بهترین نویسندگان ایران (نویسندگانی که می‌توان از آن‌ها خوب نوشتن آموخت) +گزین‌گویه‌هایی از بهترین نویسنده‌ها

نویسندگانی که باید از آن‌ها آموخت+گزین‌گویه‌هایی از بهترین نویسنده‌ها

مدت‌ها بود به این می‌اندیشیدم که در مجموعه‌ای پیوسته و کامل، از نویسندگانی بگویم که آثارشان آموختنی‌های بسیار دارد.

تا اینکه جرقۀ انجام این کار اینگونه خورد: به بهانۀ نقل گزین‌گویه‌هایی از نویسندگان مختلف، چند کلمه‌ای دربارۀ ویژگی آثار آن‌ها نیز بنویسم.

از این پس دربارۀ هر یک از نویسندگان زیر مطلب مسقلی خواهم نوشت و لینک مطالب نیز به این صفحه اضافه خواهد شد:

شاهرخ مسکوب

بهمن فرسی

بهمن-فرسی-bahman-forsi

«این ضرب‌المثل که می‌گوید اگر پنج انگشتت را آغشته به عسل کنی و بگذاری توی دهانش، باز هم دستت را گاز می‌گیرد و می‌گوید تلخ بود، پر و پایه و صحت و اصالت و منطق دارد؟
اولاً چه کسی به آدم گفته یا از آدم خواسته که پنج انگشتش را عسلی کند و بگذارد دهان کس دیگر؟
کس دیگر خودش انگشت دارد. اگر میل داشت، از هر جا که باشد عسل‌اش را گیر می‌آورد، و با انگشت یا هر ابزار دیگر که بخواهد آن‌را نوش‌جان می‌کند.
ثانیاً آقاجان وقتی تو پنج تا انگشت بکنی توی دهان کسی، گیرم آغشته به عسل یا حنظل، خب آن بابای پنج انگشت در دهان فروشدۀ نفس بند آمده، معلوم است که دست تو را به دندان می‌گزد.
عزیز من، جان من، عسل می‌خواهی بچشانی، سر سوزن بچشان.
اگر بناست ثابت بشود، در پروندۀ کتبی یا شفاهی‌ات قید بشود که تو زهر به آدمیزاد نمی‌چشانی همین بس است.
اگر هم بناست آدمیزادۀ هلاهل از پستان دهر مکیده، با وجود چشیدن عسل از سر انگشت تو باز هم جوالدوز شکایتش سینۀ دهر را بخراشد که وای حنظل به من خوراندند پس باز هم برای صفت عسل‌خورانی حکمتی باقی نمی‌گذارد.
اگر باز هم مطلب روشن نیست، نسخه را این طوری بنویسم:
آهای برادر! خواهر! عزیز محترم نیکخواه! ای غریبه! ای دغل! ای دشمن! از فردا عسلت را برای خودت نگهدار تا کمتر از دست من بی‌‌چشم و رو زجر بکشی.»

-با شما نبودم

مهشید امیرشاهی

صادق هدایت

رضا براهنی

اکبر رادی

گلی ترقی

قاسم هاشمی‌نژاد

ابوتراب خسروی

محمود دولت‌آبادی

یداله رویایی

یداله-رویایی-yadollah-royaee-

مصطفی رحیمی

نجف دریابندری

بهرام صادقی

محمد قائد

mghaed-محمد-قائد

صادق چوبک

بیژن نجدی

احمد شاملو

احمد محمود

هوشنگ گلشیری

محمود کیانوش

فریدون تنکابنی

محمدعلی سپانلو

مهدی سحابی

ایرج پزشکزاد

ایرج-پزشکزاد-iraj-pezeshzad

منصور کوشان

نیما یوشیج

ابراهیم گلستان

داریوش آشوری

نصرت رحمانی

سیمین دانشور

محمدابراهیم باستانی پاریزی

بزرگ علوی

محمدعلی جمالزاده

حسن کامشاد

حسن-کامشاد-hasan-kamshad

نادر ابراهیمی

کیهان خانجانی

مدیا کاشیگر

شهریار مندنی‌پور

حسن کامشاد

شمیم بهار

سعید عقیقی

رضا بابایی

مسعود خیام

جواد مجابی

شهیار قنبری

رضا فرخفال

فریدون رهنما

فریدون-رهنما-ferydoon-rahnema

غلامحسین ساعدی

بهمن شعله‌ور

هرمز شهدادی

مجتبی مینوی

علامحسین یوسفی

جلال آل احمد

رضا قاسمی

جمال میرصادقی

پرویز ناتل خانلری

پرویز ناتل خانلری

آنچه من از هنرمند توقع دارم آنست که مرا در ادراک مفهوم زندگی، با همۀ وسعت و عمق آن، یاری کند. همه زندگی را می‌کنند اما از هزاران یکیست که می‌تواند مفهوم زندگی را دریابد و میان این دسته نیز کمیابند کسانی که بتوانند این معنی را بیان کنند.

پرویز دوایی

محمود فلکی

اسلام کاظمیه

جعفر مدرس صادقی

امیرحسین چهلتن

نسیم خاکسار

قاضی ربیحاوی

شمیم بهار 

اسماعیل خویی

اسماعیل خویی-اسماعیل خوئی

«سبک هر هنرمند، به گفتۀ آن‌که گفت، همان «شخص» اوست. و با تجربه است که شخصیت هر هنرمند، کم کم، شکل می‌گیرد.

روشن است، اما، که هیچ هنرمندی نمی‌تواند همه چیز را، در حوزۀ هنر ویژۀ خویش، شخصاً تجربه کند. هرچه فرهنگ پیش می‌رود، تجربه‌های انسان بیشتر «غیرشخصی» می‌شود.
ما تجربه‌های دیگران را در خود می‌پذیریم. «فرهنگی بودن» و «فرهیخته شدن» یعنی همین.

طبیعی‌ست بدینسان، که هر هنرمند جوانی کار خود را با برخوردار شدن از تجربه‌های دیگران –هنرمندان دیگر- آغاز کند. و پیشرفت در هنر، گفتم، همانا بازگشت هنرمند است از دیگران به‌سوی خویش.

و آنچه در این کار، همچنان که در بسیاری کارهای دیگر، روا نیست همانا شتابزدگی است. این، چون نیک بنگریم، روندی‌ست همانند ریشه دواندن نهال در خاک و قد کشیدن آن در آفتاب. و نهال، در ریشه دواندن و بالیدن، هرگز شتاب نمی‌کند.»

-از شعر گفتن

شهرنوش پارسی‌پور

ناصر تقوایی

منیرو روانی‌پور

عباس نعلبندیان

عباس معروفی

رضا دانشور

حسین سناپور

محمد کلباسی

اکبر سردوزامی

اکبر سردوزامی

من اصلاً نمی‌خواهم کسی بشوم. من فقط می‌خواهم خودم باشم. اگر ساعدی هست در من است. اگر نسیم یا گلشیری هست در من است. اما من نه تعهّدی به کسی دارم، نه چیزی. من هر چه کرده‌ام برای خودم بوده است. هر چه نوشته‌ام فقط و فقط پریشانی خودم بوده است. یا دست کم از این پس این‌گونه خواهد بود. تعهد من فقط به خودم است…

-برادرم جادوگر بود

رضا جولایی

علیمراد فدایی‌نیا

ک. تینا

کاظم رضا

صمد بهرنگی

بهرام حیدری

 

 

این تصاویر به‌طور اختصاصی برای کانال تلگرام مدرسه نویسندگی طراحی شده است.

 برای آشنایی با تمام کتاب‌های آموزش نویسندگی روی لینک زیر کلیک کنید:

کتاب آموزش نویسندگی

سلسله مطالب گزین‌گویه‌ها:

به اشتراک بگذارید :