«هرروز پشت میز مینشست و ساعتهایی مشخص را به نوشتن میپرداخت. یک روز که میخواست حال و هوای خودش را در نوشتن تغییر دهد تصمیم گرفت توی کافه بنویسد. پسرکی که قهوهاش را رو میز گذاشت از او پرسید: چه مینویسی؟ پاسخ داد داستان مینویسم.
-چطور مینویسی؟
+روزها، از خواب که برمیخیزم شروع به نوشتن میکنم و تمام ایدههایم را روی کاغذ میآورم. این کار را تا شب ادامه میدهم.
-چرا؟
+میخواهم از طریق فروش کتابهایم درآمد کسب کنم.»

همهٔ افراد و مؤسساتی که کار مشخصی را انجام میدهند بهطور کامل میدانند چه چیزی انجام میدهند، تا حدودی هم میدانند کارشان چطور انجام میشود؛ اما اغلب آنها نمیدانند چرا.
نیچه میگوید:

اکثر ما به نوشتن علاقه داریم، مینویسیم و نوشتن برایمان دغدغهای جدی است؛ اما گاهی از نوشتن خسته میشویم و با خودمان میگوییم اصلاً این کار چه فایدهای دارد؟
به این فکر کردهاید چرا از هر چند هزار نفری که میخواهند نویسندهٔ موفقی شوند تنها تعداد معدودی نویسندهٔ خوب سر برمیآورند؟
چرا عدهای در ابتدا یا میانهٔ راه نوشتن دست از کار میکشند اما برخی دیگر تا آخر عمر ادامه میدهند؟
دنیل استیل، نویسندهٔ 71 سالهٔ آمریکایی، روزانه 20 تا 22 ساعت مینویسد و سالی 7 کتاب منتشر میکند.
او نمونهای است از کسی که چرایی کار خودش را میداند.
بهتر است برای اینکه بدانیم هدف ما از هر کاری چیست پرسشهایمان را با چرا آغاز کنیم و پیشفرضهایمان را بشکنیم.
با کشف چرایی نویسنده شدن چه اتفاقی برای ما میافتد؟
- شور و اشتیاق ما برای نوشتن چند برابر میشود.
- انگیزهٔ نوشتن را از دست نمیدهیم.
- اعتماد به نفس ما برای ارائهٔ ایدهها و نوشتههایمان افزایش مییابد.
- با کمترین امکانات بیشترین فرصتهای رشد را کشف میکنیم.
- به نویسندهای تأثیرگذار تبدیل میشویم.
- اثر منفی شرایط بیرونی بر ما کاهش مییابد.
- مشاهدات و تجربیات ما بهطور هدفمندتری در خدمت نوشتههای ما خواهند بود.
- توان و تمرکز ما برای نوشتن، تقویت میشود.
فرقی نمیکند که میخواهیم رمان بنویسیم یا تولیدکنندهٔ محتوا باشیم، در هر صورت کشف چرایی نویسنده شدنمان، مهمترین گام برای تبدیل شدن به نویسندهای متمایز است.

شاید بیان این دلیل که چرا مینویسیم سخت باشد.
اینجا به این فکر نمیکنیم که یک سری تکنیک و ترفند نویسندگی را در اختیار شما قرار بدهیم. میخواهیم بدانیم چرا باید بنویسیم؟
نویسندهٔ داستان ابتدای متن، به نتیجه که کسب درآمد است فکر میکند اما پاسخ چرایی نوشتن این نیست.
چرایی کار به انگیزه، هدف و باور درونی ما برمیگردد.
چرا با «چرا» شروع کردیم؟
در دورهٔ آنلاین نویسندگی خلاق از مدل دایرهٔ طلایی بهره گرفتهایم. این مدل را سایمون سینک در کتاب «Start with way» به عنوان روشی مؤثر برای رهبری سازمانها پیشنهاد داده است.
سینک معتقد است اگر کارها را با پرسیدن چرا آغاز کنیم به موفقیتهای عظیم و فراتر از انتظار دست خواهیم یافت.

به همین دلیل دورهٔ آنلاین مدرسهٔ نویسندگی با این سؤال شروع میکند:
چرا باید بنویسیم؟
یکی از دلایل جذاب بودن این سؤال این است که هیچ جواب مطلقی برای آن وجود ندارد و میتوانیم بگوییم به تعداد تمام کسانی که مینویسند جوابهای مختلفی وجود دارد.
بختیار علی در یکی از سخنرانیهای خودش میگوید:

«هر نویسندهای دلیل و دیدگاه خاص خود را در مورد فلسفۀ نوشتن و نویسندگی دارد. فلسفۀ نوشتن برای هر نویسندهای با دیگری متفاوت است و وابسته به تجربههای خاص اوست. آنچه مرا به سمت نوشتن کشید، حیرت و افسون بیپایان من در برابر قدرت و استعداد و اراده و فراست انسان بود. من هنوز هم در دل این حیرت نفس میکشم. برای اینکه کسی نویسنده شود، ابتدا باید در برابر وجود انسان دچار حیرت و افسون شود. افسون در برابر متن یا جهان، بعدها و دیرتر دست میدهد…»
از سخنرانی بختیار علی در مراسم دریافت جایزۀ نلی زاکس آلمان
ترجمۀ رضا کریم مجاور، نقل از کتاب «سرانجام پیش تو بر میگردم، سرنوشت من این است» نشر کولهپشتی
شاید پاسخ چارلز سیمیک شاعر به این سؤال برای شما هم بامزه باشد:
«مینویسم چون دلم میخواهد همۀ زنهای عالم عاشقم شوند!»
در این بخش به شما کمک میکنیم تا درون خود را بکاوید و برای این سؤال پاسخی پیدا کنید. برای این کار سری بزنید به انگیزهها، به شوقی که قلم را به دست شما میدهد و باوری که به شما میگوید بنویس.
- نوشتن برای خودمان و زندگی
هنر یک تجربهٔ زیباییشناختی است. تجربهای که در آن تمام حواس ما در اوج است. وقتی با هیجان چیزی را مینویسید در لحظه زندگی میکنید و احساس زنده بودن در شما قویتر میشود.
سر کن رابینسون
خلق کردن همیشه حس خوبی به انسان میدهد. وقتی با کلمات نوشتهای میآفرینیم حس ارزشمندی به ما دست میدهد و از نگرانیهایمان کاسته میشود. با نوشتن میتوانیم وارد نیمهٔ تاریک ذهنمان شویم و آنچه را مایهٔ رنجش و آزارمان میشود بیابیم.
نوشتن ممکن است سخت باشد اما وقتی سیاهیهای ذهنمان را روی کاغذ سفید میریزیم راحت میشود.
نوشتن باعث میشود همهٔ احساسات ما در اوج بماند. با برونریزی ذهنیات و درونیاتمان، حتی اگر منتشر نشوند، هیجانی را تجربه میکنیم که به ما حس زنده بودن میدهد.
نوشتن کمک میکند که در لحظه زندگی کنیم و از روزمرگیها رها شویم.
نوشتن، بیرون جهیدن از صف مردگان است.
کافکا
- نوشتن برای پیوند با بیرون
ممکن است از نوشتههای خودمان بیزار باشیم. همین انزجار، ما را به سمت این سؤال سوق میدهد: «چرا مینویسم؟»
اینکه نوشتههای ما واقعاً چه اهمیتی دارند؟
حتی نوشتن داستان و اتفاقات روزمره باعث میشود که جهان را بهتر ببینیم و نگاهمان به جامعه وسیعتر شود.
هر یک از ما در زندگی بهتنهایی با مسائل مختلف روبهرو میشویم و در سفرهای بزرگ و کوچک هیچکسی ما را همراهی نمیکند؛ اما با نوشتن داستانهای خودمان به جامعهٔ اطرافمان یا حتی طیف بزرگتری از آدمها تلنگر میزنیم.
یک اتفاق یا یک برخورد ناگهانی با آدمهایی از سراسر دنیا میتواند راهحلهایی را برای مسائل مشابه به ما نشان دهد.
نوشتن اجازه میدهد با شیوههای متنوع حل مسئله آشنا شویم.
- نوشتن برای خودشناسی
«به هیچچیز شوق ندارم مگر به نوشتن. بیشتر فکرها هم برای من هرقدر اساسی باشند، در همان موقع نوشتن پیدا میشوند. هر وقت میخواهم مطلب تازهای را بفهمم، چیزی مینویسم. هاتف درونی به من درس میدهد. یک هیئت خیالی شدهام؛ فکر و خیال از سر و روی من بالا میرود.»
-نیما یوشیج
نوشتن اجازه میدهد خودمان را بهتر ببینیم و بشناسیم. کاغذ سفید مانند دروازهای عمل میکند که با ورود به آن به چالش کشیده میشویم.
گذر از این دروازه صداقت و شجاعت میخواهد.
نوشتن ابزاری است که به کمک آن ماسکهای روی صورت خودمان را میشناسیم و برای برداشتن آنها یا حتی زیباتر کردنشان تلاش میکنیم.
نوشتن همانطور که راهی است برای کشف دنیای اطرافمان راهی هم هست برای کشف خودمان.
همانطور که مسائل مربوط به زندگیمان را مینویسیم زاویههایی از درون خودمان را که تابهحال از دیدمان پنهان بودهاند، کشف میکنیم.
- نوشتن برای بیان حقیقت
وقتی با نوشتن احساسات و تمایلات خودمان را بهوسیلهٔ کلمات بیان میکنیم فاصلهٔ ما با حقیقت موجود کم میشود.
نوشتن، این امکان را به ما میدهد که یک قدم به عقب برداریم و همه چیز را با یک فاصلهٔ مناسب بررسی کنیم.
بهاینترتیب میتوانیم جهان درونی خودمان از بیرون را ببینیم و بشکافیم.

- نوشتن برای تغییر جهان
در دورهای زندگی میکنیم که بیشترین حد مصرفگرایی در جهان وجود دارد. بیشتر میخوریم، موسیقی بیشتری گوش میدهیم و اطلاعات بیشتری دریافت میکنیم.
نوشتن کمک میکند تا تعادل برقرار کنیم. با نوشتن بهجای مصرف بیشتر، تولید هم میکنیم.
تمرین:
فلسفهٔ نویسندگی شما
چرا دوست دارید بنویسید؟ چرا نوشتن برای شما مهم و حیاتی است؟
پاسخ خود را به سؤال «چرا مینویسم؟» در 10 جملهٔ جدا از هم، در بخش کامنتهای همین صفحه بنویسید.
132 پاسخ
1.نوشتن مسکن روح من است و ارامشم را بیشتر می کند و مرا از تنش ها می رهاند.
2.نوشتن مرا رشد می دهد و باعث رشد ادم های دیگر هم می شود.
3.نوشتن تمرکز مرا به جزئیات بیشتر می کند و دقتم را افزایش می دهد.
4.نوشتن خود واقعی ام را به من می شناساند.
5.نوشتن نوعی الهام است.
6.نوشتن روح مرا به اوج لذت می رساند.
7.نوشتن نوعی ابزار برای بیان نقدهایی ست که در کلام قادر به بیان ان نیستم.
8.نوشتن حس مفید بودن را در من تقویت میکند.
9.نوشتن رسیدن به اهداف و خواسته هایم را تسریع می کند.
10.نوشتن نظم و پشتکار مرا تقویت می کند و مرا یک جنگجو بار می اورد.
1- می نویسم تا احساسات غلیان یافته ام را سرو سامان بدهم.
2-می نویسم چون از عشق بازی با کلمات و سراندن مفاهیم جدید در میان جملاتم لذت می برم.
3- می نویسم تا تجربیاتم را منتقل کنم.
4- می نویسم چون مهارت جمع بندی موضوعات را دارم.
5- می نویسم و بعد از خواندن بعضی از نوشته هایم غرق لذت می شوم.
6- به تازگی نوشتن را به عنوان یک مهارت جدی و مستمر یافته ام و می خواهم آن را پرورش بدهم.
7- تلفیق نوشتن و مادر شدن و انتقال حس و تجربه دومی از طریق اولی برایم یک هدف شدنی است.
8- می نویسم چرا که معتقدم یکی از چیزهایی که بعد از مرگ و تاسالیان سال به نسل های بعدی می رسد معجونی از کتاب ها و دست نوشته های خوب است.
9- می نویسم تا با دنیای بیرون از خودم ارتباط عمیق تری پیدا کنم.
10- می نویسم چرا که معتقدم واژه ها همچون رنگ ها دوستداران خود را در هر کجای جهان می یابند.
۱_مینویسم تا دردهای تو مغزم آروم بشن
۲_مینویسم تا بتونم بهتر فکر کنم
۳_مینویسم تا احساس کنم زنده ام
۴_مینویسم تا سبک بشم .
۵_مینویسم تا خاطراتی که فراموششون کردم به یاد بیارم
۶_مینویسم چون توی مغزم قلقلک میشه
۷_مینوسیم چون باعث میشه خوش اخلاق بشم
۸_مینویسم چون توی کارهای دیگم خلاق تر میشم
۹_مینویسم چون میتوتم رشد خودمو تحلیل کنم
۱۰_مینویسم تا بفهمم از کجا اومدم و به کجا میرم .
با سلام و عرض ادب و ارادت حضور استاد ارجمند جناب اقای شاهین کلانتری
_ چگونه رهایی یابم از قفس دغدغه های ذهن یخ زده ام اگر قلم یاری نکند
_ صدای کاغذ های سفید را میشنوم که تن عریان خود را به نوازش و لمس لغات سپرده اند تا پر شوند از دلشوره های دلهای شوره زده مردم این شهر سنگی.
_کودکان سرکش این افکار منبسط همواره سوار بر ذهن من تاب می خورند.
_ میخواهم پلی بسازم از حروف خواب و کلمات خواب زده و جملات خمار ذهنم برای عبور انها که می ایند از اینده های دور تا گوش فرا دهند به نجوای گذشتگان.
_ جنجالی بر پاست در محتویات جمجمه استخوانی این سر پر همهمه از قصه ها و غصه های کسانی که لختی کنارم آرام میگیرند و سپس گم میشوند در غبار تنهایی خویش
_ میترسم به خیانت متهم شوم که چگونه رها میکنی این لغات بی هویت پراکنده بی معنی را که در اقیانوس بی انتهای بی مفهومی فریاد میزنند ما که غرق شویم وای بر شما انسانها
_ دیگرعشق برایم کافی نیست ورای عشق خلوتی میخواهم که که با یک قلم و چند کاغذ ولو کاهی از همیشه ارام تر شوم.
_ در رگهایم به جای خون جوهر روان است گویی خالقم میخواسته تا یکپار چه
قلم شوم به دفتر روزگار زمانه خویش.
_ چه سخت است کنار امدن با پچ پچ های ذهن طاعون زده که میخورد ته مانده فضای روشن تفکراتم را
_ اندیشیده ام که سوار بر اسب سرکش نا گفته ها به انسوی بی قانونی سفر کنم تا بی ملاحظه از من ومایی ها بنویسم بقدری که دیگر دستانم توان نوشتن نداشته باشند
با تشکر و سپاس فراوان
شهرزاد دخیلیان
می نویسم چون
1- احساس تخلیه هیجانی می کنم.
2- حس میکنم با درون خودم بیشتر آشتی می کنم.
3- حرف هایی که نمی توانم به کسی بزنم روی برگه یا صفحه مانیتور می آورم و حس خوبی پیدا میکنم. احساس سبکی زیاد.
4- هنگام نوشتن ایده ها به خوبی شکل میگیرد.
5- فکرم نظم پیدا میکند. دقیقا مثل اسکن کامپیوتر که فایل ها کنار هم با نظم قرار گرفته و اضافات دور ریخته میشوند.
6- با خودم فکر می کنم خیلی کلمه و واژه بلدم که به راحتی می توانم از آنها استفاده کنم.
7- خیلی وقت ها احساس کمبود می کنم. و به راحتی خلاء های معنایی و واژگانی و حتی علمی خودم رو میفهمم.
8- نوشتن مثل یک برنامه ریزی روزانه هم می تواند برای من عمل کند.
9- نوشتن باعث میشود به مرور سبک خودم را در نوشتن پیدا کنم. اینکه چه مدل از متون و نوشته ها جذاب تر بوده و من از پس آن ها بر می آیم.
10- با نوشتن اوج میگیرم. پرواز میکنم. دوباره فرود می آیم. جالب است که همه اینها در حین نوشتن و با فراز و فرودهایش اتفاق می افتد.
وقتی متنی مینویسم حتی اگر باب میلم نباشد سرشار از روحیه و عشق نسبت به دنیای اطرافم میشوم ، حس کارمند خستهای را دارم که با چند روز تعطیلی مواجه شده و فرصت دارد تا میتواند استراحت کند!
گاهی نسبت به دنیای اطراف و حتی خیلی از افراد حس تنفر دارم اما وقتی تصمیم میگیرم متنی بنویسم تا مسائل مربوط را در بر بگیرد نفرتم به شدت کاهش میابد و میتوانم با فکر کمتر به سمت لحظههای با ارزش زندگی که در انتظارم هستند بروم .
نوشتن برای من حس قدرت به همراه دارد و با هر متنی که مینویسم حسم مانند سربازی میشود که توانسته یکی دیگر از افراد دشمن را سرنگون کند و همچنان زندهاست ، همانقدر خوشحال و مقتدر
احساس میکنم من هم در درونم دشمنهای زیادی را نابود میکنم و بر تجربهام افزوده میشود .
نوشتن متنهای تبریکی به خانواده و دوستان برای من همیشه جذاب بودهاند و جز با ارزشترین هدیههای من به آنهاست ، همان هدیهای است که دوست دارم ، جذاب و خاص.
نوشتن از مشکلات و سختی ها همیشه لازم بوده و هست(عاشق این متنها هستم) هرچند همیشه مورد انتقاد اطرافیانم قرار گرفتم که چرا با منفینگری مینویسم اما هدف و انگیزه من تنها واقعیتگرایی و حل مشکلات است و معتقدم ما اگر آگاه باشیم میتوانیم با مشکلات براحتی برخورد کنیم.
یکی از بهترین راههای تمجید از اشخاص ، نوشتن از آنهاست . وقتی با بیانی زیبا و تاثیرگذار شخصیت را توصیف میکنیم هم نویسندهی متن لذت میبرد و هم خود شخصیت.
نوشتن از گذشته ، حال و آینده
مارا خالی از انرژی منفی و سرشار از انرژی مثبت ، هوشیارتر از قبل و آمادهی رویارویی با اتفاقات آینده میکند .
انگیزهای که برای نوشتن کتاب وجود دارد وصف نشدنی است
سرشار از حس عالی حتی اگر استقبال خوبی نشود و یا حتی اگر چاپ نشود باز ما شهامت بخرج دادیم تا لذت نوشتن یک کتاب را تجربه کنیم .
۱- برای لطافت روح و سبکی وجودم می نویسم.
۲- برای نفوذ به اعماق جان هایی که شاید فرسنگ ها با من در فاصله اند می نویسم.
۳- برای التیام زخم کلام های زهراگین برخی حشرات سمی می نویسم.
۴- برای به نمایش گذاردن و دعوت نمودن به آنچه به آن پای بندم می نویسم.
۵- برای شریک کردن در سوالاتی که سالها در جستجوی جواب به آنها بوده ام می نویسم.
۶- برای دغدغه هایم می نویسم.
۷- برای تجسم بخشیدن به طرح های مسکوت مانده در ذهنم می نویسم.
۸- برای زندگی دوباره بخشیدن به قصه های فراموش شده می نویسم.
۹- برای یادآوری دردهای مشترک و باز کردن گره کور آنها می نویسم.
۱۰- برای به باور نشاندن امیدهای جامانده در پایان واقعیت های تلخ می نویسم.
شب و باز بی خوابی ،خوابم نمی برد !
به سوال (چرا می نویسید؟) فکر می کردم. نوشتن برای من یعنی قرص خواب آور. بعد از نوشتن راحت و سبک میخوابم. بعضی وقت ها در خواب هم می نویسم. بعد از بیدار شدن به چرت و پرت هایی که در خواب نوشتم تا ساعت ها می خندم. البته در زمان بیداری هم نوشتهایم دست کمی از نوشتهایم در خواب ندارد، همه اش چرت و پرت است. ولی اهمیّت ندارد.چون من دوست دارم بنویسم.حال یا نوشتهایم به درد بخور باشد، یا حرام کردن، وقت ، کاغذ و جوهر .خب ! رنگ کیبورد هم میرود.خب ! برود ،چه اشکال دارد اینها درست شده اند تا من از اینها استفاده کنم. من از نوشتن لذّت می برم.چون به درون خودم سفر میکنم و بعد ار سفر با یک چمدان پر برمیگردم.
۱_ می نویسم تا از طریق نوشته هایم دیده شوم.
۲_ نوشتن برای من مثل قرص مسکن است. می نویسم تا از شدت دردهایم بکاهم.وقتی در مورد نگرانی ها، ترس ها و نقص هایم می نویسم دیگر به اندازه ی قبل آزارم نمی دهند.
۳_ می نویسم چون نوشتن در رسیدن به هدف بزرگ زندگیم، یعنی ساختن یک زندگی پربار و بدون حسرت، مرا یاری می کند.
۴_می نویسم چون نوشتن مرا از آشفتگی ذهنی خلاص می کند و ذهنم را سروسامان می دهد.
۵_ می نویسم برای تخلیه و شناخت احساساتم و برای اینکه خودم را کشف کنم و بهتر و بیشتر بشناسم.
۶_ نوشتن برایم تکاپوی ذهنی است. می نویسم تا ذهنم از رکود دربیاید، پویا شود، بتواند کشف کند. می نویسم برای رشد شخصیت و غنی کردن وجودم.
۷_ می نویسم تا راهی برای حل مسائل زندگیم پیدا کنم.
۸_ می نویسم تا خلاقیت را در وجودم پرورش بدهم، چون خلق کردن برایم لذت بخش است.
۹_ می نویسم چون نوشتن را دوست دارم و فکر می کنم یکی از استعداد های وجود من است و نمی خواهم از هیچ یک از استعدادهایم بگذرم.
۱۰_ می نویسم چون با نوشتن می بینم که خیلی حرف ها برای گفتن دارم.
۱۱_می نویسم چون با نوشتن در مورد یک موضوع دید بهتر و وسیع تری پیدا می کنم.
۱۲_ می نویسم چون فکر می کنم نوشتن با وجودم گره خورده است.
یکی از چیزایی که موقع نوشتن دوست دارم اینه که قبل از نوشتن خیلی به موضوع خاصی فکر نمیکنم و تمرکزم بیشتر روی نوشتنه و سعیم بر اینه که فقط ذهنم رو از افکار سمی خالی کنم.
شاید براتون جالب باشه در مورد افکار سمی بیشتر بدونید!
اول از همه باید با این واقعیت که تمام فکر های توی ذهن سمی هستند رو به رو بشیم!
واقعا همینطوره،تمام افکار در حال پردازش در ذهن ما سمی هستند و ما از اون خبر نداریم.
حالا چرا تمام افکار تو ذهن سمی هستن؟چون فکر انسان زندگی انسان رو میسازه و افکار آلوده زندگی انسان رو نیز آلوده میکنه.
با توجه به ورودی های اطلاعات (فیلم،موسیقی،اخبار، و ….) که از طریق رسانه ها و دوستان و آشنایان دریافت میکنیم و همینطور اتفاقاتی که در زندگی برای ما رخ میده، حافظه ما پر میشه از چیز هایی که ممکنه ما واقعا اون ها رو نخوایم و به دردمون نخوره.
این اطلاعات که از دوران کودکی همراه ما هستند به صورت خود آگاه و ناخود آگاه همیشه در ذهن ما به شکل *فکر* در حال پخش شدنه. این افکار به دلیل حجیم بودن،غیر قابل کنترل بودن و موضوعی که دارند سمی حساب میشوند.چون انسان برای زندگی کردن نیازی به افکار و اتفاقات گذشته نداره همواره باید ذهن خودش رو از این افکار سمی خالی کنه و از الهامات و خلاقیت ها یی که فقط در صورت خالی بودن ذهن از افکار سمی به سمت انسان میاد استفاده کنه و زندگی خودش رو بر اساس چیز های جدید پایه گذاری کنه.
به لطف خدا،توسط مادرم من از این موضوعی که در موردش نوشتم با خبر شدم و در تلاشم که سم درون ذهنم را از بین ببرم.
خالی کردن ذهن از افکار سمی راه های زیادی داره و یکی از این راه ها نوشتن به صورت مداوم است
این جواب من برای سوال چرا نویسندگی است
تشکر از شاهین کلانتری و همکاران گرامی که به ما کمک میکنند بهتر بنویسیم
1.زیرا هیچ کاری در دنیا نمی تواند به اندازه نوشتن روح مرا به اوج لذت برساند.
2.به این دلیل که نوشتن شبیه به پلی ست که مرا به منبع الهامی ناشناخته وصل می کند.
3.زیرا نوشتن مرا جزئی نگر می کند و از بی تفاوت بودن نسبت به اتفاقات و ادم ها می رهاند.
44چون نوشتن به من نحوه درستفکر کردن را می اموزد.
5.دلیلش این است که نوشتن مسکن روح من است.
6.چون نوشتن پیام ها و انتقادات درونی مرا به صراحت به ادم ها منتقل می کند، کاری که در حرف زدن قادر به انجام ان نیستم.
7.به این دلیل که نوشتن خود حقیقی ام را به من می شناسد.
8.زیرا نوشتن مرا به تحقق هدف هایم نزدیک و نزدیک تر می کند.
9.علت دیگر اینکه نوشتن، تهوع افکار تلنبار شده و مسموم ذهن روی کاغذ است.
10.علت اخر هم این است که فکر می کنم نوشتن رشد دادن است توامان با رشد کردن.
چرا می نویسم؟
اول: من از خواندن به نوشتن رسیدم، یکجای احساس کردم که اینها را که من هم می توانم بنویسم.
دوم: من کثیرالعلاقه هستم، شیفته؛ سینما، تاتر، نقاشی، رقص، موزیک، عکاسی، تکنولوژی، سیاست، مذهب و طبیعت با تمام ملحقاتش و .. ، نوشتن به من این فرصت را می دهد که درباره ی تمام آنها عمیق تر فکر کنم.
سوم : نوشتن، چشمانم را باز می کند، که جهان اطرافم را دقیق تر ببینم.
چهارم: در همین مدت کوتاهی که تمرین های صبگاهی و هزار کلمه را شروع کرده ام، به قسمت های از جغرافیای وجودم سفر کرده ام که هرگز در خودم اراده ی رفتن به آن مکان های دور را نمی دیدم.
پنجم: انسان و دنیای پیرامونش برایم شگفت انگیز است، نوشتن مزه کردن هرروزه ی این ظرف شگفت است.
ششم: خودم را دوست دارم و خلوت کردن با خودم را، نوشتن خلوتم را پربارتر می کند.
هفتم: نوشتن ذهنم را منظم می کند و رویدادهای جهان بیرون را شفاف تر.
هشتم: می توانم به نوع آدمیزاد کمک کنم که ببیند.
1- می نویسم چون دوست دارم خودم را به چالش بکشم.چالش دانستن.چالش کلمات،بازی با کلمات،چالش دیدن، شنیدن ، تجربه کردن و … .
2- می نویسم چون مغزم توانایی نگهداری جملاتی که در درونش می چرخد را ندارد.در مغزم کلمات پشت سر هم جمله می شوند.ایده می شوند.داستان می شوند.عاشقانه می شوند.روایت می شوندو آنقدر در مغزم می چرخند و می رقصند و هیاهو به پا می کنند که مغزم می گوید بریز بیرون.بنویس که من دیگر توانایی نگهداری این همه کلمات و جملات را ندارم.
3- می نویسم چون کلمات وسوسه انگیز است.من با کلمات وسوسه می شوم تا برایشان قصه ای بگویم تا رشد کنند، بزرگ شوند و جان بگیرند و جان دهند به روح تشنه ی دیگری.
4- می نویسم چون دنیا بزرگ است، اتفاقات و رویدادها بسیار است و من نمی توانم در برابرشان ساکت بنشینم.هر رویداد یک قصه، هر اتفاق یک روایت … مگر می شود از کنارشان به آسانی رد شد و چیزی نگفت وچیزی ننوشت؟
5- می نویسم چون خواندن زیباترین رخداد دنیاست.باید نوشته ای باشد تا خوانده شود.
6- می نویسم چون تنها زمانی است که می توانم از مشکلات جدا و رها شوم.
7-می نویسم چون دنیایی خلق می کنم با منطق و قانون خودم.این دنیای خلق شده ام می تواند یک دنیای جادویی و سحرامیز باشد یا یک دنیای عاقلانه.
8- می نویسم چون باعث می شود اطلاعاتم را به روز کنم و بیشتر بخوانم.
9- می نویسم چون دلم می خواهد دیده شوم.
10- می نویسم چون می دانم که می توانم بنویسم.
1. نویسندگی دنیایی است که جدیدا با آن آشنا شده ام و برای آدم کمال گرایی مثل من که به دنبال مفیدترین و موثرترین کار دنیاست، بهترین گزینه است.
2. نویسندگی من را از توهم خودشناسی دور می کند و طی کردن راه طولانی آن را هموار.
3. در دنیایی که تنوع اندیشه و رفتار بیداد می کند، یا باید نویسنده باشی که بتوانی تفاوت ها را تاب بیاوری یا اهل تفکر نباشی.
4. ایرادی ندارد اگر پاسخ یکی از “چراها؟” هم لذت بردن باشد. حس و حالم پس از پایان برخی نوشته ها فوق العاده است. حتی اگر این حس به ندرت هم پیش بیاید ارشش را دارد.
5. از آنجایی که نوشتن بدون خواندن شدنی نیست، نویسندگی میزان مطالعه و به دنبال آن سطح تفکر و فهم من را بالا می برد.
6. اغراق نیست اگر بگویم هیچ کاری به اندازه نوشتن به رشد انسان کمک نمی کند. نوشتن فقط ردیف کردن کلمات با قانون خاصی روی کاغذ نیست. از جنس اندیشه است برای محک زدن پیوسته خود.
7. شاید باور نکنید اما با نوشتن میتوان مادر بهتری شد. مادری که جامعه خود را بهتر می شناسد اصول تربیتی صحیح تری را انتخاب می کند و بی تردید در اجرای آن ها موفق تر خواهد بود.
8. گرچه نوشتن خود نوعی درمان است اما گاهی به عنوان مسکن هم عمل می کند. مثل درد دل کردن با کسی که کاملا قابل اعتماد است.
9. نوشتن متنوع ترین کار دنیاست که نه تنها هیچ گاه به روزمرگی تبدیل نمی شود، که طعم روزمرگی هایم را نیز تغییر می دهد.
10. نوشتن فقط نوشتن نیست. به کارگیری روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه و البته تمرین صبر است.
می نویسم چون:
1.از دوران راهنمایی و نوجوانی به درس انشاءنویسی علاقه داشته ام و نمرات خیلی خوبی در این درس می گرفته ام.البته این شاید دلیل محکم و محکمه پسندی برای انگیزه نوشتن نباشد.اما در نوجوانی یکی دو تا داستان خیلی عامه پسند و خیلی شاید شخصی در دفترهایم نوشته ام و بعضی شب ها که درس هایم خیلی سنگین بود به عنوان زنگ تفریح این داستانک ها را برای خودم می نوشتم.حتی در دوم راهنمایی، یکی از جایزه های بعد از امتحانات ترم دوم و دادن کارنامه ها به مادران ،از طرف معلم انشایمان به من کتابی بود به نام پلی به سوی داستان نویسی که آموزش داستان نویسی در این کتاب گفته شده بود وهمین طور کتاب پرحجمی به نام حکایات و هزلیات و فکاهیات
که خیلی جالب بود.
2.می نویسم چون از دوران کودکی به خاطره نویسی علاقه وافری داشته ام و خاطرات سفرهایم و بعضی خواب هایم را هم به نگارش در می آورده ام.هنوز هم بعضی خواب هایم را یادداشت می کنم.
3.می نویسم چون به نوشتن برنامه ریزی روزانه و چک لیست علاقه دارم.حتی دفتر برنامه ریزی و اهداف هم برای نگارش برنامه هایم دارم و این برنامه ریزی ها را در آن یادداشت می کنم.
4.می نویسم چون فهمیده ام که بین نوشتن و خواندن هم ارتباط شگرفی وجود دارد.قبل از اینکه عضو طرح ویژه مدرسه نویسندگی بشوم خیلی نمی نوشتم و به خواندن کتاب و نشریات علاقه داشتم اما بعد این امر بر من مسجل شد که اگه بخواهم بیشتر به کار نوشتن روی بیاورم باید بیشتر بخوانم و خواندن کتب و نشریات به من کمک می کند تا با انواع سبک های نوشتاری و آرایه های ادبی آشنا تر شوم.البته نا گفته نماند که چون در دبیرستان از اول علوم انسانی و ادبیات می خواندم درسی در سوم دبیرستان داشتیم به نام آرایه های ادبی که بسیار هم درس مهم و حساسی بود.
5.می نویسم تا بعدها به دختر یا پسر آینده ام از علاقه ام به نوشتن بگویم و نوشته ها و یادداشت هایم را برای آنها بخوانم و آنها را هم تشویق به نوشتن و کتبی اندیشیدن کنم و به اصطلاح تفکر مکتوب و فرهنگ کتبی را به نوعی نشر و ترویج دهم.
6.می نویسم شاید برای اینکه نوشتن مرهم غم ها و مشکلات شخصی ام باشد و مانند یک روانکاو این نوشته ها به حرف هایم گوش فرا دهند.
7.فلسفه روشن و خیلی مشخصی برای نوشتن ندارم.می دانم که نوشتن درآمدی ندارد به آن صورت ،ولی من به عنوان یک علاقه و عشق به آن می نگرم.چون در این کار فعلا اول راه هستم و مسیر خیلی طولانی تا حرفه ای شدن در راه دارم.
8.می نویسم چون نوشتن به شرطی که روزانه باشد به فکرم و حتی و محیط خانه و زندگی ام نظم می دهد.
9.می نویسم تا به این طریق خودم را به دیگران بهتر و موثرتر بشناسانم و معرفی کنم.
10.می نویسم تا درک کنم که من دقیقا با کدام سبک نوشتاری راحت تر هستم و بیشتر در چه حیطه ها و سبک هایی از نوشتن مهارت دارم و به نوعی استعدادهای نوشتنم را با تمرین و تجربه کردن سبک های مختلف بیشتر شکوفا کنم.
هر چند که تاکنون می دانم که به سبک غیر داستانی و یادداشت نویسی بسیار بیشتر از سبک داستانی علاقه مندم.
می نویسم چونکه نوشتن برایم مثل نفس کشیدن حیاتی است،اگر ننویسم پر می شوم از کلماتی که خفه اممی کنند.
می نویسم چون که موفقیت برای من یعنی نویسنده بودن
می نویسم چونکه با نوشتن گره های ذهنی ام باز می شوند
می نویسم چونکه نوشتن باعث دیدن حقایقی می شود که نمیبینم
می نویسم چون وجه اجتماعی نویسندگی را دوست دارم
می نویسم چون فکر میکنم حرفی برای گفتن دارم
می نویسم چون نیاز به خوانده شدن،شنیده شدن و درک شدن دارم
می نویسم چون تمایل به خلق کردن دارم
می نویسم چون تنها راه تحمل دردهای زندگی تبدیل آنها به کلمات و قصه هاست
سلام به همه دوستان
1 – می خواهم از طریق نوشتن زندگی ام را خلق کنم
2 – می خواهم از طریق نوشتن خودم را پیدا کنم
3 – نوشتن باعث شد که بدانم میزان ندانسته هایم بسیار اند
4 – با نوشتن می توانم انسان بهتری باشم
5 – نوشتن انگیزه ای است برای بیشتر خواندنم
6 – با نوشتن در بهتر مسیر برای رشد قرار گرفته ام
7 – با نوشتن بود که فهمیدم عمق کمی دارم
8 – می نویسم چون خدا به آن قسم خورده است
9 – نوشتن تو را دلنشین تر خواهد کرد
10 – می نویسم برای جاودانه شدن
می نویسم تا شاد باشم.
می نویسم تا آدم بهتری شوم.
می نویسم تا دیگر در زندگی من، گزینه ای به نام “از دنده ی چپ از خواب بیدار شدن” وجود نداشته باشد.
می نویسم تا با رویی خوش به آغوش خانواده ام بروم
می نویسم تا حالم خوب باشد
می نویسم تا خود را بشناسم.
می نویسم تا بتوانم فکر کنم.
می نویسم تا عادت ها و رفتارهایم را بشناسم.
می نویسم تا عادت های خوب را اضافه و عادت های بد را کم کنم.
می نویسم تا در این دنیای سرعت و حرکت سریع عقربه های ساعت، دنیای اطرافم را بتوانم حس کنم.
می نویسم:
چون در بین متنهایم یکهو یکی اینقدر خوب می شود و دلنشین که حیرانش می شوم و هر چه بخوانمش، سیر نمی شوم😍😅
تا الهام بخش خودم و دیگران باشم.🌱
تا یادم بیاید و بیاد آورم،آنچه فراموشمان شده است.🐚
تا فراموش نکنم.🐝
تا از قفس تکرار رها شوم.🌈
تا از خلق کردن لذت ببرم🐣
تا از فشارهایم کم شود 🌋
تا خودم را بشناسم.🍃
تا بفهمم که با چه سبکی باید بنویسم. با چجوری نوشتن بیشتر خودم هستم؟🌺
۱_ من می نویسم تا مشکلاتم را حل کنم.
۲_ من می نویسم تا از تنهایی خود نهایت لذت را ببرم.
۳_ من مینویسم چون همیشه می دانستم که یک نویسنده هستم!
۴_ می نویسم چون اولین و تنها دوست واقعی من کاغذ و قلم است.
۵_ من در تب نوشتن می سوزم چون جایی برای صحبت میان انسان ها ندارم.
۶_ می نویسم تا به تخیلات بیچاره ام احترام بگذارم و برای یکبار هم که شده تخیل کردن برایم جرم محسوب نشود!
۷_ من می نویسم چون این تنها راهیست که قلب مرا آرام می کند و احساسات و ذهنم را به صلح وا میدارد.
۸_ من می نویسم تا آدم بهتری باشم.
۹_ من می نویسم تا بدانم که هستم و به کجا می روم!
۱۰_ من می نویسم، تا در هوای مه آلود زندگیم، راهی برای نفس کشیدن پیدا کنم…!
می نویسم تا یادم برود چه چیزهایی که ندارم!
می نویسم تا همه بدانند چه سیلی در من موج می زند و بیرون نمی آید.
می نویسم تا کسی باشم که هیچ وقت نبودم.
می نویسم تا برای اولین بار در زندگی تنهایی خودخواسته را تجربه کنم.
همه می نویسند تا درد و غمشان تمام شود، ولی من آن قدر می نویسم تا آخرین کاغذ تمام شود.
می نویسم تا باور کنم که زندگی آن قدر ها هم نمی تواند نفرت انگیز باشد.
می نویسم تا بعد از یک سال، دو سال، ده سال…شاید بخواند!
می نویسم تا اگر روزی خودم خاک شدم چیزی از خودم بماند آن ورِ دیوار، کسی رد شود و ته دلش بلرزد که: خدابیامرزدش.دختر خوبی بود.
می نویسم به این امید که حرف دل یکی از هزاران نفر را زده باشم.
اصلا دروغ چرا؟ می نویسم تا چشم همه در بیاید.
سلام خدمت اقای کلانتری.
۱-هنوز برای نوشتن ،چرایی محکم و قاطعی ندارم.
۲-شاید چون شخصیت نویسنده ها و کتابخوان ها را دوست دارم.
۳-نوشتن هر روزه باعث شده ،بهتر خودم را بشناسم.
۴-چون کم حرف هستم و عاشق خلوت کردن با افکارم ،دوست دارم با دفتر و قلمم به گوشه ای بروم و بنویسم .
۵-نوشتن باعث می شود بیشتر کتاب بخوانم ،در نتیجه ذهنم باز می شود و آگاهی ام بالاتر میرود.
۶-با نوشتن ،حرف دلم را به روی کاغذ می اورم و بعد از آن احساس سبکی و آرامش می کنم.
۷-وقتی می نویسم، احساس می کنم ادم مهمی هستم و کار خیلی مهمی انجام داده ام.
۸-با نوشتنِ برنامه روزنامه ام ،زندگی ام نظم و ترتیب خاصی می گیرد چون مقید می شوم که همه را انجام دهم.
۹-هنگام شب با نوشتن خاطرات روزانه ،کارهای خوب و بد برایم مرور می شود و درس می گیرم.
۱۰-کلا؛ نوشتن روح مرا ارضا می کند. هر چند خیلی تازه کارم و تا خوب نوشتن راه درازی در پیش دارم.
مینوییسم چون از 100 نفر 99 نفر از کسانیکه میبینم به قدرت رسیدن یا به مقام و جایگاهی اصلا شایستگی ندارند. یعنی قهرمانایی که پرورش داده شدن با این هدف بوده که بکش تا کشته نشی و بخور تا خورده نشی . بیشتر در نقد همچین سیستم و دنیا و افرادی میخوام بنویسم تا بتونم خوبی رو تمجید کنم البته با نشون دادن بدی .
مینویسم تا مشعلی ببرم به سرداب روحم .
مینویسم تا زندگی را از قانون گیاه سختی صخره ایستادگی کوه وسعت دریا و جریان رود یاد بگیرم و بفهمم.
مینویسم تا درگیر باتلاق مرداب های روحی و زندگی نشوم.
مینویسم تا به غول چراغ جادوی وجودم دستور معجزه بدم.
مینویسم تا با تفاوت ادم ها اشنا بشم وباوجود تفاوتشون دوستشون داشته باشم و یا حداقل درکشون کنم.
مینویسم چون به قلم و به انچه خلق میکند ایمان دارم .
مینوسم چون جنگ واقعی من در سرم هرروزه و هرلحظه با مخرب ترین سلاح یعنی فکر سمی در حال رخ دادن است و تنها سلاح من کلمه است و این سلاح گاهی عشق است گاهی امید است گاهی ناامیدی است و …
من می نویسم تا کلمات، زخم های روحم را التیام ببخشند.
من می نویسم چون نوشتن را دارویی معجزه آسا برای بی هدفی، پریشانی و افسردگی یافته ام.
من می نویسم چون در نوشتن، لذتی تمام نشدنی از کشف دنیای درون خودم احساس می کنم.
من می نویسم چون حرف های نگفته ی بسیار دارم که باید گفته شود.
من می نویسم تا قهرمان وجودم را بیدار کنم و به او ثابت کنم که زنده است.
من می نویسم تا از طریق نوشتن، به عمیق ترین لایه های درونی ذهنم نفوذ کنم و غباری که بر خرد و آگاهی ام نشسته است را بتکانم.
من می نویسم تا متحول شوم.
من می نویسم تا درس هایی که زندگی به من داده است را روی کاغذ پس بدهم.
من می نویسم تا از طریق نوشتن، مشکلاتم را با آدم های ارزشمند زندگی ام حل کنم.
و در آخر….
من می نویسم چون نوشتن برای من نوعی تفریح است.
۱. نوشتن رسالت و مسئولیت من است.
۲. چون نوشتن را شروع کردهام طبق قانون صفر یا صد حق رها کردن آن را ندارم.
۳. تولید کردن به صورت نوشتن به من حس مفید بودن میدهد.
۴. نوشتن تنها راه من برای رساندن صدایم به گوش مردم است. مردمی که ممکن است حتی هنوز هم به دنیا نیامده باشند.
۵. نوشتن لذتیست که همیشه در دسترس من است و نیازی به صرف هزینههای هنگفت برای کامجویی از آن ندارم.
۶. نوشتن به من حس قدرت میدهد.
۷. احساس میکنم نویسندگان روشنفکرترین افراد جامعهاند و من هم میخواهم یکی از آنها باشم.
۸. وقتی مینویسم زیباییهای جهان را بهتر درک میکنم.
۹. میخواهم با نوشتن روشنفکری را به دیگران انتقال دهم.
۱۰. نوشتن از من موجودی شاد و سرزنده میسازد.
مهم ترین دلیل اینکه در دنیای امروز بشدت احساس وظیفه میکنم نسبت به :*تربیت فرزندانم با نگاهی برتر *تلاش در جهت آگاهی بخشیدن به آحاد جامعه حتی یک قشر مثلا نوجوان *ادای دین نسبت به شهدا *ادای دین نسبت به رسالتی شخصی *قدمی در جهت رسیدن به خودآگاهی چه خودم و چه دیگران *انتقال مفاهیم ارزشمند و ارائه محصولات مفید _رسیدن به علاقه شخصی و لذت نوشتن _تخلیه هیجانات و افکار و کسب تفکر منطقی _کسب تفکر نقادانه که با توجه به تجربه ای که در این دوره و قبل از این داشتم با نوشتن به بهترین شکل نقد تفکر حاصل خواهد شد .البته فقط تجربه از لحاظ علمی نمیدونم .
یک سوال: محتوا ها رو چطور میشه جداگانه داشته باشیم؟ این مدل جدید و دسته بندی بسیار عالیه ممنون از زحمت تون .
می نویسم چون دوست ندارم بعد از مرگم تنها از من یک سنگ قبر باقی بماند.
می نویسم تا تمرکزم زیاد شود. من باهوشم و چند بعدی و این ذهن سیال و پرقدرت در هر زمانی تلاش دارد به چند چیز فکر کند. نوشتن بخشی از این تخیل بزرگ را برایم ثبت می کند و به ذهنم یادآوری می کند که آن ها را فراموش نخواهد کرد. حالا با خیال راحت روی کاری که در حال انجام دادنم تمرکز می کنم.
می نویسم چون نوشتن باعث می شود خلاق تر باشم، بیشتر بخوانم و بیشتر ببینم و بیشتر بدانم.
می نویسم چون عاشق داستان ها هستم! تا بحال افراد زیادی گفته اند تو در گفتن یک خاطره ساده هم یک راوی فوق العاده ای! می نویسم تا روایت ها را فراموش نکنم.
می نویسم چون دوست دارم با نوشتن دنیای کسب و کارها را به شکل جدیدی متحول کنم.
می نویسم چون نوشتن به من یاد آور می شود که در طول زمان چقدر پیشرفت کرده ام و فراموش نمی کنم که چه راهی آمده ام تا به اینجا رسیده ام.
می نویسم چون خیال را پرواز می دهد و می توانم بدون هزینه به قلب ایتالیا بروم، یک زن ثروتمند اشرافی باشم یا روی دریاها سفر کنم.
می نویسم چون حس میکنم این روزها آدم ها را درک نمی کنم، آن ها هم من را! نوشتن به من کمک می کند تا حرف هایم و دغدغه هایم جایی امن ثبت شود. رها می شوم، انگار ساعت ها مشاوره رفتم.
می نویسم چون نوشتن برایم هزار برابر راحت تر از حرف زدن هست. در نوشتن گفتن دوستت دارم برایم راحت تر هست. حتی نه گفتن! در نوشتن اعتماد به نفسم هزار برابر بیشتر است.
می نویسم چون اعتقاد دارم جهان آینده سال های بعد به خواندنش نیاز دارد.
روزگاری فیلسوفان و انسان هایی که به خود می اندیشیدند برای اثبات هستی شان و تمایز از موجودات دیگر، از اینکه نفس می کشند یا داشتن عقل و از ناطق بودن سخن گفته اند.من فکر می کنم تجربه هستی و وجود برای هر فردی می تواند منحصر به فرد باشد. برای من نوشتن یکی از آن معدود تجربه های وجودی ام است. من می نویسم پس هستم…
١. مينويسم چون هنگام نوشتن در نزديك ترين فاصله ممكن به خود واقعيم هستم.
مینویسم تا بهتر حرف بزنم.
مینویستم تا بتوانم متمرکز فکر کنم.
میویسم تا میل همیشگیام به آفرینش ارضا شود.
مینویسم تا واژهها را مثل لشگری به فرمان خود بیارایم.
مینویسم تا خشم خود را روی کاغذ خالی کنم.
مینویسم تا عضلات نویسندگیام تقویت شوند.
مینویسم تا خودم را بهتر بشناسم.
مینویسم تا بفهمم چهقدر کم میدانم.
مینویسم تا در کوچه پس کوچههای ناشناس ذهنم قدم بزنم.
مینویسم چون کار بهتری ندارم.
حین نوشتن این جملهها، با خودم فکر کردم شاید پاسخ به این سوال هم بد نباشد که چرا نمینویسم؟ میتواند موانع بیرونی و درونی نوشتن را آشکار کند.