مصاحبه با مریم محبوب-نویسنده‌ و داستان‌نویس افغانستان

مریم محبوب چرا می‌نویسد؟ | سلسه مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان

از نظر من کار نویسنده خلق شخصیت، پرداخت حوادث و صحنه‌ها و فراز و فرود و ختم داستان است که بایست آن را در پیشرفت و سیر پخته‌گی متنی که درنظر دارد، به صورت پی‌گیر بیافریند.

-پاره‌ای از متن همین مصاحبه

 

مریم محبوب نویسنده و روزنامه‌نگار، در سال ۱۳۳۴ در ولایت فاریاب متولد شد. کودکی را در زادگاه و بعد هرات گذراند. با کوچیدن خانواده به کابل در دوره دانش‌آموزی با نشریه‌هایی چون روزنامه «انیس» و مجله «ژوندون» همکاری کرد. به ایران رفت و در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فارسی خواند. در سال ۱۳۵۸ به کشور برگشت.

از آن‌جا که بعد از کودتای کمونیستی وضع خفقان در کشور حاکم شده بود؛ پس از دو سال دوباره مجبور شد ترک کشور کند و به پاکستان و سپس به هندوستان مهاجرت کرد. در دو کشور یادشده نیز فعالیت قلمی روزنامه‌نگارانه در جهت دفاع از مردم کشورش و مقاومت آنان انجام داد.

مریم محبوب سال‌ها می‌شود که ساکن کانادا است و در آن جا با زلمی باباکوهی نشریه زرنگار را منتشر می‌کند که در دو دهه گذشته، بارها باعث و بانی برگزاری جوایز ادبی در ولایت بلخ شده‌اند و از آن حمایت مالی کرده‌اند.

از میان زنان داستان‌نویس افغانستان که با ماگه رحمانی، در دهه دوم قرن گذشته هجری خورشیدی شروع می‌شود و در دهه چهل آن، با داستان‌های کوتاه و مهم سپوژمی زریاب به اوج می‌رسد، مریم محبوب نیز از زنان آغازگر داستان‌نویسی زنان در افغانستان محسوب می‌شود.

 

آثار منتشر شده:

  • درخت‌ها کارتوس گل می‌کنند، مجموعه داستان، پیشاور پاکستان، ۱۳۶۱
  • خانه دلگیر، مجموعه داستان، کابل، ۱۳۶۹
  • گم، مجموعه داستان، کانادا، ۱۳۸۷
  • خانم جورج، مجموعه داستان، کانادا ۱۳۸۲
  • لنگوته آدم خان، مجموعه داستان، کانادا، ۱۴۰۴

 

۱. چرا می‌نویسید، هدف و دلیل نوشتن‌تان چیست؟ نوشتن یعنی چی؟

چند عامل می‌تواند انگیزه نوشتن باشد:

۱.  تجارب و برداشت‌های شخصی انسان از زنده‌گی، دلایل و انگیزه‌هایی‌اند که با نوشتن قصه و داستان می‌شود آن را با دیگران درمیان گذاشت. همچنان قصه‌گویی را نیز می‌توان انگیزه ذاتی بشر دانست، چرا که آدمی تصور می‌کند با انتقال تجارب خود به دیگران، به گستره‌ی شناخت از هستی، از جامعه، از مردم و حتی روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی و امثال این‌ها، بیشتر دست یابد.

 

۲. به عنوان نویسنده چنین تصور می‌کنم که در میان دریافت‌های عمومی من شاید نقاط استثنایی و خاصی وجود دارند که لازم می‌بینم با نوشتن داستان، دیگران نیز از آن آگاه شوند.

 

۳. نوشتن نوعی پناه بردن به خود است. یعنی از طریق نوشتن انسان علاوه بر آن‌که بیرون از خود را می‌کاود یا جستجو می‌کند، درون خود را نیز می‌کاود. در واقع در پی شناخت خود نیز است. نویسنده شاید به طور ناخودآگاه می‌خواهد که از طریق نوشتن خودش را به خودش معرفی کند؛ یعنی در ارتباط با روان و خصوصیات عاطفی و حسی خود، می‌خواهد شناخت خود را از شخص خود، گسترش بخشد.

 

۴. بایست باور داشته باشیم که ذهن بعضی از آدم‌ها، ذاتاً قصه‌پرداز اند. دوست دارند قصه بپردازند و قصه بگویند. من در محل کارم در کودکستان، کودکی را می‌شناسم که به شدت ذهن و تخیل قصه‌گویی و قصه‌پرداز دارد. این کودک بدون این که عنکبوت (Spider) را دیده باشد، فقط با گوش سپردن به مادرش که در هنگام خواب برایش قصه می‌گوید، در تخیلش با عنکبوت دوست می‌شود و لحظه‌های زیادی را در تنهایی با عنکبوتی که ساخته و پرداخته ذهن کودکانه خودش است، حرف می‌زند. مثلاً چنین می‌گوید: «عزیزم! من با مادرم مکتب می‌روم تو تنها می‌مانی مرا ببخش! زود برمی‌گردم که تو در تنهایی خسته نشوی. باز برایت آیس کریم می‌خرم، با تو بازی می‌کنم…» پس گاهی ضرورت نیست که فردی یا افرادی نویسنده باشند تا قصه بنویسند، آدم‌های زیادی هستند که هرگز ننوشته‌اند اما قصه‌پرداز بوده‌اند.

در جوامع انسانی زنان و مردان قصه‌گو، نقال و حکایت‌پرداز و حتی آدم‌های خبرچین و خبرگوی بسیار دیده شده‌اند. البته این نکته بر می‌گردد به پیشینه کودکی‌ها و تربیت خانواده‌گی و اجتماعی و آموزش فرد در محیط‌های افسانه‌پرداز که می‌تواند تأثیرات شگرفی به تصور و تخیل او ایجاد کند.

 

۲. کجا می‌نویسید؟ در خانه، در دفتر، شب یا روز؟ تایپ می‌کنید یا با قلم و کاغذ می‌نویسید؟

هر زمانی که در خانه برایم فرصت مساعد می‌شود، به نوشتن می‌پردازم. در گذشته‌ها زمانی که کمپیوتر وجود نداشت، میز کوچکی که خودم تهیه کرده بودم و به اندازه نیم متر یا کمتر از زمین ارتفاع داشت و مساحتش فقط ظرفیت یا گنجایش یک ماشین خیاطی را داشت. آن را، مقابلم می‌گذاشتم و روی زمین می‌نشستم و با قلم خودکار به نوشتن می‌پرداختم. اما بعد در زمانی که در پشاور آواره شدم یکی از دوستان هم‌سفرم برای نوشتن، میز کم عرض و بلندی با چوکی برایم تهیه کرد. بعد که مقیم تورنتو-کانادا شدم و کمپیوتر جانشین قلم و کاغذ شد، از آن زمان تا کنون مستقیم از طریق کمپیوتر به نوشتن ادامه می‌دهم.

 

۳. مجموعه داستانی درخت‌ها کارتوس گل می‌کنن را کجا و کی و چگونه نوشتید؟

مجموعه «درخت‌ها کارتوس گل می‌کنند» یادگار تلخ و دردآور اولین ماه‌های مهاجرت و دوری از وطن در شهر پشاور است. این مجموعه در یک محیط اندوه‌ناک، پر از دلهره، یأس و ناامیدی و نیز در فضای جنگ و جهاد و آواره‌گی نوشته شده است. بعداً زمانی که در هندوستان بودم با خبر شدم که مجموعه داستانی «خانه دلگیر» از سوی اتحادیه نویسنده‌گان افغانستان به نشر رسیده است. ولی مجموعه داستانی «گم» و مجموعه داستانی «خانم جورج» در تورنتو به چاپ رسید. تازه‌ترین مجموعه داستانی‌ام «لنگوته آدم خان» چند ماه قبل در تورنتو به نشر رسید.

 

۴. وقتی داستان کوتاه می‌نویسید تمامی صحنه‌ها و حوادث و شخصیت‌ اصلی و شخصیت‌های فرعی و سیر داستانی از آغاز تا انجام در ذهن‌تان است؟ یا در جریان نوشتن شخصیت‌ها شکل می‌گیرند؟

چطور امکان دارد که ذهن و حافظه نویسنده پیشاپیش تمامی صحنه‌ها و حوادث و شخصیت‌های اصلی و شخصیت‌های فرعی را از آغاز تا انجام در خود بپروراند و ذخیره کند؟! به تصور من چنین چیزی به هیچ یک از نویسنده‌گان جهان اتفاق نیفتاده و نمی‌افتد. نویسنده البته دارای طرح قبلی است اما به یقین بافت صحنه‌ها و حوادث و سیر داستانی و مشخصات شخصیت‌های داستانی خود را پیشاپیش نمی‌داند. از نظر من کار نویسنده خلق شخصیت، پرداخت حوادث و صحنه‌ها و فراز و فرود و ختم داستان است که بایست آن را در پیشرفت و سیر پخته‌گی متنی که درنظر دارد، به صورت پی‌گیر بیافریند.

من چون هر نویسنده دیگری برای نوشتن، طرح ذهنی قبلی دارم، اما تمام نقاط طرح برجسته و روشن و مشخص نیست. طرح مثل این می‌ماند که هیاتی را در میانه غبار و ابهام ببینی ولی در ادامه نوشتن و بعد از فروکش کردن غبار و تیره‌گی، چهره‌ها خودنمایی می‌کنند و برجسته می‌شوند. به مرور که نوشته ادامه می‌یابد، در همین جریان، شخصیت‌ها و حوادث شکل می‌گیرند و نهایی می‌شوند.

 

۵. به عنوان نویسنده، ادبیات داستانی در نظر و تجربه شما، در مقایسه با رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه و سینما، دارای چه ظرفیت‌ها و محدودیت‌هایی برای تفسیر و تصویر کردن این جهان دارد؟

داستان‌نویسی یا ادبیات داستانی نیز مانند سایر رشته‌های هنری همان‌طور که محدودیت‌های خود را دارد دارای ظرفیت‌های خاص خود نیز هست.

ادبیات داستانی می‌تواند بخشی بزرگی از جهان هستی را به تصویر بکشد. جهان بیرون و درونی آدمی را، نوسانات ذهنی و فکری و جرقه‌هایی از هستی‌شناسی را بیان کند که همه‌ی این‌ها صد البته در ادبیات داستانی، جایگاه بازتاب دارند.

ادبیات داستانی تنها توصیف محض از زنده‌گی و جامعه نیست بلکه مبانی فلسفی و فکری، جهان نگری‌های سیاسی و اجتماعی به وجه احسن می‌تواند در ادبیات داستانی منعکس شوند. اما چنان که در بالا گفتم ادبیات داستانی ممکن است محدودیت‌های خود را نیز داشته باشد. مثلاً در مقایسه با هنر سینما که از زاویه دید بزرگ و وسیعی برخوردار است (مثلاً اگر سینما ۱۸۰ درجه زاویه دید داشته باشد) زاویه دید ادبیات داستانی به آن پیمانه یعنی سینما گسترده نیست و برعکس همان گونه ادبیات داستانی نیز برجسته‌گی‌ها و ابعاد خود را در بسا موارد دارد که سینما ندارد. مانند درون‌کاوی آدم‌ها که در ادبیات داستانی برجسته و پرپهناست، ولی در سینما محدودیت دارد. اما این دو پدیده هنری به هر حال شباهت‌ها و تمایزهایی با هم نیز دارند.

 

۶. اگر از تمامی ادبیات داستانی افغانستان از آغاز تا کنون 1405، یک رمان و مجموعه داستان انتخاب کنید کدام است؟ و دلیل انتخاب‌تان را بنویسید.

در سال‌های اخیر رمان‌های خیلی خوبی به نشر رسیده که هر کدام آن‌ها گوشه‌هایی از هنر داستان‌نویسی و رمان را در افغانستان انعکاس می‌دهند. ولی رمانی که بیشتر مرا به خود مشغول داشت و دارای استخوان‌بندی محکم و قوی و درون‌مایه استثنایی است رمان «گمنامی» محمدجان تقی بختیاری است. این نویسنده با تخیل سرشار از صحنه‌پردازی، خلق شخصیت‌های ماندگار در حافظه خواننده از جنایت‌های تاریخی، بی عدالتی‌ها، خان‌سالاری‌ها و ستم‌های مردسالارانه در حق زنان در تاریخ، پرده بر می‌دارد.

محمدجان تقی بختیاری در رمانش با شجاعت تمام، تابوشکنی کرده و سنت‌ها و رسم و رواج‌های زنجیره‌یی اعتقادی را با صراحت لهجه، به سخره گرفته است. بی‌گمان همین بخش‌های رمان او، باعث شد تا ملاهای وقت، او را به سختی مجازات و توبیخ کنند. کتاب‌هایش را از کتاب‌فروشی‌ها جمع‌آوری نموده و به آتش بکشند و خودش را ممنوع‌القلم اعلام نمایند. با تأسف از آن تاریخ به بعد از سرنوشت محمدجان تقی بختیاری هیچ‌گونه خبری ندارم.

 

۷. تجربه نوشتن را غرب چگونه یافتید؟ در افغانستان مریم محبوب نویسنده چی کسی بود؟ و در اروپا وقتی خودتان را نویسنده معرفی می‌کنید با مریم محبوب چگونه رویه می‌کنند؟

به مثابه یک زن نویسنده، مسلم است که نوشتن از زنده‌گی زنان که آسیب‌پذیرترین قشر جامعه‌اند، برایم در ردیف اول قرار می‌گیرند و اما در کنار آن، پرداختن به زنده‌گی سایر اقشار و طبقات جامعه نیز جایگاهی در نوشته‌هایم داشته و دارند.

 

۸. از نویسندگان کشور، کدام یک برای‌تان محبوب‌ است و تمامی آثارش را دوست می‌دارید؟

برای خواننده آثار داستانی، بیشتر از آن که شخص نویسنده از محبوبیت برخوردار باشد، نوشته‌هایش محبوب و آموزنده است. موجودیت نویسنده موفق البته که سرمایه فرهنگی و معنوی مردم و جامعه است و افراد اعم از نویسنده و غیر نویسنده به او علاقمند هستند.

از پیشگامان نویسنده‌گی در افغانستان می‌توان از رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب، اکرم عثمان، عتیق رحیمی، آصف سلطان‌زاده و خالد نویسا و نام‌های دیگری را ذکر کرد. اما بخش دوم سوال تان اندکی غلط انداز است چه تمام آثار یک نویسنده را دوست داشتن یا قبول داشتن به ذهن، اندکی نامانوس است.

 

۹. نخستین کتابی که مریم محبوب خواند کدام بود؟ آخرین کتابی را که خواندید.

من هم مثل دیگر نویسنده‌گان در دهه پنجاه برای جستجو و کاوش و دریافت‌های بیشتر از هنر داستان‌نویسی، به کتاب‌هایی از ماکسیم گورگی، داستایفسکی، جواد فاضل، حسین‌قلی مستعان و دیگر نویسنده‌گان آن دوره رجوع کردم. از آن جایی که در آن روزگار نه تنها دست‌آوردهای داستانی کشور ما اندک بود، بلکه تعداد نویسنده‌گان کشور به کمتر از انگشتان دست می‌رسید. در آن سال‌ها منابع و کتابی برای آموزش هنر نویسنده‌گی کم‌تر میسر بود، ناچار به همین حدود و مطالعه بعضی پاورقی‌های داستان بلند که از روستا باختری و اکرم عثمان در روزنامه انیس و یا هم مجله ژوندون به نشر می‌رسید، اکتفا می‌کردم. البته در گام اول، مطالعه نوشته‌های نویسنده‌گانی که در همان سال‌ها می‌نوشتند مخصوصاً داستان‌های رهنورد زریاب که هر دو، در فضای مطبوعاتی مشترکی زیر یک سقف کار می‌کردیم، در رشد و پیشرفت کارهایم خیلی تأثیر داشتند. البته بایست یادآوری کنم که روان‌شاد رهنورد زریاب به عنوان نویسنده پیش‌گام و مسوول، حتی نسخه‌یی از داستان‌هایم را که به حیث فرد تازه‌کار به نوشتن آغاز کرده بودم، تصحیح و اشتباه‌زدایی نمی‌کرد و حتی زمانی که در مجله ژوندون و یا روزنامه انیس داستان‌هایم به نشر می‌رسیدند، خلا، نارسایی و اشتباهات املایی و انشایی و نواقص داستانی کارم را اگر هم می‌دید برایم توضیح نمی‌داد و آن را نادیده می‌گرفت. ولی فراگیری از نوشته‌های این نویسنده حالتی را در من ایجاد کرد که به کارم در نوشتن داستان به سختی کوشا باشم.

***

من در سال جاری کتاب‌هایی خواندم که سخت مرا شگفت زده نمودند. از جمله بر بال‌های سقوط – در ۲۴۰ صفحه از فرشته مهدی و رَحِم پاره – در ۵۶۵ صفحه از تمنا ایثار که مطالعه این دو کتاب خیلی مرا زیر تأثیر قرار دادند. به این معنا که نسل نو بخصوص زنان تلاش زیاد به خرج می‌دهند تا در سیطره خاطره‌نویسی و ادبیات داستانی نقش برازنده‌یی داشته و تأثیرگذار باشند. هر چند تا یکی دو دهه قبل زنان در سیطره ادبیات داستانی افغانستان چندان حضور روشن و چشم گیر نداشتند، اخیراً گویا به نظر می‌رسد که زنان نویسنده قصد دارند تا شکافی را که در نبود آثار زنانه در تاریخ ادبیات مذکر افغانستان ایجاد شده، پُر نمایند. باور کامل دارم که این سیر نوشتاری زنان برای علاقمندان ادبیات داستانی بسی امیدآفرین است.

رمان زنده‌گی به سفارش پشه‌ها از کاوه جبران رمان‌های دفی برای گلسا، خاکستر شیرین و چهار دختر زردشت از منیژه باختری، رمان زن تجزیه شده از حمیده میرزاد، رمان بگذار برایت بنویسم از ناهید مهرگان آخرین رمان‌هایی بود که خوانده‌ام.

 

۱۰. تاثیرگذارترین کتابی یا کتاب‌هایی را که در زندگی‌تان خوانده‌اید و تا هنوز در یادتان است کدام‌هایند؟

نویسنده‌ها در تمام مراحل کارشان حتی زمانی که به پخته‌گی هم رسیده باشند، وقتی به اثری بر می‌خورند که نسبت به کار خودشان متفاوت و دارای شیوه جدید نویسنده‌گی و هنری است، خواهی نخواهی مطالعه این اثر برای‌شان خالی از تأثیر نیست. نوشته‌های من نیز بدون این تأثیرپذیری نبوده است. بیشترینه رمان بی‌نظیر کلیدر و جای خالی سلوچ محمود دولت‌آبادی تأثیر مثبتی بر نوشته‌های من داشته اند.

 

۱۱. به عنوان یکی از نویسندگان مهم کشور، دیدگاه‌تان درباره تاریخ ادبیات داستانی مدرن کشور چیست؟ شما گذشته ادبیات داستانی و آینده را چگونه می‌بینید؟

چون بیش از چهار دهه است که از افغانستان دور هستم به این دلیل اشراف کلی بر تاریخ ادبیات داستانی افغانستان خاصتاً در سی سال اخیر ندارم. تا جایی می‌توانم بگویم که ادبیات داستانی ما آغاز کُند و بطی داشت که البته دلایل آن قابل درک است. چون اوضاع اجتماعی و فرهنگی گسترش بیشتر آن را داده نمی‌توانست اما در دهه‌های اخیر شاهد رشد و گسترش بیشتری هستیم که امید است به فرازهای بهتری از این هم دست یابد.

 

۱۲. به عنوان یک زن، ادبیات زنانه و زنانه‌نویسی از نظر شما با هم تفاوت دارند؟ آیا به عنوان نویسنده زن نسبت به مرد در کشور، تجربه زیسته دیگری دارید؟ چون جامعه مردسالار و پدرسالار داریم.

متاسفانه به ادبیات داستانی زن محور در افغانستان کمتر پرداخته شده است و دلیل آن هم حضور کم‌رنگ زنان در جامعه فرهنگی و اجتماعی افغانستان بوده است.

چنانچه در بالا گفتم زنانه‌نویسی در سال‌های اخیر رشد بیشتر داشته و زنان زیادی را شاهد هستم که می‌نویسند. به عنوان یک زن نویسنده، مسلماً که تجربه زیستی من با تجربه زیستی یک مرد فرق دارد. یک نویسنده مرد احتمالاً هیچگاه به عمق بینشی که یک زن نویسنده نسبت به زنده‌گی زنان دارد، نظرش با نویسنده‌ی زن هم‌خوانی پیدا نخواهد کرد.

فکر می‌کنم احتمالاً از تجاربی برخوردار هستم که مرا در نوشتن زنانه‌نویسی یاری می‌رساند و این موقعیت در روایت کردن زنده‌گی زنان، گره‌گاه‌هایی را می‌گشاید که احتمالاً در نوشته نویسنده مرد کمتر دیده می‌شود.

 

 مصاحبه‌کننده: منوچهر فرادیس

 

خواندن مصاحبه‌های بیشتر:

  • قسمت دهم: مریم محبوب چرا می‌نویسد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *