دوره آنلاین نویسندگی خلاق

مهم‌ترین سوال در شروع نویسندگی

«هرروز پشت میز می‌نشست و ساعت‌هایی مشخص را به نوشتن می‌پرداخت. یک روز که می‌خواست حال و هوای خودش را در نوشتن تغییر دهد تصمیم گرفت توی کافه بنویسد. پسرکی که قهوه‌اش را رو میز گذاشت از او پرسید: چه می‌نویسی؟ پاسخ داد داستان می‌نویسم.

-چطور می‌نویسی؟

+روزها، از خواب که برمی‌خیزم شروع به نوشتن می‌کنم و تمام ایده‌هایم را روی کاغذ می‌آورم. این کار را تا شب ادامه می‌دهم.

-چرا؟

+می‌خواهم از طریق فروش کتاب‌هایم درآمد کسب کنم.»

دوره نویسندگی خلاق

همهٔ افراد و مؤسساتی که کار مشخصی را انجام می‌دهند به‌طور کامل می‌دانند چه چیزی انجام می‌دهند، تا حدودی هم می‌دانند کارشان چطور انجام می‌شود؛ اما اغلب آن‌ها نمی‌دانند چرا.

 

نیچه می‌گوید:

 

«کسی که چرایی زندگی را یافته است؛ با هر چگونه‌ای خواهد ساخت.»

 

 

اکثر ما به نوشتن علاقه داریم، می‌نویسیم و نوشتن برایمان دغدغه‌ای جدی است؛ اما گاهی از نوشتن خسته می‌شویم و با خودمان می‌گوییم اصلاً این کار چه فایده‌ای دارد؟

به این فکر کرده‌اید چرا از هر چند هزار نفری که می‌خواهند نویسندهٔ موفقی شوند تنها تعداد معدودی نویسندهٔ خوب سر برمی‌آورند؟

چرا عده‌ای در ابتدا یا میانهٔ راه نوشتن دست از کار می‌کشند اما برخی دیگر تا آخر عمر ادامه می‌دهند؟

 

دنیل استیل، نویسندهٔ 71 سالهٔ آمریکایی، روزانه 20 تا 22 ساعت می‌نویسد و سالی 7 کتاب منتشر می‌کند.

او نمونه‌ای است از کسی که چرایی کار خودش را می‌داند.

 

بهتر است برای اینکه بدانیم هدف ما از هر کاری چیست پرسش‌هایمان را با چرا آغاز کنیم و پیش‌فرض‌هایمان را بشکنیم.

 

 با کشف چرایی نویسنده شدن چه اتفاقی برای ما می‌افتد؟

 

  • شور و اشتیاق ما برای نوشتن چند برابر می‌شود.
  • انگیزهٔ نوشتن را از دست نمی‌دهیم.
  • اعتماد به نفس ما برای ارائهٔ ایده‌ها و نوشته‌هایمان افزایش می‌یابد.
  • با کم‌ترین امکانات بیش‌ترین فرصت‌های رشد را کشف می‌کنیم.
  • به نویسنده‌ای تأثیرگذار تبدیل می‌شویم.
  • اثر منفی شرایط بیرونی بر ما کاهش می‌یابد.
  • مشاهدات و تجربیات ما به‌طور هدفمندتری در خدمت نوشته‌های ما خواهند بود.
  • توان و تمرکز ما برای نوشتن، تقویت می‌شود.

 

فرقی نمی‌کند که می‌خواهیم رمان بنویسیم یا تولیدکنندهٔ محتوا باشیم، در هر صورت کشف چرایی نویسنده شدنمان، مهم‌ترین گام برای تبدیل شدن به نویسنده‌ای متمایز است.

 

«کدام نویسنده‌ای را در جهان می‌شناسید که از خود نپرسیده باشد «برای چه می‌نویسم؟» و کدام نویسنده‌ای را می‌شناسید که به دنبال این سؤال دست از نوشتن کشیده باشد؟» محمود دولت‌آبادی، کتاب نونِ نوشتن

 

شاید بیان این دلیل که چرا می‌نویسیم سخت باشد.

 

اینجا به این فکر نمی‌کنیم که یک سری تکنیک و ترفند نویسندگی را در اختیار شما قرار بدهیم. می‌خواهیم بدانیم چرا باید بنویسیم؟

نویسندهٔ داستان ابتدای متن، به نتیجه که کسب درآمد است فکر می‌کند اما پاسخ چرایی نوشتن این نیست.

چرایی کار به انگیزه، هدف و باور درونی ما برمی‌گردد.

 

  چرا با «چرا» شروع کردیم؟

 

در دورهٔ آنلاین نویسندگی خلاق از مدل دایرهٔ طلایی بهره گرفته‌ایم. این مدل را سایمون سینک در کتاب «Start with way» به عنوان روشی مؤثر برای رهبری سازمان‌ها پیشنهاد داده است.

سینک معتقد است اگر کارها را با پرسیدن چرا آغاز کنیم به موفقیت‌های عظیم و فراتر از انتظار دست خواهیم یافت.

به همین دلیل دورهٔ آنلاین مدرسهٔ نویسندگی با این سؤال شروع می‌کند:

 

  چرا باید بنویسیم؟

 

یکی از دلایل جذاب بودن این سؤال این است که هیچ جواب مطلقی برای آن وجود ندارد و می‌توانیم بگوییم به تعداد تمام کسانی که می‌نویسند جواب‌های مختلفی وجود دارد.

 

بختیار علی در یکی از سخنرانی‌های خودش می‌گوید:

بختیار علی

 

«هر نویسنده‌ای دلیل و دیدگاه خاص خود را در مورد فلسفۀ نوشتن و نویسندگی دارد. فلسفۀ نوشتن برای هر نویسنده‌ای با دیگری متفاوت است و وابسته به تجربه‌های خاص اوست. آنچه مرا به سمت نوشتن کشید، حیرت و افسون بی‌پایان من در برابر قدرت و استعداد و اراده و فراست انسان بود. من هنوز هم در دل این حیرت نفس می‌کشم. برای اینکه کسی نویسنده شود، ابتدا باید در برابر وجود انسان دچار حیرت و افسون شود. افسون در برابر متن یا جهان، بعدها و دیرتر دست می‌دهد…»

از سخنرانی بختیار علی در مراسم دریافت جایزۀ نلی زاکس آلمان

ترجمۀ رضا کریم مجاور، نقل از کتاب «سرانجام پیش تو بر می‌گردم، سرنوشت من این است» نشر کوله‌پشتی

 

شاید پاسخ چارلز سیمیک شاعر به این سؤال برای شما هم بامزه باشد:

«می‌نویسم چون دلم می‌خواهد همۀ زن‌های عالم عاشقم شوند!»

 

در این بخش به شما کمک می‌کنیم تا درون خود را بکاوید و برای این سؤال پاسخی پیدا کنید. برای این کار سری بزنید به انگیزه‌ها، به شوقی که قلم را به دست شما می‌دهد و باوری که به شما می‌گوید بنویس.

 

  1. نوشتن برای خودمان و زندگی

 

هنر یک تجربهٔ زیبایی‌شناختی است. تجربه‌ای که در آن تمام حواس ما در اوج است. وقتی با هیجان چیزی را می‌نویسید در لحظه زندگی می‌کنید و احساس زنده بودن در شما قوی‌تر می‌شود.

سر کن رابینسون

 

خلق کردن همیشه حس خوبی به انسان می‌دهد. وقتی با کلمات نوشته‌ای می‌آفرینیم حس ارزشمندی به ما دست می‌دهد و از نگرانی‌هایمان کاسته می‌شود. با نوشتن می‌توانیم وارد نیمهٔ تاریک ذهنمان شویم و آنچه را مایهٔ رنجش و آزارمان می‌شود بیابیم.

نوشتن ممکن است سخت باشد اما وقتی سیاهی‌های ذهنمان را روی کاغذ سفید می‌ریزیم راحت می‌شود.

نوشتن باعث می‌شود همهٔ احساسات ما در اوج بماند. با برون‌ریزی ذهنیات و درونیاتمان، حتی اگر منتشر نشوند، هیجانی را تجربه می‌کنیم که به ما حس زنده بودن می‌دهد.

نوشتن کمک می‌کند که در لحظه زندگی کنیم و از روزمرگی‌ها رها شویم.

 

نوشتن، بیرون جهیدن از صف مردگان است.

کافکا

 

  1. نوشتن برای پیوند با بیرون

 

ممکن است از نوشته‌های خودمان بیزار باشیم. همین انزجار، ما را به سمت این سؤال سوق می‌دهد: «چرا می‌نویسم؟»

اینکه نوشته‌های ما واقعاً چه اهمیتی دارند؟

حتی نوشتن داستان و اتفاقات روزمره باعث می‌شود که جهان را بهتر ببینیم و نگاهمان به جامعه وسیع‌تر شود.

هر یک از ما در زندگی به‌تنهایی با مسائل مختلف روبه‌رو می‌شویم و در سفرهای بزرگ و کوچک هیچ‌کسی ما را همراهی نمی‌کند؛ اما با نوشتن داستان‌های خودمان به جامعهٔ اطرافمان یا حتی طیف بزرگ‌تری از آدم‌ها تلنگر می‌زنیم.

یک اتفاق یا یک برخورد ناگهانی با آدم‌هایی از سراسر دنیا می‌تواند راه‌حل‌هایی را برای مسائل مشابه به ما نشان دهد.

نوشتن اجازه می‌دهد با شیوه‌های متنوع حل مسئله آشنا شویم.

 

  1. نوشتن برای خودشناسی

 

«به هیچ‌چیز شوق ندارم مگر به نوشتن. بیشتر فکرها هم برای من هرقدر اساسی باشند، در همان موقع نوشتن پیدا می‌شوند. هر وقت می‌خواهم مطلب تازه‌ای را بفهمم، چیزی می‌نویسم. هاتف درونی به من درس می‌دهد. یک هیئت خیالی شده‌ام؛ فکر و خیال از سر و روی من بالا می‌رود.»

-نیما یوشیج

 

نوشتن اجازه می‌دهد خودمان را بهتر ببینیم و بشناسیم. کاغذ سفید مانند دروازه‌ای عمل می‌کند که با ورود به آن به چالش کشیده می‌شویم.

گذر از این دروازه صداقت و شجاعت می‌خواهد.

نوشتن ابزاری است که به کمک آن ماسک‌های روی صورت خودمان را می‌شناسیم و برای برداشتن آن‌ها یا حتی زیباتر کردنشان تلاش می‌کنیم.

نوشتن همان‌طور که راهی است برای کشف دنیای اطرافمان راهی هم هست برای کشف خودمان.

همان‌طور که مسائل مربوط به زندگی‌مان را می‌نویسیم زاویه‌هایی از درون خودمان را که تابه‌حال از دیدمان پنهان بوده‌اند، کشف می‌کنیم.

 

 

  1. نوشتن برای بیان حقیقت

 

وقتی با نوشتن احساسات و تمایلات خودمان را به‌وسیلهٔ کلمات بیان می‌کنیم فاصلهٔ ما با حقیقت موجود کم می‌شود.

نوشتن، این امکان را به ما می‌دهد که یک قدم به عقب برداریم و همه چیز را با یک فاصلهٔ مناسب بررسی کنیم.

به‌این‌ترتیب می‌توانیم جهان درونی خودمان از بیرون را ببینیم و بشکافیم.

«نوشتن به خاطر نوشتن، امری است که به نتیجۀ دلخواه نمی‌انجامد. نویسنده باید بداند که چه می‌خواهد بگوید و چرا؛ یعنی باید پیام لازمه را ابلاغ یا تبلیغ کند. وقتی چنین شد، نوشتن آسان می‌شود.» احمد شاملو

 

 

  1. نوشتن برای تغییر جهان

 

در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که بیشترین حد مصرف‌گرایی در جهان وجود دارد. بیشتر می‌خوریم، موسیقی بیشتری گوش می‌دهیم و اطلاعات بیشتری دریافت می‌کنیم.

نوشتن کمک می‌کند تا تعادل برقرار کنیم. با نوشتن به‌جای مصرف بیشتر، تولید هم می‌کنیم.

 

 تمرین:

فلسفهٔ نویسندگی شما

چرا دوست دارید بنویسید؟ چرا نوشتن برای شما مهم و حیاتی است؟

پاسخ خود را به سؤال «چرا می‌نویسم؟» در 10 جملهٔ جدا از هم، در بخش کامنت‌های همین صفحه بنویسید.

این مطلب جزو درس‌های پایه دوره نویسندگی خلاق است که به صورت رایگان در اختیار تمام اعضای مدرسه نویسندگی قرار گرفته است.

132 پاسخ

  1. به دور و برم که نگاه می کنم. حسرت زندگی های خوبی را می خورم که از آن ها بی نصیبم. به خودم که نگاه می کنم شک می کنم که آیا اصلا لایق چنین زندگی هایی هستم یا نه. ادبیات و داستان تجربه است. تجربه این زندگی. تجربه‌ای از جهات گوناگون با تمام فراز و نشیب هایش.
    می نویسم چرا که می خواهم سهمی در این تجربه داشته باشم.
    می نویسم چرا که نمی خواهم کسی آنچه که من تجربه کرده‌ام را تجربه کند.
    می نویسم تا بتوانم با رد تمام این نقص ها و عیوب در زندگی به تعالی برسم.
    می نوسیم تا هم خودم را و هم مثل خودم را لایق همان زندگی هایی کنم که حسرتش را به دل داریم.
    و موید این کار (خلق یک زندگی درست) آگاهی و علم به فلسفه است. برای من که چنین است. به خود همیشه می گویم : «اگر ادبیات تجربه‌ی زندگی کردن را در اختیار ما می گذارد، فلسفه نیز به ما یاد می دهد که چطور باید زندگی کنیم.»
    می نویسم چراکه می خواهم «چطور زندگی کردن را» برای دیگران نقل و تعریف کنم.
    می نویسم چراکه می خواهم درست زندگی کردن را به خود و به دیگران یاد دهم.

  2. ۱- می نویسم ، چون عاشق نوشتنم .
    ۲- می نویسم ،‌ تا لذت افکارم را بچشم .
    ۳- می نویسم ، تا دقایقی اسوده خاطر باشم .
    ۴- می نویسم ، تا نوشتن را بیاموزم .
    ۵- می نویسم ، تا بفهمم ، چقدر می فهمم .
    ۶- می نویسم ، تا به دیگران بگوییم چه در دل و فکرم دارم .
    ۷- می نویسم ، تا نویسنده باشم .
    ۸- می نویسم ، تا پا به کشف نشده ها بگذارم .
    ۹- می نویسم ،تا در عالم نوشته ها تفکر کنم .
    ۱۰- می نویسم ، برای دلم .

  3. مینویسم چون عاشق نوسندگی ام
    مینویسم چون کتاب را دوست دارم
    مینویسم چون نوشتن من را از دغدغه میرهاند
    مینویسم تا به عالم خیال بروم
    مینویسم چون نویسنده ها عالمند
    مینویسم چون روشنفکرم
    مینوسم تا دیگران را روشن فکر کنم
    مینویسم چون پناه من است
    مینویسم چون بقیه کتابخوان شوند
    مینویسم چون نویسنده ام

  4. نوشتن یکی از لذت بخش ترین کارهایی هست که می تونیم تو این دنیای پر از دغدغه انجام بدیم،
    میتونه مارو پرت کنه به عالم خیال یا درست تر اینه که یه پلی از خیال و آرزوهای ما به دنیای واقعی میزنه
    و این باعث میشه حس لذت و سرمستی تو رگامون جاری شه…
    شاید بشه گفت آخرین پناه ما تو این روزا باشه روزایی که پر شده از دغدغه ها، مشکلات و حیرانی نسل جوان
    بعضی وقتا باید نوشت تا فراموش کرد که کجا هستیم
    یا حتی کی هستیم میتونه مارو به اونی که میخوایم باشیم نزدیک و یا حتی تبدیل کنه
    فارغ از این مسائل اگه ننویسیم واقعا کار دیگه ایم میشه کرد واسه ارضا روح؟
    یا آروم شدن ذهن و روان یا حتی ارتباط با بقیه افراد؟
    یکی از کلیدی ترین مهارت هایی که نیاز داریم یاد بگیریم نوشتنه
    هم نیاز روحی ما هم مادی…

  5. درونگرام
    این کاری هست که خیلی قرار نیست با ادمها رودر رو بشم و راحتم،
    زمانهایی رو که با خودم حرف میزنم روی کاغذ میارم.
    خیلی به این کار علاقه دارم.
    استعدادش رو هم دارم.
    میخوام به خودم نزدیک بشم.
    میخوام خودم رو خوب بشناسم.
    میخوام رشد کنم چون به خودم خیلی بدهکارم.
    دوست دارم باسواد بشم.
    از لحاظ روانی خیلی کمک میکنه تعادلم رو حفظ کنم.
    خیلی احساس امنیت میکنم وقتی از احساساتم مینویسم.
    از تنهایی در میام بدون مزاحمت کس دیکه ای.

  6. مینویسم
    نه فقط چون دوستش دارم
    گاهی به اجبار طبع مینویسم.
    وقت هایی ک آرام نمیشود ذهنم
    گاهی مینویسم که احساسم ضبط شود.
    چون از احساس نمیشود عکس گرفت
    و چون دلم برای افکار و احساساتم تنگ میشود
    خیلی وقت ها هم آرامم میکند خواندن حرف های من گذشته به من آینده(یعنی اکنون)
    ودر کمال ناراحتی در میابم که در کودکی، چقدر
    بزرگتر بوده ام.
    دلم میگیرد ولی باز بلند میشوم
    و تصمیم میگیرم ک روحم را
    به اوج دوران کودکی و اگر بشود، بالاتر از آن، برسانم ♥️

  7. یک:چون بزرگترین هدفم نویسنده شدن است.
    دو:چون دلم میخواهد برای کاری که انجام میدهم به خودم افتخار کنم
    سه: چون من میخواهم فریاد های درونم را ملایم بر روی کاغذ بیاورم
    چهار: چون دلم میخواهد معروف شوم
    پنج:چون توانایی نوشتن را در وجود خودم پیدا کرده ام
    شش:چون بزرگ ترین دغدغه ذهنم از پنج سال پیش است
    هفت:چون دلم میخواهد همانگونه که غرق جهان کتاب نویسندگان دیگر میشوم غرق نوشته هایه خودم نیز شوم
    هشت:چون نوشتن آرامم می کند
    نه: چون دنیای وسیع کلمات را دوست دارم
    ده :چون تنها نشستن و کتاب نوشتن را به همنشینی های بیهوده با برخی افراد ترجیع میدهم

  8. به دنیا آمده ام که نویسنده شوم ورسالت زندگی ام را به مرحله ی انجام برسانم . در دنیایی که هرکس برای شاد زیستن به دنبال انجام کاریست ،من با نوشتن شاد می شوم .می دانم که روزی فرا خواهد رسید که نوشته هایم را همه دوست خواهند داشت .حتی تمرینهای نویسندگی ام نیز برایم لذت بخش هستند.من با نوشتن به دنبال آنچه که دیگران نمی بینند هستم .جهان برای من با قلمم روشن است.می نویسم تا سالها بعد از مردن هم زنده باشم.شخصیت های داستانهایم تجربه های درست زندگی کردن را به من می آموزند

  9. ده خط زیاد است. می نویسم برای خنده دخترکم در سال های دور. دخترم ۲۸ روز دیگر یک ساله می شود. می نویسم و آنقدر می نویسم که تا جوان شدن او، قلمم پیر و با تجربه شود و در آن هنگامه بخواند سیاهه پدرش را و لذت برد. دوست دارم به جز آلبوم عکس، آلبوم نوشته ای هم برایش فراهم آرم که در آینده، حال این روزهایش را با عکس هایم ببیند و با نوشته هایم بخواند.

  10. می نویسم برای ارتباط با همه آدمهای اطرافم؛ همشهریانم (در شهر خودم)، هموطنانم (در کشور خودم) و همنوعانم (در کره خاکی).
    ما اگرچه در یک شبکه ارتباطی گسترده به نام فضای مجازی حضور داریم ولی این فضا در هم و برهم است؛ شهری شلوغ و بی در و پیکر که همه یک بوق دست گرفته و در آن می‌دمند. آدم سرسام می گیرد.
    اما وقتی در خلوت خودم و به دور از هیاهو می نویسم و یا پشت کامپیوتر شخصی تایپ می‌کنم و نوشته های من در روزنامه یا کتاب منتشر می‌شود، می توانم صدای خودم و انعکاس آن را در جهان ببینم.
    این همان چیزی است که ژاله اصفهانی می گوید:
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هر کسی نغمه خود خواند از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

  11. به نام خلق کننده ی تمام عالم
    یکی از انتخاب هایی انسان در زندگی اش دارد کشف خود و چگونگی خود و ساخت زندگیش است. مثل این می ماند که میدانی یک نهال برای اینکه درخت خوب و پرباری شود باید نور کافی ای و…..راداشته باشد چون چگونگی این را فهمیده ای پس میتوانی ان چیزی را که میخواهی بدست بیاوری .و اگر هرانسان کاشف چگونگی خود باشد موفق میشود حال نیز من حس میکنم یکی از میلیون چگونگی خود را کشف کرده ام پس می نویسم
    چون فکر و ذهن من با نوشتن دگرگون می شود و حال مرا به دنیایی پنهانی زله ای میبردمرا ازدنیای خودم جدا ورها میکند
    برای خودم دنیایرا که در ذهنم هست را به قلم میاورم
    مینویسم انچیزی را که نه میتوانم ببینم نه بخوانم و داشته باشم
    و از خلق یک نوشته ای که از ذهن من ساخته شده لذت میبرم
    مینوسم چون انچیرهارو در زندگی واقعی خودم تجربه نکرده ام یا نصفه ونیمه در برزخ رهاشده ام یا دلم میخاست که ان هارا درزندگی خودم میداشتم و تجربه میکردم
    نوشتن باعث می شود با خودم بیشتر اشنا شوم وقتی قلم به دست میگیرم فکرهایی به ذهنم میرسد که اگر انهارا ننویسم فکر نمیکنم که ازمن نوشته شده و باعث میشود با ذهن پنهان خودم بیشتراشنا شوم
    مینوسم تاچگونگی وچراییم را کشف کرده باشم تا به روشنایی درونم برسم
    چون میخواهم که بنویسم ونویسنده شوم تاازخلق نوشته هایم استفاده کنم.
    مینویسم تا از پیله ی خودم رهاشوم تابتوانم مثل پروانه پرواز کنم.

  12. اول: می‌نویسم تا خودم را بهتر بشناسم.
    دوم: با شناختن بیشتر خودم به آرامش و ثبات درونی برسم.
    سوم: می‌نویسم تا فریاد های خاموش شده‌ام شنیده شود.
    چهارم: می‌نویسم تا خودم را باور کنم.
    پنجم: می‌نویسم تا بدانم که نمیدانم و در دانستن بکوشم.
    ششم: می‌نویسم تا آنچه آموخته ام را ثبت کنم.
    هفتم: می‌نویسم تا یادم بماند چه حرف‌ها داشتم و چه روزگاری را پشت سر گذاشته‌ام.
    هشتم: می‌نویسم تا روزی اثری ماندگار به فرزندم تقدیم کنم.
    نهم: می‌نویسم تا خودم را تغییر دهم.
    دهم: می‌نویسم تا نوشته‌هایم خوانده شود.

  13. 1- می نویسم چون نوشتن، مرا به دنیایی تو در تو می برد که پایانی بر آن نیست.
    2- می نویسم چون نوشتن، به معنی واقعی کلمه جاودانگی است.
    3- می نویسم تا رشد کنم.
    4- می نویسم تا تاریکی وجودم را با جریان کلمات روشن کنم.
    5-می نویسم تا زندگی نزیسته ام را زیست کنم.
    6- می نویسم تا شور و شعف ناشی از قدرت کلمات را در وجودم جاری سازم.
    7- می نویسم، چون وقتی می نویسم با فردی آشنا می شوم که قبلا نمی شناختمش.
    8- می نویسم ، چون نوشتن حس خوب مفید بودن را به من هدیه می دهد.
    9- می نویسم تا به هرآنچه دست نیافته ام یادآوری کنم ؛ وقتی به راحتی در قالب کلماتم جاری می شوی قطعا بزودی واقعیتی عینی برایم خواهی بود.
    10- می نویسم تا هرآنچه نمی توانم بگویم را بخوانند.
    11- می نویسم چون نوشتن قدرتی خالقانه دارد؛ وقتی هیچ موضوعی در ذهنم وجود ندارد کافیست قلم را بردارم و اولین کلمه را بنویسم، نوشتن خود خالقی است الهام بخش…

  14. 1-می نویسم تا تخلیه ی کنم افکار درون ذهنم را و نوعی پاکسازی برای ورود اطلاعات جدید کنم.
    2-می نویسم تا بتوانم درک بهتری از خودم و ذهنیاتم داشته باشم و بتوانم خودم را بهتر بشناسم، زیرا کسی که خودش را شناخت خدای خود را بهتر می شناسد.
    3-می نویسم چون احساس میکنم نوشتن نقطه ی اتصال من به ناشناخته هاست.
    4-می نویسم تا با دیگران ارتباطی عالی برقرار کنم و بتوانم ناگفته هایم را به بهترین شکل ممکن منتقل کنم.
    5-می نویسم تا ماندگار شوم ، پس هستم.
    6-می نویسم تا اوج لذت جاودانگی و زایندگی را حس کنم.
    7- می نویسم تا بیشتر بخوانم و بیشتر و بیشتر با افکار دیگران آشنا شوم.
    8-می نویسم تا زیبا نوشتن را بیاموزم و زیبا خوانده شدن را حس کنم.
    9-می نویسم تا شاید روزی دلی را شاد کنم و راهنمای دل شکسته ای باشم که در آخرین نقطه ی امید با خواندن نوشته ی من تغییری در مسیر زندگیش ایجاد شود.
    10- می نویسم تا معلم شوم ، چون معلمی شغل انبیا ست .

  15. سلام،
    از وقتی یادمه نوشتن بخشی از وجود من بوده، موقعی که هیچ کسی رو نداشتم تا باهاش حرف بزنم مینوشتم.
    نوشتن باعث میشه من درک بشم، شاید برای درک خودم لازمه بنویسم، شایدم بخاطر اینکه حس کنم بالاخره توسط یکی دیگه درک شدم. چون وقتی مینویسم و نوشته هامو میخونم انگار پا گذاشتم به خارج از خودم.
    یه دلیل دیگه هم اینه که از وقتی نوجوون بودم در من زایش کلمات اتفاق می افتاد، برای اینکه اون کلمات رو به دنیا بیارم مجبور بودم بنویسم. آگاهی عجیبی راجع به مسئله ای خاص به شکل شعر در من شکل میگیره و من موظف هستم اونا رو به دنیا بیارم. گویی پس از تجربه ذهنی یا واقعی و یا درک رنج هایی که بشر متحمل میشه، اشعار به من حجوم میارن و وظیفه من به دنیا آوردن اونا با نوشتن هست.
    دوست دارم بتونم اون احساسات درونیم رو قشنگ تر بیان کنم واسه همین نیاز به تمرین دارم.
    نوشتن برای من شفابخشه و دوست دارم روزی بتونم با نوشتنم برخی دردها رو در برخی افراد که نوشته هام رو میخونن التیام بدم.
    با نوشتن مسائل برام روشن تر میشن، انگار وقتی چیزایی که تو ذهنت هستن میان بیرون تازه دیده میشن و وقتی دیده میشن میشه بهتر راجع یهشون تصمیم گرفت.
    دوست دارم بتونم علاوه بر همه موارد بالا راوی خوبی هم باشم و قدرت متونم به قدری بالا باشه که با خوندن نوشته هام به ابدیت برسم. شاید دوست دارم برای همیشه جاودانه بشم و نویسندگی رو برای این راه انتخاب کردم، این امر هم نیاز به تمرین زیاد داره پس مینویسم و می نویسم و می نویسم.

  16. 1-می نوسیم چون قصد ایجاد تحول دارم.اول در خودم و بعد در دیگران
    2-می نویسم چون این ضرورت را در اطرافم میبینم
    3-مینویسم چون راهی است برای نفوذ به ذهن و قلب انسانها
    4-می نویسم چون رسالت زندگی من ایجاد توحل اقتصادی در دنیای اسلام است
    5-یکی از راههای انتقال دانش اقتصادی به دنیا نوشتن است.
    6_می نویسم چون نوشتن ابعاد فکری مرا رشد میدهد
    7-مینوسم زیرا گذشتگان کاشتند ما خوردیم.ما میکاریم تا نسل های بعد برداشت کنند.
    8_مینویسم زیرا در زمان اکنون و در جهت رسالتم ضروری است و اگر الان ننویسم مدیون امامم خواهم بود
    9_می نویسم زیرا خداوند به قلم قسم خورد پس سری در نوشتن نهفته است
    10-می نویسم تا عشقم را به عالم ابراز کنم زیرا به جهان خرم از انم که جهان خرم اوست.

  17. ۱-می‌نویسم تا کلمه به کلمه رشد کنم تا با هر رشدی که می‌کنم ،تغییر کنم و از بودنم لذت ببرم
    ۲-می‌نویسم چون به من انگیزه و امید می‌دهد.
    ۳- می‌نویسم چون دوست دارم که دیده بشوم و نوشته‌هایم خوانده شود و مورد تشویق دیگران قرار بگیرم.
    ۴- می‌نویسم چون از روزمرگی‌ها فرار می‌کنم و و در نقش کلمه‌ها فرو می‌روم.
    ۵- می‌نویسم چون حال بدم را تبدیل به حال خوب می‌کند و برایم آرامش به ارمغان می‌آورد.
    ۶- می‌‌نویسم چون دوست دارم
    ۷- می‌نویسم چون ذهنیت خلاق را دوست دارم.
    ۸- می‌نویسم چون دارم با کلمه‌ها بازی می‌کنم و از بازی کردن با کلمه‌ها لذت می‌برم.
    ۹- می‌نویسم چون با خودم بدون قضاوت هستم و هیچ ترسی از قضاوت شدن خودم ندارم.
    ۱۰- می‌نویسم چون بخشی از تنهاییم را پُر می‌کند.

  18. می نویسم چون:
    به ادبیات علاقه دارم، نمیدونم این حس از کجا اومده ولی همیشه با من بود از کودکی هرچی دستم میرسید میخوندم؛ به نظرم نویسنده ها آدمای خاصی هستن، اطلاعاتشون زیاده، خیلی چیزها رو درک کردن تا درباره اونا بنویسن؛ سعدی بسیار سفر کرد و دید و تجربه به دست آورد. به نظرم نویسندگی کار مقدسیه به هر شکل اون علمی، داستانی پرده از خیلی چیزا برمیداره رو روشنگری میکنه. خداوند به قلم قسم خورده. من هر موقع می خواستم بنویسم احساس میکردم تجربه کافی ندارم ولی حالا زمانش رسیده میتونم حرفام و ایده هامو، برداشتم از موضوعات مختلف بنویسم و به گوش همه برسونم. میتونم راهنما باشم
    البته جدا از همه این حرفها علاقه زیادی به فیلمنامه نویسی دارم و میخوام خوب داستان بگم، میخوام این توانایی داشته باشم که هر موضوعی را در قالب داستان بیان کنم

  19. می نویسم چون:
    1. میخواهم اندیشه هایم جایی بمانند و در حین نوشتن آن ها شفاف تر می شوند.
    2. میخواهم آموخته هایم را به زبان خودم بنویسم.
    3.میخواهم دنیا را با نوشته هایم تغییر دهم.
    4.میخواهم با نوشتن به آنچه که در ذهنم هست پر و بال بدهم. زیرا نوشتن باعث توجه به جزییات می شود.
    5. میخواهم قصه بگویم.
    6. میخواهم از ریاضی بگویم و انسان ها را با ریاضی آشتی دهم.
    7. میخواهم زندگیم را به یاد بیارم. برای همین می نویسم. زیرا نوشته ها از خاطره ها ماندگارترند.
    8. میخواهم برای مسائلی که برایم پسش می آید راه حل پیدا کنم.
    9. میخواهم به ذهن آشفته ام سامان دهم.
    10 میخواهم خودم را بهتر بشناسم.
    9

  20. ۱_ میخوام مفید باشم و حتی پس از مرگم ام از من به نیکی یاد شود و دیگران از من الهام ها بگیرند
    میخوام با نوشتن خلاقیتم گل کند هر روز خلق کنم و با این خلق کردن ها اعتماد بنفس پیدا کنم و ترس و اضطراب هایم را درمان کنم و به آرامش واقعی برسم
    میخوام با نوشتن جهان را دور بزنم
    و میخوام با نوشتن به درآمد دلخواهم برسم

  21. مینویسم چون…
    دوست دارم مفید باشم. از منفعل بودن بیزارم.
    میخواهم خودم رو بیشتر بشناسم. به کند وکاو درونی بپردازم و برای توسعه فردی خودم تلاش کنم.
    دوست دارم فرد اثرگذاری باشم و پیامم رو نشر بدم.
    میخواهم ردی از خودم به جا بگذارم.
    شیفته ی الهامات و کشف های غیرمنتظره ی نوشتنم.
    ذهن تحلیلگر خودم رو دوست دارم. شکافتن هرپدیده ای برام لذت بخشه.
    همیشه تلاشم بوده در لحظه زندگی کنم و نوشتن این دغدغه رو توی خودش حل کرده.
    زندگی بدون خلق کردن برام معنایی نداره.
    معتقدم اگر احساس و هنر در لحظاتم جاری نباشه زنده نیستم فقط زندگی میکنم.
    در یک جمله بگم و تمام:
    می نویسم چون نمی خواهم بی صدا بمیرم.

    مطلب عالی بود. متشکر از شما

  22. می‌نویسم چون به قول آقای علی بختیار از عظمت انسان در حیرتم ! نوشتن کمک می‌کنه ارتباط بهتری با خودم برقرار کنم ، انگار یک گفتگوی دوستانه بین من و خود من اتفاق می افته !

  23. 1- می خواهم افکارم را سرو سامان و نظم بدهم تا دیگران هم بخوانند و بازخورد بگیرم.و رشد کنیم.
    2- نوشتن را دوست دارم.
    3- با نوشتن بهتر می توانم افکار و احساسات درونی ام را ابراز کنم.و با مخاطب ارتباط بگیرم.
    4- تولید محتوا و اثرگذاری و کمک به رشد و تغییرات مثبت را دوست دارم و نوشتن در این کار بسیار کمک می کنه.
    5- کتاب خواندن را خیلی دوست دارم و علاقمندم که خودم هم کتابهای مفیدی بنویسم.
    6- به برنامه ریزی و پیگیری کارهام کمک می کنه و هر وقت می تونم به نوشته هام برگردم و انرژی بگیرم.
    7- راهی هست که با خودم بهتر ارتباط برقرار کنم.
    8- فارغ از دنیایی که خیلی سریع و سطحی شده، میتونم احساس آرامش و عمیق شدن بکنم.
    10- یاد بگیرم و یاد بدم.در نهایت رشد کنیم و شکوفا بشیم.

  24. -در جایی که زبان گفتاری از ادای افکار و احساسات قاصر است، نوشتن مرا یاری میدهد.

    -باید پس از اتمام تحصیل بتوانم آنچه را که آموخته ام به رشته ی تحریر درآورم.

    -میخواهم کتاب کودک بنویسم.

    -ذهن فراموش میکند، وقایع و احساسات را. اما وقایع و احساساتی که نوشته میشوند، هیچ گاه فراموش نخواهند شد. گاهی به نوشته های پیشین خود نگاهی می اندازم و مردد میشوم که آیا من این را نوشته ام؟

    -نوشتن بی دانش و مطالعه مانند قورمه سبزی بدون گوشت و سبزی است! برای همین نوشتن مرا به خواندن و بیشتر دانستن وامیدارد.

    -نوشتن جورچین افکارم را کامل میکند. آنها را سازماندهی میکند و خلاءهایم را نشان میدهد.

    -نوشتن مرا به تعمق در حقایق وامیدارد. هنگام نوشتن، سرسری و بی توجه از موضوعات رد نمیشوم.

    -دفتر دلنوشته هایم رازدارترین کسی است که میشناسم. از کلیشه ی قضاوت کردن دور است و سر تا پا گوش.

    -شاید نوشته هایم ماندگارترین هدایایی باشند که میتوانم به عزیزانم هدیه دهم.

    -با نوشتن روند رشد خود را ثبت میکنم و میتوانم آن را بررسی کنم.

  25. ۱. چون می‌خواهم مخاطب داشته باشم و نوشتن به من این امکان را می‌دهد.
    ۲. چون برای من حرف زدن همیشه راه مناسبی برای تخلیه کردن هیجاناتم بوده است و نوشتن همان حرف زدن در ابعاد وسیع‌تر با آدم‌های بیشتری است.
    ۳. نوشتن ارتباط مرا با ادبیات حفظ می‌کند و مرا وادار می‌کند که احساس نیاز به رشد را همیشه در خودم احساس کنم.
    ۴. من به تولید محتوا در زمینه‌های مختلف علاقمندم و نوشتن پایه‌ای‌ترین ابزار تولید محتواست.
    ۵. همیشه دوست داشته‌ام خودم را به کاری مشغول کنم که جمعیت هدف نامحدودی داشته باشد و یک نوشته همواره می‌تواند به هرکجا در این کره خاکی سفر کند.
    ۶. با خلق داستان می‌توانم بیش از یک بار زندگی کنم.
    ۷. می‌خواهم از راه نوشتن کسب درآمد کنم.
    ۸. مناسب‌ترین و مستقیم‌ترین راه برای به اشتراک گذاشتن ایده‌های ذهنی‌ام نوشتن درباره آن‌هاست.
    ۹. یکی از بهترین تفریحاتم نوشتن است.
    ۱۰. این احساس که نوشته‌هایم می‌توانند بیشتر از من زندگی کنند من را به هیجان می‌آورد.

  26. _هر بار که شروع به نوشتن می کنم انگار وارد یه دنیای امن می شم که می تونم تمام خودم باشم.
    .
    .
    _خیلی وقتا فقط با نوشتن میتونم با کودک درونم اشتی کنم و باش همدردی کنم اینقدر که مدرنیته و حرص به یادگیری و دستاورد داشتن توجهمو به دنیای بیرون جلب میکنه از خودم غافل میشم!!!!
    .
    .
    _همه چی داره با سرعت عوض میشه ، شغلا، روابط ،ادما ،ارزشا…و بهم ثابت شده با نوشتن و یه جورایی محتوا میتونم با این موج همسو بشم و موج سواری کنم.
    .
    .

    _نوشتن باعث میشه خودمو کشف کنم .گاهی وقتا از این کشف کردن می ترسم اما در هر صورت به نفعمه!
    .
    .

    _نوشتن واسه کسی که فک میکنه خلاق نیست شفابخشه و انگار با هر بار نوشتن ، هر چند کوتاه اعتماد به نفسم احیا میشه و البته تقویت.
    .
    .
    _نوشتن تجربیات و داستان زندگی هر ادمی میتونه واسه بقیه ادما الهام بخش باشه منم دوس دارم خاطراتمو ثبت کنم.
    .
    .
    _من کتابایی که می خونم رو زود فراموش میکنم! انگار بام عجین نمیشه. مطمینا نوشتن بم کمک میکنه که هم یادم بمونه هم به قول اقای کلانتری عملگرا بشم.
    .
    .
    _نوشتن ترسم رو از بین میبره و منو از تنبلی دور میکنه.
    .
    .
    _نوشتن به ذهن شلختم نظم میده

    .
    .
    _وقتی می نویسم یاد دوران بچگیم میوفتم و بم تلنگر میززنه که میتونی هنوزم رویا ببافی!!
    .
    .
    _یه نویسنده همیشه در حال توسعه دادن مهارتای خودشه!!!! اصلا اگه خودشم نخواد پخته میشه.

    .
    .
    _میل به یادگیری زیاد منو به اینکار سوق میده.

    .
    .
    _من یه ادم برونگرام حس میکنم با نوشتن می تونم با ادما ارتباط برقرار کنم و دنیام بزرگتر میشه.
    .
    .

    _واقعا به این رسیدم که نوشتن برای خودشناسی از واجباته.
    .
    .
    _ من از تحلیل کردن متنفرم و کلا بعد تحلیلی من خیلی تنبله! نوشتن بم کمک میکنه بتونم با ارامش پازلا رو کنار هم بچینم!!!
    .
    .
    و از همه مهم تر نوشتن منو اروم و در عین حال سرزنده میکنه.

  27. مینویسم تا خلق کنم
    مینویسم تا آموزش بدم
    مینویسم تا دنیا جای بهتری برای زندگی شود
    مینویسم برای آرامش
    مینویسم تا بخوانند
    مینویسم برای آیندگان
    مینویسم تا احساس خوبی داشته باشم
    مینویسم چون نیاز دارم
    مینویسم چون ارزشمند
    مینویسم تا به خاطر بماند

  28. من مینویسم چون میخواهم از خود اثری خلق کنم .
    من می نویسم چون پس از نوشتن کلی از بار ذهنی ام خالی می شود .
    …چون هر بار که کتابی دلپذیر میخوانم فکر میکنم چرا من این مطالب را ننوشتم .
    …چون خودم را در اثار ونوشته هایم جادوان میبینم ونامیرا.
    …چون مکنونات ذهنی ام را اگر روی کاغذ نریزم احساس سنگینی وپری میکنم .
    …چون در نوشتن حس رشد وبالندگی وشکوفایی می کنم .
    …چون همانطور که خودم از خواندن لذت میبرم میخواهم تولید کننده اثری لذت بخش برای خوانندگانم باشم.
    …چون برای نوشتن مجبورم بهتر ببینم وبرای بهتر دیدن باید بهتر بشناسم وبرای بهتر شناختن باید مطالعه کنم واینگونه دنیای من پر می شود از معرفت واگاهی.
    …چون نوشتن آرامم میکند ،آرامشی از جنس لذت.
    …چون نوشتن را دوست دارم .

  29. نوشتن از آن دسته فعالیت هایی ست که تمام روز فکرم را به خود درگیر می کند. ذهن من مدام به دنبال شکار سوژه هایی برای نوشتن است .اگر یک روز به هر دلیلی نتوانم بنویسم حسابی از خودم نا امید میشوم. نوشتن یعنی “تجلی الماس های خلاقیت”
    می نویسم تا خلاقیت را در حین نوشتن کشف کنم.
    می نویسم تا هر روز جوانه بزنم تا ماندگار شوم.
    می نویسم تا اندوه خود را سبک کنم.
    می نویسم تا به شگفتی های جهان پی ببرم.
    می نویسم تا رشد کنم تا خودم را بهتر بشناسم.
    می نویسم تا افراد پیرامونم را بیشتر درک کنم.
    می نویسم تا معنای زندگی را بهتر بفهمم.
    می نویسم و تا جان در بدن دارم می نویسم.
    زیرا من معنای عمیق “عشق” را با نوشتن آموختم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *