«هرروز پشت میز مینشست و ساعتهایی مشخص را به نوشتن میپرداخت. یک روز که میخواست حال و هوای خودش را در نوشتن تغییر دهد تصمیم گرفت توی کافه بنویسد. پسرکی که قهوهاش را رو میز گذاشت از او پرسید: چه مینویسی؟ پاسخ داد داستان مینویسم.
-چطور مینویسی؟
+روزها، از خواب که برمیخیزم شروع به نوشتن میکنم و تمام ایدههایم را روی کاغذ میآورم. این کار را تا شب ادامه میدهم.
-چرا؟
+میخواهم از طریق فروش کتابهایم درآمد کسب کنم.»

همهٔ افراد و مؤسساتی که کار مشخصی را انجام میدهند بهطور کامل میدانند چه چیزی انجام میدهند، تا حدودی هم میدانند کارشان چطور انجام میشود؛ اما اغلب آنها نمیدانند چرا.
نیچه میگوید:

اکثر ما به نوشتن علاقه داریم، مینویسیم و نوشتن برایمان دغدغهای جدی است؛ اما گاهی از نوشتن خسته میشویم و با خودمان میگوییم اصلاً این کار چه فایدهای دارد؟
به این فکر کردهاید چرا از هر چند هزار نفری که میخواهند نویسندهٔ موفقی شوند تنها تعداد معدودی نویسندهٔ خوب سر برمیآورند؟
چرا عدهای در ابتدا یا میانهٔ راه نوشتن دست از کار میکشند اما برخی دیگر تا آخر عمر ادامه میدهند؟
دنیل استیل، نویسندهٔ 71 سالهٔ آمریکایی، روزانه 20 تا 22 ساعت مینویسد و سالی 7 کتاب منتشر میکند.
او نمونهای است از کسی که چرایی کار خودش را میداند.
بهتر است برای اینکه بدانیم هدف ما از هر کاری چیست پرسشهایمان را با چرا آغاز کنیم و پیشفرضهایمان را بشکنیم.
با کشف چرایی نویسنده شدن چه اتفاقی برای ما میافتد؟
- شور و اشتیاق ما برای نوشتن چند برابر میشود.
- انگیزهٔ نوشتن را از دست نمیدهیم.
- اعتماد به نفس ما برای ارائهٔ ایدهها و نوشتههایمان افزایش مییابد.
- با کمترین امکانات بیشترین فرصتهای رشد را کشف میکنیم.
- به نویسندهای تأثیرگذار تبدیل میشویم.
- اثر منفی شرایط بیرونی بر ما کاهش مییابد.
- مشاهدات و تجربیات ما بهطور هدفمندتری در خدمت نوشتههای ما خواهند بود.
- توان و تمرکز ما برای نوشتن، تقویت میشود.
فرقی نمیکند که میخواهیم رمان بنویسیم یا تولیدکنندهٔ محتوا باشیم، در هر صورت کشف چرایی نویسنده شدنمان، مهمترین گام برای تبدیل شدن به نویسندهای متمایز است.

شاید بیان این دلیل که چرا مینویسیم سخت باشد.
اینجا به این فکر نمیکنیم که یک سری تکنیک و ترفند نویسندگی را در اختیار شما قرار بدهیم. میخواهیم بدانیم چرا باید بنویسیم؟
نویسندهٔ داستان ابتدای متن، به نتیجه که کسب درآمد است فکر میکند اما پاسخ چرایی نوشتن این نیست.
چرایی کار به انگیزه، هدف و باور درونی ما برمیگردد.
چرا با «چرا» شروع کردیم؟
در دورهٔ آنلاین نویسندگی خلاق از مدل دایرهٔ طلایی بهره گرفتهایم. این مدل را سایمون سینک در کتاب «Start with way» به عنوان روشی مؤثر برای رهبری سازمانها پیشنهاد داده است.
سینک معتقد است اگر کارها را با پرسیدن چرا آغاز کنیم به موفقیتهای عظیم و فراتر از انتظار دست خواهیم یافت.

به همین دلیل دورهٔ آنلاین مدرسهٔ نویسندگی با این سؤال شروع میکند:
چرا باید بنویسیم؟
یکی از دلایل جذاب بودن این سؤال این است که هیچ جواب مطلقی برای آن وجود ندارد و میتوانیم بگوییم به تعداد تمام کسانی که مینویسند جوابهای مختلفی وجود دارد.
بختیار علی در یکی از سخنرانیهای خودش میگوید:

«هر نویسندهای دلیل و دیدگاه خاص خود را در مورد فلسفۀ نوشتن و نویسندگی دارد. فلسفۀ نوشتن برای هر نویسندهای با دیگری متفاوت است و وابسته به تجربههای خاص اوست. آنچه مرا به سمت نوشتن کشید، حیرت و افسون بیپایان من در برابر قدرت و استعداد و اراده و فراست انسان بود. من هنوز هم در دل این حیرت نفس میکشم. برای اینکه کسی نویسنده شود، ابتدا باید در برابر وجود انسان دچار حیرت و افسون شود. افسون در برابر متن یا جهان، بعدها و دیرتر دست میدهد…»
از سخنرانی بختیار علی در مراسم دریافت جایزۀ نلی زاکس آلمان
ترجمۀ رضا کریم مجاور، نقل از کتاب «سرانجام پیش تو بر میگردم، سرنوشت من این است» نشر کولهپشتی
شاید پاسخ چارلز سیمیک شاعر به این سؤال برای شما هم بامزه باشد:
«مینویسم چون دلم میخواهد همۀ زنهای عالم عاشقم شوند!»
در این بخش به شما کمک میکنیم تا درون خود را بکاوید و برای این سؤال پاسخی پیدا کنید. برای این کار سری بزنید به انگیزهها، به شوقی که قلم را به دست شما میدهد و باوری که به شما میگوید بنویس.
- نوشتن برای خودمان و زندگی
هنر یک تجربهٔ زیباییشناختی است. تجربهای که در آن تمام حواس ما در اوج است. وقتی با هیجان چیزی را مینویسید در لحظه زندگی میکنید و احساس زنده بودن در شما قویتر میشود.
سر کن رابینسون
خلق کردن همیشه حس خوبی به انسان میدهد. وقتی با کلمات نوشتهای میآفرینیم حس ارزشمندی به ما دست میدهد و از نگرانیهایمان کاسته میشود. با نوشتن میتوانیم وارد نیمهٔ تاریک ذهنمان شویم و آنچه را مایهٔ رنجش و آزارمان میشود بیابیم.
نوشتن ممکن است سخت باشد اما وقتی سیاهیهای ذهنمان را روی کاغذ سفید میریزیم راحت میشود.
نوشتن باعث میشود همهٔ احساسات ما در اوج بماند. با برونریزی ذهنیات و درونیاتمان، حتی اگر منتشر نشوند، هیجانی را تجربه میکنیم که به ما حس زنده بودن میدهد.
نوشتن کمک میکند که در لحظه زندگی کنیم و از روزمرگیها رها شویم.
نوشتن، بیرون جهیدن از صف مردگان است.
کافکا
- نوشتن برای پیوند با بیرون
ممکن است از نوشتههای خودمان بیزار باشیم. همین انزجار، ما را به سمت این سؤال سوق میدهد: «چرا مینویسم؟»
اینکه نوشتههای ما واقعاً چه اهمیتی دارند؟
حتی نوشتن داستان و اتفاقات روزمره باعث میشود که جهان را بهتر ببینیم و نگاهمان به جامعه وسیعتر شود.
هر یک از ما در زندگی بهتنهایی با مسائل مختلف روبهرو میشویم و در سفرهای بزرگ و کوچک هیچکسی ما را همراهی نمیکند؛ اما با نوشتن داستانهای خودمان به جامعهٔ اطرافمان یا حتی طیف بزرگتری از آدمها تلنگر میزنیم.
یک اتفاق یا یک برخورد ناگهانی با آدمهایی از سراسر دنیا میتواند راهحلهایی را برای مسائل مشابه به ما نشان دهد.
نوشتن اجازه میدهد با شیوههای متنوع حل مسئله آشنا شویم.
- نوشتن برای خودشناسی
«به هیچچیز شوق ندارم مگر به نوشتن. بیشتر فکرها هم برای من هرقدر اساسی باشند، در همان موقع نوشتن پیدا میشوند. هر وقت میخواهم مطلب تازهای را بفهمم، چیزی مینویسم. هاتف درونی به من درس میدهد. یک هیئت خیالی شدهام؛ فکر و خیال از سر و روی من بالا میرود.»
-نیما یوشیج
نوشتن اجازه میدهد خودمان را بهتر ببینیم و بشناسیم. کاغذ سفید مانند دروازهای عمل میکند که با ورود به آن به چالش کشیده میشویم.
گذر از این دروازه صداقت و شجاعت میخواهد.
نوشتن ابزاری است که به کمک آن ماسکهای روی صورت خودمان را میشناسیم و برای برداشتن آنها یا حتی زیباتر کردنشان تلاش میکنیم.
نوشتن همانطور که راهی است برای کشف دنیای اطرافمان راهی هم هست برای کشف خودمان.
همانطور که مسائل مربوط به زندگیمان را مینویسیم زاویههایی از درون خودمان را که تابهحال از دیدمان پنهان بودهاند، کشف میکنیم.
- نوشتن برای بیان حقیقت
وقتی با نوشتن احساسات و تمایلات خودمان را بهوسیلهٔ کلمات بیان میکنیم فاصلهٔ ما با حقیقت موجود کم میشود.
نوشتن، این امکان را به ما میدهد که یک قدم به عقب برداریم و همه چیز را با یک فاصلهٔ مناسب بررسی کنیم.
بهاینترتیب میتوانیم جهان درونی خودمان از بیرون را ببینیم و بشکافیم.

- نوشتن برای تغییر جهان
در دورهای زندگی میکنیم که بیشترین حد مصرفگرایی در جهان وجود دارد. بیشتر میخوریم، موسیقی بیشتری گوش میدهیم و اطلاعات بیشتری دریافت میکنیم.
نوشتن کمک میکند تا تعادل برقرار کنیم. با نوشتن بهجای مصرف بیشتر، تولید هم میکنیم.
تمرین:
فلسفهٔ نویسندگی شما
چرا دوست دارید بنویسید؟ چرا نوشتن برای شما مهم و حیاتی است؟
پاسخ خود را به سؤال «چرا مینویسم؟» در 10 جملهٔ جدا از هم، در بخش کامنتهای همین صفحه بنویسید.
132 پاسخ
چرا می نویسم:
-می خواهم خالق باشم،آفرینش همواره زیباست پس دوست دارم خالق یک زیبایی باشم.
-خلق یک زیبایی بارنگ و طرح منحصر به دنیای درون خودم ، رنگ های دوست داشتنی زندگی من
-گاهی ایجاد یک برگ روزمرگی زیبا،و نقش لبخندی کافیست برای شگفتی آفریدن میخواهم شگفتی آفرین شوم
-دوست دارم دنیای بزرگ پر تضاد از افکارو احساساتم را در قالب کلمات تصویر سازی کنم و تصویر درونم را به دنیا نشان دهم
-با نوشتن احساسم را پرورش می دهم:وقتی از زیبایی گل روی طاقچه ,از صدای روح نواز پرنده روی درخت همیشه سبز خانه می نویسم زیباتر ،ملموس تر و عمیق تر می شوند.پس می نویسم تا احساسی عمیق و زیبا خلق کنم.
-می نویسم تا برگ های سیاه شده ی ذهن و قلبم را با جادوی قلم دوباره سفید و روشن سازم.
-می نویسم تا از خود اثری باقی بگذارم
-می نویسم تنها برای حس خوب نوشتن
-و در آخر می نویسم چون نوشتن را دوست دارم
1-اولین دلیلم برا نویسندگی علاقه ی شدیدیست که به نوشتن دارم،من با نوشتن آرومترین دختر دنیا میشم:)
2-مینویسم تا تموم حجم خوشحالیم دلتنگیم دردام مشکلات روزمره روی یه کاغذ پیاده شده باشه نه کسی رو دلخور کرده باشم نه توقعی از کسی داشته باشم
3-مینویسم چون با نوشتن خیلی از تصمیمای زندگیمو راحت تر میتونم بگیرم،برنامه ریزی کنم، و با هدف مشخص جلو برم
4-مینوسم تا یه روز بتونم عین آقای کلانتری برا مردمم مفید باشم:)
5-مینویسم تا دیدم نسبت به دنیا و اطرافیانم بازتر شه
6-مینوسم تا برای کوچکترین موجود زنده دنیا هم ارزش توصیف کردن قائل باشم
7-مینوسم تا برای اشیا و اجسام بی جان ارزش جون دادن بدم
8-مینویسم تا استعدادام تلف نشه تا راحت نگذرم از چیزایی ک میدونم میتونم درونش موفق باشم
9-مینویسم تا به خودم بفهمونم خیلی چیزا رو درک کردم از ارزش یه ادم تا زندگی یه حیوان اهلی
10-ودر آخر
مینویسم
چون درون خودم ارزش نویسنده شدن رو میبینم:)
1- مینویسم چون دوست دارم نویسنده شوم.
2- مینویسم چون دوست دارم معروف شوم.
3- مینویسم چون دوست دارم روی افراد اطرافم تاثیر خوبی بذارم.
4- مینویسم چون دوست دارم انسان های اطرافم از من الگو پذیری داشته باشن.
5- مینویسم چون دوست دارم کتاب های قشنگ سال به اسم من باشد.
6- مینویسم چون دوست دارم تمام علاقه هایم را روی کاغذ نشان دهم.
7- مینویسم چون دوست دارم با نوشتن بزرگ شوم.
8- مینویسم چون هدفم را انتخاب کردم.
9- مینویسم چون انسان فکرش باز می شود.
10- مینویسم چون بعد از نوشتن اخلاق بهتری خواهم داشت.
و… .
و فقط میگم که: اگه نوشتن برای من اتفاق های مختلفی به وجود بیاره، دست ازش نمی کشم و به کارم ادامه میدم.
مطمئنم که یه روز به آرزوم یعنی نویسنده شدن میرسم
دلیلی پیدا نکرده ام برای ننوشتن اگر زمانی پیدا کردم قطعا قلمم را کنار خواهم گذاشت
1- دوست دارم بنویسم چون حس میکنم با نوشتن افکارم رو می تونم سرو سامون بدم .
2-نوشتن برام امری حیاتی شده چون می تونم باهاش تنهاییهامو پر کنم.
3- دوست دارم بنویسم تا بتونم عضلات نویسندگیم رو قوی کنم و نویسنده ی خلاقی بشم.
4-دوست دارم بنویسم چون همیشه وقتی می نویسم تمام تمرکز و حواسم معطوف به نوشتن میشه .
5- دوست دارم بنویسم چون میخوام محتوا نویس عالی بشم و از این طریق به دیگران کمک کنم .
6- نوشتن برای من انگار نیمه ی تاریک وجودم رو نشون میده و کمکم میکنه که در جهت بهبود فردی خودم قدم بردارم.
7-نوشتن رو دوست دارم چون چند وقتی بود ازش دور شده بودم و انگار الان دوباره گمشده ام رو پیدا کردم.
8- همیشه با خوندن یک شعر یا یک متن زیبا یا شنیدن یک دکلمه ی دلنشین حس هایی رو تجربه میکردم که الان فکر میکنم خودم هم میتونم یک روز همین طور زیبا بنویسم و این حس رو منتقل کنم.
9-دوست دارم با نوشتن بتونم یک یادگار زیبا از خودم بجا بزارم که انسانهای زیادی ازش استفاده کنن و لذت ببرن.
10 – نوشتن باعث میشه چرخه ی مطالعه هیچ وقت قطع نشه و از این طریق بتونم دنیای درونم و بیرونم رو بهتر بشناسم.
چرا مینویسم؟
میخواهم حس چشیدن غذای خوشمزه مادربزرگ را روی کاغذ بیارم.
میخواهم حس بوییدن آغوش گرم پدرو مادر را رسم کنم.
میخواهم حس دیدن دریای کنار جنگل را داشته باشم.
میخواهم حس لمس دستان کوچک نوزاد تازه بدنیا آمده را،
میخواهم حس شنیدن آواز خوش پرندگان درباغچه رویای شبانه،
میخواهم حس رفتن به فضا ، سفر به اعماق اقیانوس وپرواز در آسمان خیال را بتصویربکشم.
میخواهم رسیدن به قله ،سفر دوردنیاوزندگی در جزیزه تنهایی را تجربه کنم
میخواهم حس خوب وبد ،غم واندوه،شادی وشادکامی خودم واطرافیان را روی کاغذ داشته باشم
میخوام تمام حسهای خوب دنیا رو به همه انسانها تقدیم کنم
میخواهم حس آزادی ورهایی از قید وبند جسم را تجربه کنم
ودر آخر میخواهم خودم را بشناسم وبتوانم انسانی به معنای واقعی ترسیم کنم(انسانم آرزوست)
چهل و سه سال از زندگیم می گذره، تو این مدت بالا و پایین تو زندگی زیاد دیدم، گاهی می نوشتم ولی مدتها نوشتن را کنار گذاشتم، الان به دلایل زیر دنبال نوشتن هستم.
1- انتقال تجربیاتم به دیگران
2- برای آرامش ذهن و روحم
3- برای اینکه در آینده از تجربیات گذشته خودم استفاده کنم
4- برای تولید محتوا و کسب درآمد
5- نوشتن باعث خلاقیت ذهنم می شود.
6- نوشتن باعث ماندگاریم میشه و این حس خوبی به من می دهد
7- نوشتن در یادگیری بیشتر به من کمک می کند.
8- نوشتن باعث آشتی من با شعر و ادبیات میشه و تلاشم که ادبیات فارسی و نوشتن برای بچه هام به یادگار بمونه.
۱.من می نویسم چون می خواهم فردی تاثیرگذار در جامعه باشم.
۲.نوشتن از علائق کودکی من است.
۳.من می نویسم تا بتوانم بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنم.
۴.می نویسم، می نویسم و می نویسم تا بتوانم احساسات را کنترل کنم.
۵.دیروز واقعه ای مرا به شدت ناراحت کرده بود، یک بی وفایی بود با چیز دیگری بود نمی دانم، اما امروز با نوشتن آن، احساس بهتری دارم.گویی رها شده ام.
۶. نوشتن را به این دلیل دست دارم که انسان را خاص تر می کند و به یک تولید کننده محتوا تبدیل می شوم نه صرفا مصرف کننده.
۷. هیچ وقت شروع نوشتن یادم نمی آید، اما از کودکی دفترچه خاطرات داشتم و وقایع و خاطراتم را می نوشتم.
۸. نوشتن آنقدر برایم مهم بود که یک دفترچه از پنجم دبستان دارم که تمام تابستان را در آن ثبت کرده ام، چه روزهایی بود پر از رفت و آمد، مهمانی و بازی.
۹. گاهی می نویسم تا حوصله ام سر نرود و کار مفیدی انجام داده باشم.
۱۰. نوشتن از من جدا نمی شود چرایی اش مانند چرایی آفرینش انسان است.
برای رسالتم
برای حس خوبی که می گیرم
برای هیجان دست به قلم شدن
برای رساندن صدایم به جهان پیرامون
برای دغدغه هایم ( زنان ، حقوق و توسعه )
برای یادگیری ام
برای توسعه ی خودم
برای سهیم کردن دنیایم
برای سهیم شدن در دنیای دیگران
برای بودن و ماندن
می نویسم …
درود بر شما استاد گرانقدر؛
1- می نویسم چون نیاز درونی من است.
2- می نویسم چون می خواهم در خلق آثارم مستقل باشم.
3- می نویسم چون حرفهای ناگفته ام بسیار است.
4- می نویسم تا آرامش درونم را با مردم به اشتراک بگذارم.
5- می نویسم تا به انتظار میکروفونم در استودیو برای رسیدن متن پایان دهم.
6- می نویسم تا مردم، خود واقعیم را ببینند نه نقاب روی چهره ام را.
7- می نویسم تا تولد دوباره ام، سراسر آفرینش باشد.
8- می نویسم تا رقص قلمم روی کاغذ را به رخ جهانیان بکشم.
9- می نویسم تا اثرگذار باشم.
10- می نویسم تا قلمرو حیاتم را به اندازه ذهن و قلب آدمها گسترش دهم.
می نویسم چرا که در سخت ترین شب های زندگی نوشتن تنها معلمی بود که خودم را به خودم یاد داد و شناساند.
می نویسم تا خودم را بیشتر از قبل درک کنم.
می نویسم و چشم هایم را پاک میکنم تا جهان را دقیق تر تماشا کنم.
می نویسم تا فراموش نکنم برای چه چیزی زندگی میکنم.
می نویسم تا تیرگی های روحم را با پارچه ی نوشتن پاک کنم وشاید خدا را در همین نوشته ها پیدا کردم.
می نویسم تا خلاق تر باشم.
می نویسم چون نوشتن خوب ارامم می کند.
مینویسم چون میخواهم به فرهنگ مکتوب برسم که باعث تمایز و توسعه من خواهد شد.
مینویسم تا قدرت پیدا کنم، چه بسا که بزرگان تاریخ اهل نوشتن بودند.
مینویسم تا اعتمادبهنفس و عزتنفس پیدا کنم.
مینویسم تا بهتر و مفیدتر حرف بزنم.
مینویسم تا خودم را بهتر بشناسم.
مینویسم تا به اهدافم سریعتر و راحتتر برسم.
مینوبسم تا دتیای اطرافم را بهتر کنم.
مینویسم تا بهترین خودم بشم.
مینویسم تا مجبور به مطالعه بیشتر کتاب بشم.
مینویسم تا انسان بهتری باشم.
مینویسم تا ….
۱. به شخصیت های توی داستانهام حیات ببخشم.
۲. بتونم آدم معروفی بشم .
۳. پر فروش ترین کتاب سال با اسم من باشه .
۴.جایزه نوبل ادبی هم بگیرم.
۵. بتونم روی آدمهای اطرافم تاثیر مثبت بذارم.
۶. به داستانهایی که توی سر من بالا و پایین میپرن سرو سامان بدم .
۷.بتونم به حیوانات کمک کنم .
۸. تبلیغ وگانیسم کنم.
۹. بقیه هم دنیای رویایی منو ببینن.
۱۰. یه قدمی برای بهتره کردن دنیا بردارم.
مینویسم تا دردهای انباشته شدهی درونم تخلیه شود.
مینویسم تا آنچه میدانم با دیگران به اشتراک بگذارم.
مینویسم تا صدای اعتراضم به گوش کسی برسد.
مینویسم تا ناگفتههایی که قادر به بیانشان نبودم را تا ابد حمل نکنم.
مینویسم چون لذت میبرم از دنیایی که در آن قرار میگیریم.
مینویسم تا آرزوها و خواستههایم را زندهتر لمس کنم.
مینویسم تا در دنیاهای موازی زندگی کنم.
مینویسم چون هستم.
سلام سحر جان چقدر برام جالبه که خوندم دوست داری تجربه هاتو بنویسی منم ترغیب شدم این کار را انجام بدم
خوشحالم از اینکه باهم دراین خانواده هستیم
فرناز دادستان
می نویسم تا
۱.بتونم به درون خودم پی ببرم و به خردمندی برسم.
۲.من با نوشتن به نوعی حفاری در ژرفای درونم پرداخته ام و این حفاری را بسیار عمیق ادامه خواهم داد.
۳.خودم رو بهتر معرفی کنم و به چالش بکشم من عاشق این حرف ام و میخوام توش به صورت جدی راه خودمو پیدا کنم.
۴.درک از محیط اطراف خودم و موقعیتهای داشته باشم و بتونم زندگی ام رو تحلیل کنم و به مسیرهای جدید دست پیدا کنم.
۵.این جامعه رو دوست دارم و دلم می خواد باهاشون آشنا شم و دوستان فرهیخته پیدا کنم و به ادبیات علاقه ی خاصی دارم.
۶.از این حوزه درامد کسب کنم.
۷.آرزودارم یک سایت شخصی فوق العاده فیزیک داشته باشم و رشته ام رو به زبان ساده به نسل جدید معرفی کنم و خیریه راه اندازی کنم و تدریس های رایگان انجام بدم و کسانی که مشکلات مالی دارن رو بهشون کمک کنم.
۸.آرزو دارم کتاب فیزیک بنویسم.
۹.آرزو دارم داستان بنویسم و یه ویراستار حرفه ای باشم.
۱۰.دوست دارم خودم رو به عنوان پژوهشگر مدرس و نویسنده معرفی کنم محبوب باشم و طرفدارانی خودمو داشته باشم.
می نویستم تا
1-صداهای بلند ذهنم آرام بگیرند.
2- نیاز به داشتن دستاورد در من برآورده شود.
3-چون رابطی هستم که خلاقیت خالق از طریق من آشکار می گردد و طریق من نوشتن است.
4-دردم را ناچیز و ترس هایم را کوچک بشمارم.
5- راه حل مشکلاتم را در نوشته هایم بیابم.
6- تجارب مراحلی که در مسیز زندگی از سر گذراندم برای آنان که در پشت سر هستن به اشتراک بگذارم.
7- اطلاعات و دانشم ر به شیوه ای دلنشین و دلچسب با دیگران به اشتراک بگذارم.
8- می نویسم تا از ناامید شدن حواسم پرت شود.
9- از خودم مراقبت کنم.
10-آرامش را بیابم.
قتی با کلمات خلوت میکنم زمان و مکان برایم معنایی ندارد، خودم هستم و کلمات. در جایی در بی مکانی و بی زمانی من و کلمات بزم باهم بودن می گیریم. این جشن تدارکات خاصی نمیخواهد. قلم و یک تکه کاغذ میشود تدارکات این بزم. هیچ قرار قبلی برای برگزاری اش نداریم. کاغذ و قلم که جایی ببینم لبخندی مهمان لبم میشود و به تدارکات از پیش امده خوش امد می گویم. قلم را دست می گیرمو بدون اینکه به موضوعی فکر کنم منتظر ورود کلمات میشوم. اگر چند روزی سراغ شان را نگرفته باشم رخ نشان نمی دهند.حق دارند. من اما ناز کشیدن بلد نیستم. کمی که بگذرد وقتی ببینند که هستم و تدارکات فراهم است قند توی دلشان اب می شود و پا به عرصه میدان می گذارند. این چنین بزم ما _ من و کلمات_ جان می گیرد.
عجیب کلمات بلدند عشوه گری از من را و یادشان می رود لحظات پیش دل چرکین بوده اند
.
من از کلمات دل می برم و انها از من. جشن مان برپا میشود. در لامکان و لازمان. جشنی که در ان نور و عشق بینمان رد و بدل میشود ، این نور و این عشق جهان را هم بی نصیب نمی گذارد. سهمی داشتن در روشنایی جهان حتی شده به اندازه نور تک ستاره ای برایمان شیرین است. تا وقتی کلمات هستند و من که این بزم را برپا کنم نور و عشق بر خودمان و جهان می تابانیم.
.
عشق به نوشتن سودایی دارد که ابتدا با خود گلاویزت می کند،بالا می برد و پایین می آورد ودر آخر حس آفرینش به تو می دهد که تو بلاخره خلقش کردی
میی نویسم تا شاید اگر روزی نباشم اثری از افکارم و احساسم باشد
می نویسم تا بگویم با چه مکافاتی به حقیقتی اکنون دارم رسیدم
نوشتن مرا زنده نگه می دارد
تا بتوانم آموزش دهمتا پرده ی غبار غفلت از آگاهی را پاک کنم
نوشتن افکار را منسجم و خیال را آسوده می کند
می نویسم تا در شلوغی حضور دیگران ، متفاوت باشم.
تا احساس خلا کنم و بیشتربخوانم.
تا کمی با خودم خلوت کنم
می نویسم تا بیشتر یاد بگیرم
می نویسم تا یاد بگیرند آنهایی که طالب یادگیریند
می نویسم تا افکارم به پرواز در ایند و خلق کنند
می نویسم تا دیده شوم شنیده شوم
می نویسم تا عشق را تجربه کنم زندگی کنم
می نویسم تا رسالت زندگیم را اجرا کنم
می نویسم تا رها وازاد باشم
1- نوشتن برای من مثل یک ماشین زمان است. به سرعت بین آدم ها و ماجراهایی که می خواهم حرکت می کنم.
2- نوشتن مثل خلق کردن یک چیز جدید یا اثر هنری است. هرچه باشد دوستش دارم.
3- نوشتن مثل یک چسب اطلاعاتی را که دارم به هم متصل می کند.
4- نوشتن برای من یک بازی است که همه بازیگرانش برای من دوست داشتنی اند.
5- نوشتن یک راه خوب برای آسایش و راحتی ذهن من است.
6- شروع هر نوشتن تصمیمی است که من را به چالش می کشاند. این چالش ها معنی زندگی و موجب تغییر نگرش من می شوند.
7- از اینکه می توانم با کلمات، داستان بنویسم حس موفقیت می کنم.
8- نوشتن یک تمام کننده عالی است برای هر چیزی که نا تمام مانده است.
به قول هستی اشراقی، می نویسم تا پس از سالها شاید بخواند!
می نویسم تا از درد لبریز شدن خالی شوم.
می نویسم تا با بازگو کردن حقایق پرده ی جهل و دورویی و خرافه را از چهره ی مساعل بزرگی که پای مردمم را در بند کرده، کنار بزنم.
می نویسم تا ماندگار شوم.. تا با از نو خواندن نوشته هایم در دل شاد شوم که من هم هستم از همیشه تا همیشه.
می نویسم چون نوشتن برایم امری مقدس است.
می نویسم چون نوشتن از پس خود بیشتر خواندن و بیشتر فهمیدن را برایم به ارث می گذارد.
می نویسم چون میخواهم چراغی باشم بر پای رهروی در سالیانی دور… .
می نویسم چرا که گمانم بر این است که هر کسی را در دل میل به آفریدن است و من شیفته آفرینش جمله و سطرها از درون واژه ها هستم.
می نویسم و آنقدر می نویسم تا خود را بر خود آشکار سازم.
قلم می زنم و می نگارم آنچه را که در دلم سنگینی می کند و بدین گونه آن را به کاغذ امانتش می دهم.
نوشتن اکسیژن من است.
می نویسم زیرا عاشق آهنگ موزون کلماتی هستم که قلم را به رقص در می آورد.
می نویسم چرا که برای من نوشتن راه به سخن در آوردن افکارم است.
می نویسم چون با نوشتن آرام می گیرم.
می نویسم تا خودم را بهتر بشناسم.
می نویسم چون نوشتن راهی است برای رسیدن به آرزو هایم.
می نویسم تا دیده شوم.
می نویسم تا برای همیشه جاودان بمانم.
می نویسم تا راهی بیابم.
می نویسم چون با نوشتن جانی تازه خواهم بخشید.
می نویسم چون با نوشتن هر کلمه چکشی بر تمام محدودیت هایم می زنم.
می نویسم چون با نوشتن می توان عشق بخشید.
می نویسم چون خواندن کتاب هایم برای دیگری و دیدن کتاب هایم در کتاب فروشی شهرمان برایم لذت بخش خواهد بود
چرا مینویسم؟
من مینویسم تا مرکزیت تکه وپارهای که به تعداد معاشرینم فرافکن کرده بودم دوباره گردآوری و در یک جلد به نام خود واقعی صحافی کنم.
مینویسم تا مترسکی که یک عمر کاسهی تکدیگری به دست، یک پول سیاه نگاه گدایی میکرد، متنبه شود و بساطش را جمع کند.
مینویسم تا دردهایی که با پریشان حواسیام بدون دعوت آمد و بیخبر پارهای از روحم را به یغما بردکالبدشکافی کنم بلکه سارقین هر قطعه هویدا شود.
مینویسم تا خودم آینهی خودم شوم نه انعکاس دیگران.
مینویسم تا بدانم میتوانم خودم درِ دیگ حوصلهام را بردارم تا دیگر سرنرود.
مینویسم تا از جمله موارد نادری بشود که به فعل و فکر محبوبم مشغول هستم.
مینویسم تا آنقدر با دلق قلم و کاغذ از چاه روحم حرف بیرون بکشم بل چرایی برای زندهگیام بیابم.
مینویسم تا ناگفتههایم سندی شود برای بازماندگان انگشتشمارم که بدانند بی یافتن چرا دلم به این بخت رضاست.
مینویسم تا اسمم چون حکایت اسبقش در آسمان یادها هرچند کمرنگ باقی بماند.
مینویسم تا به چشم خود ببینم که عاقبت هزاران خطی که سالها خواندهام نکتاری شده و در لیوان یک کتاب به چاپ رسیده است.
مینویسم تا با خو گرفتن به زبان و آداب نوشتاری، کودکِ مانده در محاورهام را از شیر گرفته، به بلوغ برسانم.
تا از دریچه ای که دنیا را میبینم،،، روشنگری برای همه ی کسانی باشم که نوشته هایم را بخوانند که از جانب روحم به من وحی میشود
– می نویسم تا به پراکندگی و گستره مفاهیم و اطلاعات درونذهنم نظم دهم.
-می نویسم تا آنچه را که از بیرون وجودم آموخته ام در معرض قضاوت دیگران قرار دهم و از برآورد این قضاوت ها تا اندازه ای از صحت این آموخته ها مطمئن شوم.
-می نویسم تا آنچه را که در این سالها آموخته ام با دیگران به اشتراک گذارم ودر تکمیل زنجیره اشتراک دانش سهیم باشم.
-می نویسم تا به پتانسیل های ذهنی درونم فعلیت دهم و ایده هایم را به محصول تبدیل کنم تا اعتمادم به خودم بیشتر شود.
-می نویسم تا با تقویت قدرت بیانم در انتقال پیام به دیگران مهارت بیشتری کسب کنم.
– می نویسم تا دیگران را هم در مشاهدات عجیب زندگیم شریک کنم.
1 می نویسم تا آرام گیرم
2 می نویسم تا ماندگار شوم
3 می نویسم تا بیشتر بخوانم
4می نویسم تا حیات یابم
5می نویسم تا توانا شوم
6 می نویسم تا اعماق درونم را برای خود بشکافم
7 می نویسم تا تنهایی ام را پر شوم
8 می نویسم تا وارد دنیاهای دیگر شوم
9 می نویسم تا دنیاهایی را بیافرینم
10 می نویسم تا درآمد خوب و جایگزینی داشته باشم تا خوب زندگی کنم و بتوانم از خوب ها و خوبی ها بیشتر بنویسم
سی و نه سال زندگی را پس پشت گذاشته ام و می خواهم با مرور آن تجارب بتوانم طی یک سال آینده درباره شان بنویسم.
دنیای مصرف زده ای است پر از ویرانی و تخریب، می خواهم درباره روش های دیگر زندگی بنویسم، سبک زندگی ساده و سالم و آرام.
بیست سال است با مردم روستایی کار کرده ام هیچ وقت نتوانستم داستانشان را بنویسم بلد نبودم کلمات از من می گریختند می خواهم داستان های این بیست سال را بنویسم.
مرا پدرو مادری بوده است و نیاکانی، پر از قصه های ناب و نغز. دوست دارم درباره آنها بنویسم.
نوشتن برای من وسیله ای است برای اینکه تصویر جهان بهتری را خلق کنم که سودای آن را در سر دارم.
نوشتن برای من یک مراقبه است، راهی که بتوانم دنیای درونم را کشف کنم، به آن متصل شوم و صدایش را بشنوم.
می خواهم بنویسم تا بتوانم با دیگران ارتباط برقرار کنم.
می نویسم چون صفحات کاغذ، دوستان صادق و همیشه همراه من هستند که به من کمک می کنند منظم و روراست باشم.
می خواهم یاد بگیرم که بر اساس تجاربم و داستان هایم، درباره این روستاها و مردم شان و کارهایشان، تولید محتوا کنم و معرفی شان کنم.
می نویسم تا ایده های جدید و خلاقانه در نوشته هایم خود را نشان بدهند.
1.ندا می نویسد تا گنج پنهان درون خویش را آشکار کند ومروارید کشف شده برایش بسیارارزشمند خواهد بود.
2.می نویسم تا در حضورو غیاب این دنیا جزو حاضرین باشم.
3.می نویسم تاافکارواحساساتم را با دیگران به اشتراک بگذارم.
4.می نویسم تا وقتی نیستم بارهاوبارها خوانده شوم.
5.می نویسم تا بگویم من هم جزوی از این کائنات و جهان هستم.
6.می نویسم چراکه باید بنویسم.
7.می نویسم تا به وقایع گذشته جانی تازه هدیه کنم.
8.می نویسم تا با نظمی که از نوشتن واین اثر مرکب میگیرم به خواسته هایم برسم.
9.می نویسم چراکه نوشتن روحی تازه را در جان من می دمد که حسش برایم وصف ناپذیر است.
10.من به نوشتن ادامه می دهم زمانی که با گوشت وپوست واستخوانم یکی شد،آن را کتابی می کنم وبه چاپ می رسانم.