهارا پدید آورده.واما
    هر آدمی رنگ مخصوص خود دارد . این رنگها گاهی اکتسابی ویا ذاتی هستندودر نهاد .
    برخی آبی دریا وسیع ودست نیافتنی.
    برخی سیب سرخ میان جعبه سیب سفید، خاص وناب.
    برخی سفید وپاکند ،دوست داری برای خود نگه داری.
    برخی نارنجی، در هر حالی بی احساس.
    بعضی شفاف بدون ناخالصی مثل آب چشمه در کویر، زندگی بخش وگذرا.
    بعضی رنگ به رنگ در شرایط مختلف.
    بعضی سیاه چون دل شب که با اعتماد به نا کجا می رسی.
    واما پدرومادر که هیچ رنگ وتمام رنگهاراباهم دارند مثل رنگین کمان دوراز دسترس وناب .

  3. سلام .من در مورد شغل می نویسم.
    شغل من در درجه ی اول مانند هر خانمی ، خانه داری است .
    نظافت منزل،رسیدگی به همسر و فرزندان ،پخت و پز ،مهمان داری و………
    و از همه مهمتر سنگ صبور خانه نیز هستم و گوشهایم پر است از غر زدن ها و نق زدن های اهل خانه در هر موردی.
    اما دیگر عادت کرده ام ،می شنوم ،سکوت می کنم و به آرامی از کنار آنها رد می شوم.
    ولی در کنار خانه داری شغل دومم خیاطی است .
    اوائل به خاطر بیکاری و اکنون به خاطر استقلال مالی خیاطی می کنم.
    علاقه ای به این کار ندارم ولی سعی می کنم کارم را به نحو احسن انجام دهم.
    من عاشق کار با کاغذو چسب و قیچی و قلم هستم.با این ها روحم به پرواز در می آید.
    دوست دارم بخوانم و بنویسم و انقدر نوشته هایم قوی و محکم بشود تا بتوانم محتوا تولید کنم ،آن وقت دیگر خیاطی نمی کنم و شبانه روز کار می کنم و می نویسم . چون کاری که از سر شوق و علاقه باشد،روح انسان را ارضا می کند و خستگی نمی آورد.

  4. رنگ، زاییده ی طبیعت است از جنگل، دریا و کوه تا صحرا و بیابان همگی رنگ خود را به رخ می کشند. رنگ به آدمی جان بخشید. دنیای رنگارنگ دنیای زیبایی هاست که هر کس در آن به رنگی است شاید هم چند رنگ است.و چرا که نه؟ زیبایی در رنگارنگ بودن و متفاوت بودن ماست. ای کاش میشد آدم ها را با رنگ هایشان صدا زد ؟ آه آری میشود. این روزها همه با مشتی گره کرده برای آزادی رنگین کمانی ها فریاد میزنند. این آدمها رنگ ممنوعه نیستند، فقط چشم ما عادت به دیدن رنگشان نداشت. آری رنگ زیباست، با دنیایی رنگی و آدمهایی رنگین کمانی ! رنگین کمانی ها منظور دگرجنسگرا ها هستند.

  5. نو آوری ،خلاقیت،پرورش،گنجینه ،اندیشیدن،نو،زندگی،نوشتن ،روحیه

    نو آوری یکی از پیش نیازهای زندگی امروز ماست. افکار وایده های خلاق و نو باعث می شوند ما رو به جلو حرکت کنیم . مطالعه و نوشتن یکی از راههای رسیدن به خلاقیت است. کلماتی که از ذهن ما بر روی کاغذ سرازیر می شوند گنجینه ای گرانبها هستند آنها روحیه ی نو آوری و بهتر اندیشیدن را در ما پرورش می دهند.

  6. کتاب ، نوشتن، خواندن، تاریخی، داستانی، شعر، سحرانگیز،صفحه، ورق
    کتاب داستانی را که مدتها بود خواندنش را به تعویق انداخته بودم مجددا برداشتم و شروع کردم به ورق زدن برگهایش .هر ورقی که میزدم انگار برگهای پاییزی شروع به ریختن میکنند و من که منتظر خواندن مطلبی سحرانگیز هستم. با صفحه ای روبرو شدم که اصلا انتظارش را نداشتم . فکر نمی کردم که مطلبی که میخوانم ترکیبی از شعر باشد و از لابه لای آنها صحنه ای تاریخی بیرون بتراود. عجله ام برای خواندن بیشتر شد ، حس کنجکاوی و هزاران سوالی که در ذهنم پدیدار شده بود وسوسه ام میکرد ادامه داستان را بخوانم.

  7. کتاب—–» فهمیدن، میز، بوف کور،رمان،خواندن،آرامش، اتاق پنجره،هوای سرد،انرژی

    پای میزم نشسته بودم،صدای گنجشک‌های پشت پنجره که گویی با زبان خودشان درحال پچ پچ بودند حالم را خوب می‌کرد
    ولبخند را گوشه ی لبم نقاشی کرده بود.
    هرزگاهی چشمم را از کتاب میگرفتم و به پشت پنجره نگاه می‌انداختم. در این هوای سرد خواندن کتابی از کتاب های هدایت آن هم بوف کور انژری زیادی مطلبید،ولی هرچه میخواندمش سیر نمی‌شدم شاید سومین بار است که خواندنش را از اول شروع کرده‌ام ولی هربار برایم تازگی دارد

  8. درخت > حیاط، شکوفه، تبر، شاخه، میوه
    مثل همیشه تک درخت حیاط خانه پدری با شکوفه های زود هنگام همچون رشته چراغ تزئینی در زیر نور ماه شبهای اسفند می درخشید. ناغافل به یاد روایت قدیمی پدر از دوست عمویم افتادم که با تبر به نزدیکی درخت رفته و در گوش شاخه هایش زمزمه کرده بود که اگر آن سال هم میوه ندهد با همان تبر خواهد مرد.

  9. کتاب را روی میز گذاشتم،صندلی را عقب کشیدم وروی آن نشستم و مشغول خواندن شدم.کلمات به قدری ماهرانه وقدرتمند کنار هم چیده شده بودند که تا عمق واژه ها فرو رفته بودم وخودرا جزوی از داستان می دانستم .چشمان خودرا بستم در رویایی زیباودوست داشتنی که برای خود درست کرده بودم سیر می کردم .
    میل خارج شدن از رویایم را نداشتم دوست داشتم در مواردی قهرمان داستان خودم باشم پس قلم به دست گرفتم وشرع کردم به نقش آفرینی های جدید،نوشتم و نوشتم …این انعکاس خواندن بود از خواندن به نوشتن رسیده بودم.
    کتاب.خواندن.نوشتن.قلم.دفتر.کلمات.واژه.رویا.چشم.انعکاس.میز.صندلی