چرا این مقاله را نوشتم؟
بگذارید از نزدیکترین تجربهام بگویم.
دیدهاید افرادی هستند که چقدر آدم دوروبرشان را میگیرند و از دور شما هم دلتان میخاهد دنیایشان را لمس کنید؟
من همین تازگی در بینشان بودن را تجربه کردم.
یک مرحله نزدیک شدم، دو مرحله، سه مرحله.
درست به عمق رابطه با آنها رسیده بودم.
در تولد یکیشان، نشسته بودم در رستورانی گران و معروف در شمال تهران، خیره به دیجی و میزش به این فکر میکردم که اینجا کجاست؟ این افراد کی هستند و من چرا اینجا هستم؟
کل راه ذهنم درگیر خودم در آن رستوران بود. در حال خوردن غذا و سر تکان دادنی همراه با آهنگ. قلیان کشیدن و خنک شدن کل ریه.
بعد از برگشتن به خانه، سر روی بالش نرفته، در نامهای شروع به آزادنویسی کردم.
نتیجهی نامه این شد: «اونها در حال تغییر چهارچوبهای من هستن. ازشون فاصله میگیریم.»
این جمله، پنجههای پایم به کفِ استخر شد و به یک دم از عمقِ این رابطه خودم را به سطح رساندم.
نفس کشیدنی و دوباره انسانی زنده به اکسیژن شدنی.
آن آزادنویسی، جایگاه و شرایط را برایم به تصویر کشید. با آن محل نشت و ایراد را یافتم و با جملههای پایانیاش برای اعمال تغییرات مصمم شدم.
این مسیری است که من برای همهی ریزودرشت مشکلات و سوالات و تصمیماتم طی میکنم. مینویسم.
چگونه نوشتن،
موجب مفیدتر اندیشیدن میشود؟
اهمیت نوشتن در این است که شما با افکارتان مواجه میشوید. چالشهای درونی و ذهنیتان را میشناسید و میتوانید کارکرد ذهن، مسیر و جریانهای فکری و نحوهی رسیدن به استدلالهایتان را از بالا نظارت، عیبیابی و اصلاح کنید.
با این حساب میشود گفت:
نوشتن، همان ابزار جادویی برای استفادهی سالم و حداکثری، از مغز است.
نوشتن تفکر به همراه میآورد. برای بهتر نوشتن نیازمند فکر و برای تفکر بهتر نیازمند نوشتنیم. تفکر و نوشتن لازم و ملزوم یکدیگرند. چرا که تفکری که با نوشتن همراه باشد از عمق و وضوح چشمگیری برخوردار میشود.
انسان یعنی انتخابگر. ما مدام و دائم در حال انتخاب هستیم. بین خوابیدن و نخوابیدن. رفتن و نرفتن. نگاهبهچپ یا نگاهبهراست. ما تصمیماتی هستیم که پا داریم و راه میرویم و تصمیمات جدیدی روی دوش میاندازیم و باز راه میرویم.
ما فکر میکنیم تا بتوانیم تصمیم بگیریم و تصمیم میگیریم تا بتوانیم زندگیمان را به سمتی که به نظرمان مطلوب است بکشانیم.
بنابراین با نوشتن میتوان
• شناخت
• احساس کرد
• خود را ارتقا داد
«من کی هستم؟» | خودشناسی با نوشتن
یک سالونیم، هر هفته مرتب به تراپی رفتم. روند صعودیِ فوقالعادهای برای حال و زندگیام حاصل شد.
اما چیزی که در تمام طول تراپی لازمبهتوجه بود، اینست که من برخلاف تصور خودم، با وجود سالهای طولانی در سختیوافسردگی زندگی کردن، نشاطونیروی زندگیام را از دست نداده بودم. عشقومیلی خاص به زندگی.
علت؟ نوشتن
قبل از این یکسالونیم تنها چیزی که به من کمک میکرد تا به قعر چاه مشکلات سقوط نکنم و خودم، یعنی نشاط و نیروی زندگیام که من آن را انرژیِ حیات مینامم از دست ندهم، نوشتن بود.
با نوشتن بود که مدام بهخودم یادآوری میکردم من کی هستم؟ منی که الان هستم منِ موردعلاقه و تاییدم نیست، چرا؟ چه چیزی مانع منِ خودم بودن است؟ چطور میتوانم خودم را از دست ندهم؟ چطور از خودِ واقعیام، هستهی حیاتم در برابر کم گذاشتنهایم مراقبت کنم؟ چطور تغییر ایجاد کنم؟ منی که میخاهم دقیقن چیست و برای رسیدن به او چطور پیش بروم؟
باوجودیکه قادر به برداشتن قدمی به تنهایی نبودم، چیزیکه هرهفته با وجود رنجِ تراپی و سختیِ دنیای خارجیام مرا به تراپی میکشاند و مجبور به نشستن رویِ صندلیِ درمان و درد کشیدن میکرد، منی بود که طی سالها و ماهها در سالنامههای آزادنویسیهایم آنقدر قَدَر شده بود، که نهتنها زورش به درد، بلکه به موج اطرافیانِ مخالفم هم میچربید.
بنابراین؟ بنابراین شما برای بالا بردن کیفیت زندگی و جایگاه اجتماعیتان در اولین مرحله نیازمند خودشناسیای با کیفیت هستید. که برای این خودشناسی، جوابترین چیز نوشتن است. که نوشتن میتواند از جایی به بعد، تبدیل به ابزار درمانگرتان شود. که نوکِ تیزِ قلم به کنجههایی از وجودتان میرسد و چرکهایی را از درزوسوراخها بیرون میریزد که جان میدهند برای جلسات تراپی.
پس نوشتن مکملی برای راکد نماندن رشدوشناختوجلسات تراپی شماست.
نوشتن همانیست که به شما کمک میکند به تصویری واضح از خودتان برسید. نوشتن و با نوشتن دربارهی رفتارها و مشکلاتتان اندیشیدن به ذهنیتهای مختلفتان عینیتی میبخشد.
-
دستاوردهای فکر کردن با نوشتن در خودشناسی:
_سالمتر آدم شدن:
«من چهجور آدمی هستم؟ ابعاد مختلفِ شخصیتم کدام است؟ در وجود من چند من با ویژگیهای مختصبهخود وجود دارد؟ معنای کلمهی انسان برای من چیست؟ میخاهم چطور باشم؟ الان چطور هستم؟ میخاهم کدام بُعدم به کدام سمت برود؟ برای رفتن به آن سمت نیاز به چه تغییراتی دارم؟ چه چیزهایی مرا میآزارد؟ خط قرمزهای من کدامند؟ اصول و ارزشهایم چیست؟»
_درک بهتر دیگران
_دوست داشتن دیگران
_رابطهی دوستانه با خویشتن
_بالا رفتن قدرت برای بقا
_قاطعتر شدن
_بالا رفتن سرعت تصمیمیگیری
_غربال روابط
_بالا رفتن کیفیت روابط
_توانایی خوشگذرانی و تفریح با خویش را کسب کردن.
_نترسیدن از تنهایی
_رفاقت با تنهایی
_اعتماد و عزتنفس بیشتر
_تسلط و آرامش بیشترتر
_شجاعانهتر زیستن
«الان چی حس میکنم؟» | با نوشتن احساس کردن
نوشتن، به شما در تجربهی بهتر احساساتتان کمک میکند. بهتر درک کنید، بهتر ببینید، بهتر تجربه کنید تا بهتر برخورد کنید.
یکی از مهمترین نوع نوشتن، آزادنویسی است. که توصیه میشود صفحات صبحگاهیِ خلق شده توسط جولیا کامرون را حتمن برای مدتی امتحان کنید.
چرا؟
افکار و احساسات رابطهی مستقیمی با یکدیگر دارند. باورهای شما، علت افکار شما در مواجهِ با مسائل مختلفند. و افکار شما احساساتی که به اتفاق یا رفتاری دارید را شکل میدهند.
در آزادنویسی شروع میکنیم به نوشتن آزادانه و بیقضاوت افکارمان. افکاری از روی خشم، غم، شادی یا وحشت. بدون هیچ چینش یا چپوراست کردنی افکارتان را مینویسید. این نوشتن جریان ذهنیتان در شرایط مختلف را به تصویر میکشید. که در این جریان بیآنکه اختیاری داشته باشید احساسات مختلفتان به مسائل عیان میشود. با آزاد گذاشتن کاغذ و قلم برای نوشتن از هر فکر و صدایی، کاغذ و قلم احساسات مختلفتان را به شما تحویل میدهند. و حالا شمائید و مجموعهای از واکنشهای غیرارادیتان به مسائل مختلف، که حالا تا حدودی علتشان را میدانید.
بعد از فهمیدن اینکه هرچیزی چهحسی در شما ایجاد میکند، از خودتان بپرسید چرا؟ تا به سرچشمه برسید. جایی که چیزی از آن جوشیده، کوهی را شکافته و وجودی بیرونی یافته.
اینکه بعد از مدتی قادر به دستهبندی افکارتان شوید، میتواند اولین دستاوردتان از نوشتن باشد. که فلانمسائل فلاناحساس را در ما ایجاد میکنند؛ و منبعیابی کنید، با تکیه بر فلانفکروباور که نتیجهی فلاناتفاق در گذشته است.
آگاهی اولین قدم تغییر است؟
متفاوت دیدن. بهتر مزه کردن. واقعن دیدن و مزه کردن. آگاهی اولین قدم زندگی است.
وقتی چیزی را لمس کنید و با دادههای چشمها و گوشها تطبیق دهید، تشخیص میدهید که آنچیز دقیقن چیست و در چه فاصلهای از شما قرار دارد. حالا میخاهید آن چیز را بردارید، دور بیاندازید یا از آن استفاده کنید؟
وقتی نوشتن را سبک زندگی بدانید، یاد میگیرید که شفافتر ببینید. نه دیدنی با چشم. دیدنی با چشم و گوش و لامسه و…
خودتان را در برابر خودتان. خودتان را در برابر اطرافیانتان. خودتان را در برابرجهان. و خودتان را در برابر هر چیزی که در برابرش قرار میگیرید.
-
دستاوردهای نوشتن در تجربهی احساسات:
_تبدیل به رواندرمانگر حداقلی برای زندگیتان میشوید.
«الان چه اتفاقی افتاد؟ چه احساسی به این اتفاق داشتم؟ چرا این احساس را داشتم؟ این احساس را کدام فکر و نگاه به موضوع در من به وجود آورد؟ با این فکر چه کنم که دیگر چنین احساسی نداشته باشم؟ برای این احساس و فکر چهکاری از دستم بر میآید؟ چطور الان حالم بهتر باشد؟ حالی که میخاهم به آن برسم چیست؟ چطور به آن برسم؟»
_خودتان را بهتر میبینید و میشناسید.
_میتوانید خودتان را پیشبینی کنید.
_مرزهایتان را تشخیص میدهید و بتنریزی میکنید.
_چراغ قرمزها را میشناسید.
_اضافات را حذف میکنید و به اصلیها میپردازید.
_نیازهایتان را جزئیتر میشناسید.
_به قدرتی برای مدیریت لحظهای حالواحوالتان دست مییابید.
_لایههای عمقیتری را لمس میکنید.
«چطور خودمو ارتقا بدم؟» | توسعهی فردی با نوشتن
به عنوان انسانی در جامعهای سریع در رشد و تغییر، یکی از مهمترین ویژگیها که برای بقا نیازمند آنیم چیست؟
رشد و تغییر. انعطاف برای زنده ماندن. انعطاف برای رشد. انعطاف برای گیر نکردن.
چرا به چنینچیزی نیاز داریم؟ ما برای اینکه در جامعه از خودمان، ارزشها و عزیزانمان مراقبت کنیم، قدرت لازمیم. و این قدرت وابسته به رشدِ مداوم و تلاشهایمان برای گیرنکردن است. گیر نکردن در چالهچولههای زندگی. رها کردن گذشته و سلام دادن به آینده و عبوس نبودن با اکنون.
منظور توانایی بررسی، یافتن ایراداتونقصها، اعمال تغییرهای لازم، برای بالا رفتن کیفیت زندگیوجایگاهمان در اجتماع است. بالا بردن کیفیت شخصیت به کمک بالا بردن کیفیت افکارورفتارها که به بالا رفتن عمق زندگی بیانجامد.
انسانی که به نقاط ضعفوقوتش آگاه است و از آنها بهدرستی استفاده میکند.
پس ما به نوشتن برای جاری نگه داشتنِ جریانِ رشدوتغییرمان نیازمندیم.
چطور؟
-
نوشتن برای بهتر بودن و دیده شدن
چرا نوشتن باید باعث بهتر بودن و بهتر دیده شدن ما بشود؟
چون نوشتن به ما کمک میکند خود را بهتر بشناسیم، بهتر بسازیم، بهتر ارائه دهیم، بهتر بررسی و اشکالیابی کنیم، و بارها و بارها خود را بهتر اصلاح کنیم.
نوشتن به ما قاطعیت بیشتری برای حفظوحذف انسانهایی که باید میدهد. نوشتن به ما فوکوس بیشتری برای حرکت به سمت اهداف و علایقمان میدهد. نوشتن، بهما، عصبهای سالمتری برای تجربهی احساساتواتفاقات میدهد. روح و بدنِ سریعتری برای درمان آسیبها میدهد. نوشتنبهما، قلقهای جدیدی برای نبردهای لازم میدهد.
ابزاری هزارکاره که بعد از روحوعشق، سومین جریانِ کاملدرکنشده و پویاییست که برای درک آن فقط باید تجربهاش کرد و هر چقدر هم که از آن بنویسی کامل توصیف نمیشود.
-
برای دیده شدن
بسیاری از افراد مینویسند تا فقط دیده شوند و بتوانند اسمورسمی دستوپا کنند. البته این تصمیم بدی هم نیست، همهی نویسندهها دوست دارند که مطالبشان خانده شود اما زمانی این موضوع میتواند مفید باشد که فرد از هول حلیم توی دیگ نیفتد. یعنی برای دستوپا کردن اسمورسم، خودش بیدستوپا نماند.
وقتی بیدستوپا برای اسمورسم دستوپا کردن مینویسید، تبدیل به لبودهنی بی چشموابرو و دماغ میشوید. آنچنان درگیر احساسات و زیادهروی در به کار بردن قیدها و صفتهای شاعرانه و دلی میشوید که دیگر نوشتهتان با دلنوشته فرقی ندارد. این قِسم نوشتن قطعا تاثیر چندانی در شفافیت ذهنی شما نخاهد داشت. متنی که حاصل شفافیتوپختگیای در ذهن نویسنده نباشد هم که، ذهنی را تحتتاثیر قرار نمیدهد. میدهد؟
- ترغیب شدید بنویسید؟
اگر ترغیب شدید بنویسید میتوانیم در پایان برای شما از این بگوییم که بد نیست بنویسید تا نویسنده شوید. و کسب درآمد کنید.
چراکه نوشتن از انسان موجودی جهشیافته میسازد که میتواند متفاوت ببیند و متفاوت بیان کند. انسانهای جهشیافته مسلمن که مسئولیتی در برابر دیگر انسانها دارند. و آن این است که به آنها کمک کنند متفاوت ببیند، بشنوند و تجربه کنند.
شما میتوانید نویسنده شوید و نجات دهید و کسب درآمد کنید. چراکه انسانها هم مشتاق کسی هستند که کمکشان کند بهتر ببینند.
مثلن اینروزها با رایج شدن هوش مصنوعی، تولید محتوای دقیق و باکیفیت میتواند منبع درآمد شما باشد. چراکه تولید چنین محتوایی دلنوشتهنویسی نیست. این محتوا نیازمند عطروچشمان شماست که در جایجای نوشته کاشته شده باشند.
-
دستاوردهای نوشتن در توسعهی فردی:
_ذخیرهی دانش و اطلاعات
_سرعت بیشتر در انجام کارها
_تمرکز بیشتر در انجام کارها
_خلاقیت بیشتر در انجام کارها
_جدی گرفتن خودمان و طبعن جدی گرفته شدن توسط دیگران
_اعتمادبهنفس و عزتنفس بیشتر
_از دست ندادن فرصتهای مختلف و مهم زندگی
_تدبیر بیشتر در مواجهه با مسائل مختلف
_پختگیِ دریافت و پردازش و تصمیم
_توامندتر بودن
با نوشتن، از متفاوت فکر کردن لذت میبریم. در نوشتن قلم بیاجازهی ذهن (بهشرط اجازهی شما) الگوی اندیشیدنش را رو میکند. مدلی که شما، نه خیر، مدلی که ذهن شما مسائل را بررسی و تصمیمگیری میکند. شما تصویری از کارکرد نامرئی ذهنتان، بر روی کاغذ خلق میکنید. رسپی مخصوص ذهنتان برای مزهی شخصیتتان در روزهای گوناگون هفته چیست؟
بعد از عیان شدن الگوی پیشروی ذهنتان در فکر کردن، میتوانید این الگو را وارسی و در صورت نیاز اصلاح کنید. برای هر تصمیمگیریای.
همچنین بعد از مدتی فکر کردن با نوشتن، ذهن شما برای فکر کردن و تصمیمگیریهای سطحی دارای قدرت و سرعت متفاوتی میشود. باور بفرمایید.
دیرینگ دیرینگ. مغزتان را از جمجمه بردارید و روی میز بگذارید و در حین سوختوساز ناظرش باشید. قبلازسوختن پریز بکشید و بهوقتِخوابِبیوقت چَکَش بزنید.
تا زمانی که تفکر و برنامهریزیهایتان محدود به ذهنند چیزی بیش از نوعی واگویههای درونی نیستند. اما، بهمحض نوشتن و جاری شدنِ افکار برروی کاغذ، شما با نقشهای رنگونشاندار روبهرو میشوید که میتوانید دور مهمها خط بکشید، مسیرهای بین مبداومقصد را بررسی کنید و پسندترین مسیر را با مدادقرمز خیس کودکیتان مشخص کنید.
پس به نوشتن بعنوان ابزاری برای بهتر اندیشدن نگاه کنید. و از مرز دلی حرف زدن فراتر روید.
اگر قصد دارید دربارهی موضوع مشخصی فکر کنید برای آنکه با احساسات قفل نشوید و بتوانید افکارتان را در مسیر اهداف خود مدیریت کنید، بایدکه فرمان را محکم دست بگیرید.
نوشتن قبل از هر چیزی توضیحیست برای خودمان. اولین شرط برای اینکه بتوانیم دیگران را متقاعد کنیم، این است که در متقاعد کردن خودمان نلنگیم.
مهمترین بخش انسان بودن برقراریِ ارتباطی درست با خودمان است. اینکه بتوانیم رفتارهای خودمان را رمزگشایی کنیم و به نفع خودمان اصلاحشان کنیم.
-
استراتژی داشته باشید
-
اول از همه، موضوع چیست؟
مسئله و موضوع را درست و واضح طرح کنید. مشخص کنید که منظور و هدف شما از این موضوع چیست. زیاد جزئیات بنویسید. این بخش در روشن شدن مسیر فکری شما تاثیر بالایی دارد. با سوالاتی مثل، موضوع چیست؟ باید دربارهی چهچیزی تصمیمگیری کنم؟ چطور پیش بروم که به نتیجه برسم؟ موها را از ماستها بیرون بکشید.
-
آزادنویسی کنید
پس از رسیدن به تصویر واضحی دربارهی موضوع، ذهن و قلم را آزاد بگذارید تا کلکلی بینشان شکل بگیرد. وقتی موضوع مشخص باشد و شما دستانتان را از دورشان بردارید، این زوجِ آسمانی میدانند چطور فکر کنند و جنگ کنند و گپ بزنند، به چی نیاز دارند و چی میتوانند به یکدیگر بدهند و بگیرند تا در نهایت به صلحوتوافقوجوابی برسند؛ پس فقط کافیست، به آنها فرصت رقص بدهید.
-
«بیناظر هرگز»
دیگریای داشته باشید که برای او بنویسید. مخاطبی فرضی داشته باشید. کل ماجرا را برایش بشکافید. آنقدر واضح که هیچ جای سوالی باقی نماند. از طرف او سوال بپرسید. اخم کنید و بهتایید سر تکان دهید. اگر اهل حرف زدن باشید، این کار نوشتن و گسترش موضوع را برایتان آسانتر میکند. اگر اهل حرف زدن نباشید، بهْ چه عالی. فرصتی فوقالعاده تا هم بیانتان را تقویت کنید و هم فکر کنید.
به گفته ↵فرید زکریا در کتاب «در دفاع از یک آموزش لیبرال»:
«برای من فضیلت محوری یک آموزش لیبرال، این است که به شما یاد میدهد چگونه بنویسید، و نوشتن شما را وادار به فکر کردن میکند. جدا از هر آنچه در زندگی انجام میدهید، توانایی نوشتن واضح، تمیز و منطقی به سرعت به عنوان یک مهارت ارزشمند برایتان آشکار خواهد شد… مهم نیست که چه کسی هستید، سیاستمدار، کاسب، مورخ یا رماننویس. نوشتن شما را وادار به گزینش میکند و وضوح و نظم را برای ایدههای شما به ارمغان میآورد.»
گپی دربارهی انواع نوشتن
قطعن همهی ما حرفهای مگویی داریم که به کسی ازآنها نمیگوییم. نوشتن بدون انتشار یکی از راههای رهایی از درگیریهای ذهنی است. رهایی از نشخوار. این نوع نوشتن تاثیرات روانی زیادی برروی افکار و آرامش درونی شما می گذارد. نوعی مدیتیشن. و حتی آن را بعنوان یکی از شیوههای روانشناسی به نام ↵نوشتار درمانی در نظر میگیرند.
نیاز نیست در این روش نوشتههایتان را نگه دارید چون هدف اصلی فقط نوشتن است. حتی میتوانید آنها را دور بریزید. بسوزانید. پاره کنید. اما اگر بدتان نمیآید که از نوشتن تاثیراتی پایدار دریافت کنید توصیه میکنیم نوشتههای خود را در جایی بایگانی کرده، و پس از مدتی بازگردید و آنها را مطالعه کنید. مروری بر شمایی که مسیری را آمده. اصلن صفای مطالعهی چرتنویسیهای سابقتان را دست کم نگیرید. هم فال است و هم تماشا. که چه بودهاید و فکر میکردهاید، و چه شدهاید و چه افکار و باورهایی را دور ریختهاید. یاکه چه چیزهای جدیدی را برداشتهاید و با خود میکشید.
مثلن این روزها یکی از جذابترین کارها برای من برگشتن به آزادنویسیهای یک سال پیشم است. که در چه خفقانی آرزو میکردم کاری غیرحضوری پیدا کنم و، الان پشت میزی که در مرکز مشاوره دارم نشستهام و برای شما مقاله مینویسم. نهتنها کار غیرحضوری را بهدست آوردم، بلکه حضوری مشغول بهکار هستم.
یا اینکه چند ماهِ پیش از داشتن نظم شخصیای که ساعتبهساعتم چیده شده باشد متنفر بودم و وحشت داشتم، اما الان ساعت ۱۵:۴۸ دقیقه است و ساعت سه تا چهار هر روز من به نوشتن مقاله تعلق دارد.
و اما، به دو روش میتوان از نوشتن برای بهتر فکر کردن استفاده کرد و درباره آرزوها و احساسات درونی، اتفاقات روزانه و یا موضوعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که برایمان مهم است بنویسیم. تا بدینوسیله به جمع افراد معدودی بپیوندید، که حداقل هفتهای یک بار فکر میکنند.
«عدهٔ بسیار کمی از مردم، در طول سال، بیش از دو یا سه بار، فکر میکنند. من با یک یا دو بار فکر کردن در هفته به شهرتی جهانی دست یافتهام.»
جرج برنارد شاو
-
نوشتن بدون انتشار مطلب
هیچ نترسید. هیچ. همهی ما از کودکی این سبک نوشتن را تجربه کرده ایم. ↵خاطره نویسی یکی از آنهاست. در نوشتن بدون انتشار هیچ محدودیتی وجود ندارد. دیگر برایتان مهم نیست که دیگران چه فکر میکنند و بایدها و نبایدهای اجتماعی هم وجود ندارد.
نوعی نوشتن خصوصی محسوب میشود که هیچ قاعده و قانونی ندارد. هرچه شما بخاهید. شما برای دل خودتان مینویسید. به قولی «هرچه می خواهد دل تنگت بگو».
به این روش که شما میتوانید خودتان باشید و خودتان، و تنها مانع خودتانید که نگذارید خودتان باشید ↵آزادنویسی میگویند.
-
نوشتن با انتشار مطلب
و اما، وقتی مسئلهی انتشار در نوشتن مطرح میشود موضوع کاملاً فرق میکند. شما قصد دارید موضوعی را با دیگران در میان بگذارید. حالا وقت آن رسیده که چیزهایی را نشان بدهید. پس نیاز است استانداردهایی را در این مورد رعایت کنید. تا بتوانید افکار و اهداف خود را به خوبی بیان کنید. وقتی حرف ارائه درمیان است، چهارچوبی باید داشت.
تقلب: گوشتان را جلو بیاورید. آرام. گوش کنید. نگران نباشید. شما بعد از یادگیری اصول و استانداردها، میتوانید اکثرشان را دور بزنید و بپیچانید. بهشرطی که بدانید کدامرا به کدامسمت و چطور بهنفع قلموموضوع بپیچانید.
در نوشتن با انتشار خود را در معرض نقدوبررسی قرار میدهید پس ظرفیتتان را بالا ببرید و ترس را از گوشوچشمتان بشویید.
-
مرور مطالب گذشته
یکی از کارهای شیرینی که میتوانید به عنوان کسی که مینویسد تجربه کنید، مرور مطالب گذشته است. چرا؟
-
مسیر افکارتان را بررسی میکنید
(فکر کردن با نوشتن)
پس از مدتی نوشتن، از تفاوت افکارتان قطعا حیرت میکنید. «چیبودی چیشدی تـــو؟» و گاهن تفکرات گذشتهی خود را احمقانه و سادهلوحانه میبینید. البته که من همیشه حیرتزده شدم که در گذشته چه بیشاز چیزی که باید میدانستهام. یعنی در برخی مواقع افراد متوجه میشوند که در گذشته بهتر فکر میکردند.
آگاه شدن از نحوه تفکر در گذشته (در آوردن الگوی فکریِ مغز)، آنقدر در رشد و شکوفایی افراد تاثیر دارد که متفکران آنرا بخشی از روند رشد و توسعه فردی میدانند.
مرور نوشتههای قبلی شاید دردناک و رومخ بهنظر بیاید اما، میتواند به شما کمک کند تا به خودِ در مسیرتان بیشتر اعتماد کنید یا زاویهی حرکتتان را اصلاح دهید.
-
بهتر شدن قلم و نوشتن
(به مجموعه شیرینیهای نویسندگی خوش آمدید)
وقتی دفترهای خاطرات نوجوانی خود را مرور میکنید، به تلاشهای خودِ کوچکترتان برای بزرگنویسندهای بودن با چشمانی قلبیشکل ذوق میکنید. لبخند میزنید. توصیه میکنم قربانصدقه بروید. اما بهمرور که نوشتن را ادامه دهید، لغات بزرگبزرگ را که بین جملههایتان ببینید و اصول نوشتار را که تشخیص دهید متوجه میشوید که کوچکنویسندهی کودکیتان در حال رشد و صعود است. در حال حجم گرفتن است و میتواند بعد از مدتی قلمی با فرم مخصوصبهخود در دست بگیرد. به سبکی مختص خودش برسد.
-
رهایی از نشخارهای ذهنی
(جلوی ور زدن مغز را بگیرید، به او حرف زدن یاد بدهید)
اکنون دستبهقلم شوید و یک صفحه دربارهی مزایا و معایب یکی از تصمیمهای مهم خود بنویسید. بهراحتی متوجه میشوید که تفاوت نشخار ذهنی و تفکر مکتوب در چیست. میبینید که واقعن حرف زده و فکر کردهاید.
خاندن نوشتههای قبلی باعث میشود واگویههای ذهنی خود را بشناسید و آنها را تبدیل به موضوعاتی قابل تامل نمایید.
به همین دلیل آزادنویسی و برونریزی ذهنی از گامهای مؤثر در تفکر مکتوب به شمار میروند. گویی مغز بهتنهایی پیرزنِ ورورویی هست که دندان هم ندارد. این قلم است که جملات نامفهومش را ترجمهومنتقل میکند.
اول حرفهای تکراری و بیمعنای مغز را از او بگیرید و بعد به او گوش کنید تا حرفهایی جدید که ارزش شنیدن دارند بشنوید.
-
نکات مهمی در نوشتن، برای خودمان شاید، برای دیگران حتمن
برای نوشتن رعایت نکات زیر مفید خواهد بود. در نوشتن بدون انتشار باعث عادتسازی، و در نوشتن با انتشار باعث بالا رفتن کیفیت میشود.
-
رعایت نکات نگارشی و دستور زبان
(بیدستانداز)
در نوشتن بدون انتشار، توجه به درستی ساختار، چارچوب، املا و انشا چندان ضروری نیست، اما برای انتشار توجه به این نکات و بهکار بردنشان اهمیت زیادی دارد. برای مثال مدتی در این موضوعات حساس شوید:
_قواعد نشانهگذاری را رعایت کنید.
_نیمفاصله را بهدرستی استفاده کنید.
_به املای کلمات توجه کنید.
نکته: پیشنهاد میکنیم برای درک درست بودن نوشتههایتان، آنها را با صدای بلند برای خودتان بخانید. با دستتان بنویسید و با گوشتان مخاطب خود باشید. دستانداز و گرههای نوشتههایتان در بلندخانی لمس میشوند.
-
توجه به ساختار و طراحی متن
(که در مغز چفت شود)
رعایت نظم و چارچوبهای محتوانویسی برای هدایت خاننده در نوشتن با انتشار، اهمیت زیادی دارد. نیاز است که متن را با استفاده از عنوانها و تیترها، پاراگرافبندی کنید.
متنی که الگو یا چارچوب خاصی داشته باشد، راحتتر میتواند به ناخودآگاه مخاطب بنشیند.
میتوانید برای نوشتن از فهرست کردن یکبهیک موضوعات، ثبت موبهموی جزئیات و استفاده از مثالهای ملموس روزانه استفاده کنید.
در این زمینه باید به سبکوسلیقهی خودتان برسید. الگوی فکر کردنتان در اینجا کارآمد خواهد بود. اگر بتوانید راحت و آسان موضوعات را برای خودتان گسترش دهید و جمع کنید، این کار در متن برای مخاطب هم آسان خاهد بود.
↵محمد قائد میگوید:
«اگر کامپیوتر نبود مجبور بودم اختراعش کنم. با دست واقعاً نمیشود این کارها را کرد، با دست جابهجا کردن پاراگرافها و کلمات در کتاب یا حتی متنی چند هزار کلمهای عملاً ناممکن است. به این میماند که بخواهی از تهران با دوچرخه به کرج بروی ناهار بخوری و برگردی. پیش از ورود کامپیوتر با قلمهای نوکمدادی مینوشتم و پاک میکردم و حرکت از نو…گاهی از متن پرینت میگیرم و دوباره پاراگرافها را جابهجا میکنم و دوباره پرینت میگیرم تا ببینم بهتر شده یا نه. کاری است پر زحمت و گیجکننده. در تحمل هر کسی نیست.»
-
برقراری ارتباط با مخاطب
(سلام، حرفی برای گفتن دارم که شاید مشتاقش باشی، یا محتاج)
نوشتن با انتشار یعنی ارتباط برقرار کردن با دیگران. برای این تعامل لازم است مخاطب را بشناسید که چهچیزی را میتوانید بگویید که او مایل به شنیدنش است؟ تا با دقت بیشتری دربارهی موضوعات ارزشمند و مورد علاقهشان تحقیق و بعد محتوا تولید کنید.
اینطور هم میتوان گفت که شما وقتی جدی و گرهگشا به مسیر فکریتان مسلط میشوید، که بتوانید دیگران را با خودتان همراه کنید.
جمعبندی کنیم؟
هدف از نوشتن چیست؟
بهتر فکر کردن.
بهتر فکر کردن برای؟
بهتر احساس کردن. به خودشناسی رسیدن و چرخ توسعهی فردی را چرخاندن. نویسنده، موجودی جهشیافته شدن. که ما اشرف مخلوقات به حساب میآییم به حسابِ روح و مغزمان. چطور میتوان لایق این اشرف بودن بود و بین اشرفمخلوقها سری درآورد؟ با استفادهی درست از مغز برای درست پیش بردن جسموروح.
پس دوباره میپرسم، آیا ترغیب شدید که قلم دست بگیرید؟
اگر ترغیب شدید به نوشتن، برای بهتر احساس کردن، به شناختی چشمگیر از خودتان رسیدن، پذیرشوتغییر را در زندگی و روزهایتان رقم زدن، سالنامه و خودکاری برای خودتان انتخاب کرده و نوشتن صفحات صبحگاهی را شروع کنید. اگر میخاهید جانورِ چموشِ مغزتان را به سمت علایق و اهدافتان ارتقا دهید، قلم دست بگیرید. پخشوپهنکردن روح و افکار و شخصیتتان روی کاغذ را شروع کنید. زیستنی متفاوت را از همین امروز جرقه بزنید. دقت کنید، جرقه بزنید. آتش توقع نکنید.
3 پاسخ
همیشه وقتی میخواهم به مضمون و موضوعی برای داستانم فکر کنم با خود میگویم دید من نسبتبه این موضوع چیست؟ چند بُعد از این موضوع را سنجیدهام و ازش آگاهی دارم؟ و بعد ناامیدانه به خودم میگم نوشتن داستان کار سختی است چون تو با هیچی طرف هستی. اصلا چرا میخواهی بنویسی وقتی نمیدانی چی به چی است؟
نمیدانم این فکری که دارم درست یا نه اما بهنظرم وقتی داستانی شکل میگیرد که از موضوع داستان آگاه باشی و اگر این چنین نباشد و بخواهی ایده را بگذاری کنار و ساعتها بنویسی تا موضوع برایت روشن شود، یک تلاش فرسایشی است. آدم نمیتواند دید و نظر خودش راجعبه موضوعات را بهراحتی بفهمد. شاید روزها طول بکشد بفهمی و بعد که اندیشهی خودت درباره موضوع را فهمیدی میتوانی داستان را بهپایان ببری.