استعاره چیست و چه کاربردهایی دارد؟

سلسله مطالب مطالب رایگان برای اعضای مدرسه نویسندگی:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. نوشتن همچون ملاقه است.
    در دیگ جوشان ذهن فرو می بریم و آش شله قلم کار باورهایمان را به خواننده می خورانیم.

  2. هما همت هما همت گفت:

    اه نوشتن!کی با این عاشقت گرم می گیری،
    برادر توامانت ( خواندن) دوست دیرینه ام است،حداقل پاس او را نگه دار،دوباره درس سخت عشق و دوستی را یادم نیاور!که با وجود هم ریشه بودن چقدر شاخه هایشان از هم دور است.فهمیدم برای رسیدن به تو باید از تمام جان و زندگیم مایه بگذارم .قبول اما خواهش می کنم، تو بعدِ جانفشانی هایم، بی وفا نباش، و قول، که من هم بعدِ وصالت گرفتار ملال نخواهم شد.

  3. کتاب خواندن مثل شنا کردن در اقیانوس عمیقی است که با هر قدم نزدیک تر شدن به عمق اقیانوس زیبایی های بیشتری را می بینی ، غافلگیر می شوی، حیرت میکنی، خوشحال می شوی ، غمگین می شوی ، کم می آوری و در اخر امیدوارتر می شوی و به سطح آب برمیگردی.
    در نوشتن رازی نهفته است، بسان راندن در یک باریک راه پر از دست انداز ، اولش تکان های بسیاری را تحمل میکنی اما ادامه می دهی تا به هدفت برسی. به انتهای جاده که نزدیک می شوی آرامش بیشتری را حس میکنی و به هدفت که نزدیک می شوی دیگر از دست انداز و خرابی خبری نیست آنجاست که آرامش محض را حس میکنی و غرق می شوی در زیباییهایش.

    رانندگی را دوست دارم انگار پشت سیستم کامپیوترت و نشستی و داری در لابه لای موانع سر راهت جاخالی میدهی تا بتوانی قله ای را فتح کنی و غول مرحله اخر را کشف کنی. حس قدرت و توانایی و شگفت انگیز بودن را به تو می دهد. تو هستی و پدال گازی و ترمزی و فرمانی که هدایتگر آن تو هستی . سرعت کم و زیادش را تو تعیین میکنی و این یعنی قدرت انجام کاری که فقط تو در همان لحظه قادر به انجامش هستی.

    کلمه چیست؟ کلمه کلیدی است برای باز کردن قفل هر کلیدی که در وجود انسانها وجود دارد. باز کردن هر چیزی که مفهومی را می رساند. کلمه آرام میکند دریای طوفانی را ، کلمه خوشحال میکند قلب شکسته را، کلمه می آزارد دل مهربان را و چه قدرتی در این کلمه نهفته است که اینچنین برای گفتنش عجله می کنیم.

  4. سلام
    این مربوط به درس استعاره هست:
    شیرژیان علی بیدارشده، اژدهای خشمگین با شراره های آتش از زوایای صورتش نمایان شد.پره های بینی او مانند بادبزن در حرکت است. آتشفشان خاموش در حال روشن شدن هستند.(علی خشمگین است)
    انگارسواربادشده ، پله هارانمی بیند ، با صورت روی پله ها سقوط می کند .بلند می شود .صاعقه وار خودرا میان اتاق پرت کرد.(زهرا با عجله وارد اتاق شد)
    درونش زلزله وآشوبی برپاشده، پس لرزه های اتفاق دیروز همچنان ادامه دارند وهرلحظه برشدت این بی قراری با تکانهای مداوم می افزایند(احساس بی قراری دارد)
    استعاره کتاب من سرخ
    پرده های یخ زده ،تکان خوردن وانگار خورشید بود که از پشت چهار چوب اون پنجره طلوع کرد.
    این نامه بیشتر از اونکه بخواد دستی رو پس بزنه داره به نشانه دوستی با اون دسته دست می ده
    چه جوری پاشو اول از خونمون وبعد از محل مون بریده شد.
    استعاره روزنامه خاطرات یک آدم ناقابل
    هرچه گشتم چترم را پیدا نکردم مثل دمب مار باران می آمد.
    استعاره کتاب گاه باید رفت
    اشکی که از قفس چشمانش آزاد می شد را پس زد
    چشمانش را باز کرد درمیان آنهمه سفیدی اتاق ، رنگ شب موهای مجعد نیما برایش از هر گلی معطرتربود. با کویر گلویش نیمارا صدازد.

  5. کتاب خواندن
    کتاب خواندن خیلی قشنگ است. خوبیه کتاب این است که تو معتادش میشی. خیلی راحت. اولین کتاب رو می خونی، مثل این می مونه که اولین سیگار رو کشیدی. بعد از اون خیلی راحت می خونی. خواندن باعث میشود که تند خوان شویم. مثلاً در مدت زمان کوتاهی یک رمان می خوانی. کتاب خوندن مثل درس خوندن است. ما درس می خونیم و امتحان می دهیم. ما کتاب می خوانیم و کتاب مینویسیم. پس نتیجه می گیریم که کتاب خوندن یک هنر است و بعد از مدت ها خواندن یک هنر دیگر در ما به وجود میاید.
    یعنی نوشتن.
    نوشتن به وجود میاید. یعنی باید با فکر و کوشش به دست بیاید. توی یک مکانی، توی یک زمانی، اولین کلمه برای نوشتن کتابت به ذهنت میاد. بعد از اون مینویسی و مینویسی و مینویسی. توی هر موقعی. نوشتن اصلاً کاری به زمان و مکان ندارد. ممکن است توی مهمانی یا ممکن است نصف شب.
    نوشتن قشنگ است اما بعد از اینکه کتاب بخونی. کتاب خواندن قشنگ است اما قبل از اینکه نوشتن رو یاد بگیری.
    پس اول یاد بگیرید و بعد ذهنتون رو روی کاغذ پیاده کنید.

  6. سلام ودرود
    کتاب خواندن :ساخت مجسمه ایده ها از تراشه ها وغراضه های تفکرات دیگران است.
    که با نوشتن هرروز مجسمه راصیقل داده وصورتگری آنرا آغاز می کنیم.
    دراین میان برای گذر از گذرگاه تنگ وتاریک وهم وخیال وآرزو به دشت سرسبز واقعیت ،به رانندگی پناه می برم.
    دراین مسیر سخت وناهموارتا اوج ، کلمات وواژگان به یاریم می آیند.کلمات نردبان راه شده، به بالا رفتن تشویقم می کنند.
    کتاب خواندن :سفربه دنیای ناشناخته، سفری به تنهایی در اعماق جنگلهای تاریک آمازون. نمی دانی در طی مسیر به چه چیزی برمی خوری ،چه چیز گیرت می آید ؟آیا خوراک وآبی برای ادامه مسیر پیدا می کنی ؟اصلا به انتهای مسیر میرسی(منظور درک منظور نویسنده کتاب).
    نوشتن در این مسیر،گذاشتن نشانه برای ردیابی مسیر است.کلمات میوه های وحشی درختان جنگل است که تو با شناخت آنها واستفاده در موقعیت های سخت وبحرانی مسیر را با ابزار درست طی می کنی .

  7. کتاب خواندن؛ کتاب خواندن مثل یادگیری حروف الفبای اول دبستان است، هرچقد بیشتر بفهمی و خواندن را یادبگیری شوق بیشتر برای ادامه دادنش داری

    نوشتن: نوشتن آرامشیست بر قلب‌هایمان، آرام آرام تسکین می‌دهد زخم‌های بردل نشسته مان

    رانندگی؛ در دنیای‌مان معلمیست که راه رفتن بدون پا را به ما یاد می‌دهد.
    گاهی خشن وبی نظم
    گاهی آرام و مرتب
    کلمه: کنار هم که بچینیم میتواند زیباترین جمله ها را تقدیمت کند،این ما هستیم که تعیین می‌کنیم کدام واژه ها را کنارم قرار دهیم،کلمه ها ابزاری هستند مانند تخته زیر دست نجار.

  8. کتاب خواندن: مانند رفیقی است که در یک بعدازظهر جمعه به خانه ات می آید و تو چای و کیکی می آوری، سیگار را که روشن می کنی، سرت را تکانی می دهی می گویی؛ خوب داشتی می گفتی.
    نوشتن: کوله ی برنامه های یک روزه ات را برمیداری، فلاسک چایی، لقمه پنیر و گردو، بطری آب و یک زیر انداز، می روی روی صخره ای می نشینی به تماشا.
    رانندگی:دیر به دیر که باشد و در خلوت خود اسب سواری است در دشت های سر سبز.
    کلمه: شمع وارنر است که فضای کوچکی را روشن می کند.

  9. ندا جان یه قسمتی نوشته بودی به سختی می توان از پرواز در کند…
    خیلی زیبا گفتی درست حسین که همیشه خودم دارم و هیچ وقت تصویر به این زیبایی نخونده بودم ازش
    موفق باشی دوست خوبم
    خوشحالم که تو این خانواده باهم هستیم
    فرناز دادستان

  10. کلمه مثل سیگار میمونه اولی رو میکشی تا تهش سیگاری میمونی اولی رو میگی بعدیش میاد یهو میبینی چند ساعته داری حرف میزنی….
    انرژی کلمه ها تموم نمیشه درست مثل آفتاب
    من رویاهامو با کلمه ها می‌سازم آدمای دیگه با فیلما
    کلمه ها صدا دارن درست مثل قصه ها مثل آدما
    کلمه ها پر احساس درست مثل لحظه ای که تو دلم میگم دوست دارم
    کلمه مثل بوسه های تو شعرای فروغ
    کلمه ها مثل اسم گل های من که اگه اشتباهی صداش ون بزنی قهر می کنند
    کلمه درست مثل قهر کردن گل های من
    استعاره برای کلمه
    فرناز دادستان

  11. رانندگی ام در برف مثل اولین روزهای آشپزی ام همه کفری شدند.اصلا نمیشد تحملش کرد!مهارت که ساختگی نیست تمرین کردنی است باید با بخوری ورز بخوری شکل بگیری آن قدر که می گویند رانندگی کردن مثل بدون فکر نوشتن است.مثل شاهین کلانتری که عادت کرده صفحه ی وردش را باز کند و ۲۰۰۰تا کلمه راجع به هرچی بنویسد رانندگی هم همان طور است.مثل ماشین سه چرخ حلاج ترمز کردن
    رانندگی کردن مثل بی اختیار خرید کردن من است
    یه جوری اعتیاد به خرید دارم که خودم نمی فهمم
    رانندگی مثل پول دزدیده شده است بهش دیگه فکر نمیکنی بی اختیار دنده عوض می کنی
    رانندگی مثل غذاییه که هم دوسش داری هم تکراره و هرروز همونم میخوری واسه درست کردنش دیگه فکر نمی‌خواد
    راننده های حرفه ای مثل آشپزای ۴۰ ساله ام
    استعاره برای کلمه. رانندگی
    فرناز دادستان

  12. نوشتن همراه با حرکت قلم مثل سفر در رویاهایم
    پایان نوشته درست مثل رسیدن به هدف
    هرروز صبح نوشتن و رقص قلم روی کاغذ مثل طی کردن مسیر زندگی
    در کردن جوهر قلمم وقتی ورق ورق صدا می دهد و باید مراقب باشم آن را درست پر کنم از بهترین جوهر استفاده کنم و روی لباسم نریزم درست مثل مراقبت از خودم در برابر ناملایمات زندگی وقتی باد خلاف مسیر می وزد وقتی فکر میکردم همه چیز را به خوبی طراحی کرده ام اما ناگاه می بینم که گم شده ام و در اوج ناامیدی…فقط چند لحظه صبر چند قطره آب جوش و دوباره صدای حرکت قلمم را می شنوم…
    فرناز دادستان استعاره در مورد کلمه ی نوشتن

  13. کتاب خواندن یک جور سفر ذهنی است اندیشه را میرقصاند و به آن پرو بال می دهد…
    در توضیح این استعاره یادداشت بالا را نوشته ام
    فرناز دادستان

  14. نمی دانم شما اهل کتاب و کتابخوابخوانی هستید یانه؟ خب همه ی ما می خواهیم خلاق تر باشیم ذهن پویاتری داشته باشیم اندیشه نو بیافرینیم و فارغ از اینکه چه شغلی داریم هر واقعه ای که اتفاق می افتد یا موقعیتی که در آن هستیم را بهتر تحلیل کنیم…می خواهم یک تجربه ی خوب که به من در پیشرفتم در همه ی این ها کمک کرد با شما در میان بگذارم.پرسه زدن در کتاب فروشی های محل تان.همین…
    شاید بپرسید همین؟تمام شد؟ بله! همین. حالا شاید برایتان جالب باشد که چرا این کار این قدر مهم است. تا به حال اصلا توجه کرده اید چه مدل کتاب فروشی هایی دور و برتان هست؟ به فرض که رفته اید و چرخی هم زده اید. به عنوان کتاب ها توجه کنید! به واژه هایی که می بینید. همه ی ما همان قدر توانایی فکر کردن داریم که واژه بلدیم.همان قدر رویا می بافیم و آرزو می کنیم که بتوانیم چیزی را تصور کنیم. خب اگر اصلا واژه ای برای آنچه می خواهیم تصور کنیم در ذهنمان نداشته باشیم چطور توانایی به تصویر کشیدنش را داریم؟ این روزها خیلی از ما حوصله ی کتاب خواندن نداریم.اما بالاخره جایی کتایی شاید در دکه ی روزنامه فروشی یک کتاب صوتی حتی یادداشت کوتاهی روی دیوار یا متن کوتاهی که به زبان عامیانه ی خودمان نوشته شده میخکوبمان می کند.یکهو می ایستیم و درون خودمان فرو می رویم .درست همین لحظه هاست که داریم اندیشه مان را گسترش می دهیم و خودمان هیچ نمی دانیم…این لحظه های کوتاه سفرهای ذهنی ماست ذهن ما با کلمه ای جدید مواجه شده…و توانایی تفکر ما مارا به سمت ساختن تصاویری جدید می برد.درنگ نکنید.نزدیکترین کتابفروشی به شما کدام است؟
    فرناز دادستان

  15. کتاب دری برای ورود به دوره های مختلف در مکان انتخابی ماست و کتاب خواندن به مثابه بازکردن قفل این در می باشد.
    کلمه مانند نخ است همانگونه که تار و پود لباس از یک نخ تهیه می شود، کلمات نیز چونان نخ های نامرئی تار و پود لباس ارتباطی ما را نقش می زند.
    نوشتن مثل آشپزی کردن است. همانطور که با یک قابلمه مواد خام جورواجور می توانی بهترین و بدترین غذای دنیا را بپزی، با نوشتن ماهرانه از یک صفحه کلمات ناهماهنگ نیز می توانی یک کیک خوش مفهوم آماده کنی.

  16. کتاب خواندن
    کتاب خواندن همچون پرواز است. کتاب را که باز میکنی گویی بالهایت را باز کرده ای. هوای تازه را استنشاق میکنی. هرچه بیشتر ورق میزنی و میخوانی بیشتر بال زدی و اوج گرفته ای. به سختی میتوان از پرواز دل کند.

    کلمه
    کلمه آب است. بی رنگ و بی بو . بی جان و جان دار.
    هیچ چیز نیست و همه چیز است. معنایی ندارد و دارد. جاری که شود سر و صدایی راه می اندازد. صدایش طنین انداز روح و جان میشود.