کاربرد استعاره و تشبیه در داستان | واژه‌ها به مثابه‌ی خرده‌های نان

واژه‌ها به مثابه خرده‌های نان

استفاده‌ی غلط از استعاره‌ها و تشبیهات، خواننده‌ی داستان را فراری خواهد داد

نانسی کرس*

ترجمه: هومن خاکی

اشاره: آگدن نش (Ogden Nash) شاعر امریکایی ( 1971 تا 1902 ) شعری دارد در انتقاد از زبان مجازی، که می‌گوید توصیف مستقیم ماهیت هر چیز، بهتر از آن است که بخواهیم وجه شباهتی را با چیزهای دیگر دست‌و‌پا کنیم. او در پی آن بود که کاربرد استعاره و تشبیه را محدود کند.
اگرچه بسیاری از نویسندگان امروزی هم با آگدن نش موافقند و برای توصیف یک کاراکتر یا وضیعت داستانی، بیان مستقیم را بر استعاره و تشبیه ترجیح می‌دهند. اما مسلماً نمی‌توان غنا و توانمندی حاصل از کاربرد صحیح این دو ابزار را انکار نمود. نکته‌ی مهم این است که انتخاب تشبیه یا استعاره صحیح، یا بهتر بگوییم: تأثیرگذار همخوان و بدیع باشد.

«تأثیرگذار» بودن تشبیه

هدف اصلی از کاربرد استعاره یا تشبیه، آن است که بتوانیم بیش از یک خصلت را برای خواننده مجسم کنیم. به عنوان مثال به این جمله‌ی ساده توجه کنید:
«سوزان دختری خوش‌خلق است» این جمله حاکی از آن است که سوزان دختری غرغرو و یا عیب‌جو نیست. اما اکنون فرض کنید که یکی از کاراکترهای داستان بگوید: « سوزان مثل دسته‌ی گل است» این بار علاوه بر خوش‌خلق بودن سوزان، صفات دیگری هم بیان می شوند: از جمله سرزنده بودن، شادابی و جذابیت ذاتی او.
اکنون به نمونه‌ی پیچیده‌تری می‌پردازیم که از داستان « کلاس عصرانه» اثر مائیو بینچی، روزنامه‌نگار ایرلندی (1940)، انتخاب شده است. شخصیت اصلی داستان (با نام آیدان) چنین می اندیشد که: زندگی‌اش کمترین اهمیتی برای زن و دو دخترش نداشت. خانه‌اش گویی تنها صدایی که می‌داد، تیک‌تیک بود. او داشت این حس غریب را تجربه می‌کرد که انگار زمانه در گذشته‌ها مرده است و اکنون مدت‌هاست که خانواده‌اش با مرگ وی کنار آمده‌اند.
در اینجا استعاره تیک‌تیک کردن، تداعی کننده‌ی ساعت است و به تنهایی استعاره‌ی معمولی به شمار می‌رود. اما در جمله‌ی بعدی، زمان با مرگ پیوند می‌یابد که بیانگر شمارش معکوس برای فرصت رو به پایان است و یادآور روزها و سال‌هایی که از عمر آیدان باقی مانده، ولی هیچ کس او را به حساب نمی‌آورد. با او همچون مردگان رفتار می‌شود و بدین‌ترتیب، زمان برای او در حکم یک بمب ساعتی است که با صدای تیک‌تیک خود، به عدد صفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود.
هدف اصلی از کاربرد استعاره یا تشبیه آن است که بتوانیم بیش از یک خصلت را برای خواننده مجسم کنیم.
توجه دارید که این فرایند تحلیل، برای خوانندگان داستان جنبه‌ی ناخودآگاه دارد (مگر آن‌که خود، نویسنده باشند) اما به معنای واقعی «تأثیرگذار» است و بر ذهن کاملاً سایه می‌افکند.

هم‌خوان بودن تشبیه

برای دست‌یابی به بهترین کاربرد استعاره و تشبیه، باید نوعی هم‌خوانی میان تشبیه و لحن کاراکترها و زمینه‌ی داستان برقرار باشد. در غیر این‌صورت نه تنها در خدمت توانمندی اثر نخواهد بود، بلکه ذهن خواننده را نیز آشفته می کند.
به عنوان مثال در داستانی با لحن طنزآمیز می‌توان چنین استعاره‌ای را به کار برد: « قیافه‌ی یارو، درست عین (ده) مایلی جاده خاکی پرچاله چوله شده بود!» اما طبعاً در داستانی با لحن محزون کاربرد این استعاره فاقد هم‌خوانی است، و اصولاً استعاره‌های به‌کاررفته در داستان‌های لطیف به مراتب ملایم‌تر از موارد به‌کار رفته در کمدی‌ها هستند.
مثلاً در داستان «کلوپ کتاب جین آستین»، اثر جدید کارن جوی فاولر*(برنده‌ جایزه‌ی ادبی نبولا، 2003-م) نویسنده‌ی معاصرامریکایی، احساسات یک نوجوان در قبال طلاق والدینش بدین‌گونه توصیف می شود:
او دیگر از حالا به بعد هیچ‌جایی را نمی‌تواند کاملاً خانه‌ی خودش بداند، حتی تعطیلاتش هم دیگر لطفی نخواهد داشت، چرا که درست مثل یک سیب از وسط به دونیم خواهد شد.»

استعاره و تشبیهات باید با لحن کاراکترها و زمینه‌ی داستان هم‌خوان باشند

تشبیه بالا با در نظر گرفتن زمینه‌ی داستان و لحن لطیف آن، کاملاً هم‌خوان است. هم‌چنین برای کاراکترها مناسب است، چرا که اغلبشان زنانه‌اند که با هم در کلوپ چای می‌خورند و گپ می‌زنند.
اکنون به نمونه‌ی دیگری توجه کنید که از داستان «خرگوش پول‌دار است» اثر جان آپدایک، نویسنده‌ی آمریکایی(1932) انتخاب شده است. شخصیت اصلی داستان با نام «هری آنگستروم» ( خرگوش ) مالک یک نمایندگی اتومبیل است و خود را چنین می‌بیند:
«…لباسی شیک و موقر بر تن دارد، به گوشه‌و‌کنار نمایشگاهش سرکشی می‌کند، و در همین هنگام،نظاره‌گر کارگردان است که با دست و صورت‌های آغشته به روغن، با موتورها کلنجار می‌روند و گاه لحظاتی سر خود را بلند می‌کنند و چنان به ارباب می‌نگرند که گویی از دنیای زیرزمینی، فرادست را نظاره می‌کنند.»
اگر داستان شما در قرن هجدهم می‌گذرد عبارتی مانند «رشته‌ی افکارش چونان قطاری از ریل خود خارج شد» تنها باعث ایجاد وقفه برای خوانندگان دقیق خواهد شد و چه بسا با خود خواهند گفت «مگر قطار در آن زمان اختراع شده بود»
در این‌جا کاربرد واژه‌ی «زیرزمینی» با یادآوری دنیای تبهکاران، به خوبی بیانگر آن است که هری برای کسب درآمد و اداره‌ی نمایشگاهش، به چه نوع راه‌هایی متوسل می‌شود.
موضوع دیگر این‌که، استعاره باید با زمینه‌ی داستان نیز هم‌خوان باشد. اگر داستان شما در قرن هجدهم می‌گذرد، عبارتی مانند: «رشته‌ی افکارش چونان قطاری از ریل خود خارج شد» تنها باعث ایجاد وقفه برای خوانندگان دقیق خواهد شد و چه بسا با خود خواهند گفت «مگر قطار در آن زمان اختراع شده بود»
و البته باید هم‌خوانی استعاره با زمینه‌ی داستان، علاوه بر زمان، در مکان نیز برقرار باشد. به عنوان مثال نباید در داستانی که حال و هوای شهر لندن را دارد، توصیفاتی از جنس امریکایی به کار برد.
تنها مورد استثنا برای این قاعده، دیالوگ‌هاست(چرا که بیانگر ذهنیات کاراکتر است) بدین ترتیب اگر راوی داستان مردی امریکایی باشد، می‌تواند درباره‌ی لندن چنین اظهار نظری کند:
«این خانم‌های نظافت‌چی انگلیسی که مرتب سروکله‌شان از در و پنجره‌های خانه‌ها بیرون می‌زند، درست مثل سگ‌های مراتع وسیعند که از لانه‌هایشان به بیرون سرک می‌کشند.» ارنست همینگوی در اثر مشهورش با نام «تپه‌هایی هم‌چون فیل‌های سفید» نخستین تشبیه را در عنوان داستان به کار می‌برد که توصیفی سرراست است.

استعاره‌ی فراگیر

در این تکنیک، ابتدا تشبیهی انجام می‌گیرد و سپس یک یا چند بار دیگر تکرار می‌شود، به طوری که هر بار تکرار، باعث پیشبرد و تعمیق درون مایه می‌گردد. ارنست همینگوی در اثر مشهورش با نام «تپه‌هایی هم‌چون فیل‌های سفید» نخستین تشبیه را در عنوان داستان به کار می‌برد (که توصیفی سرراست است) و سپس در ادامه‌ی داستان، بر آن تأکید می‌کند. او در گفت‌و‌گوی میان دو شخصیت اصلی، مرد و زنی که در کافه‌ای نزدیک ایستگاه قطار به سر می‌برند، چنین می‌نویسد: «زن داشت به زنجیره‌ی متوالی تپه‌ها نگاه می‌کرد که در زیر نور آفتاب، سفیدرنگ بودند، وبه زمین، که قهوه‌ای و خشک بود. به مرد رو کرد و گفت: این تپه‌ها چقدر شبیه فیل‌های سفیدرنگند. مرد پاسخ داد: من که تا به حال در عمرم فیل سفید ندیده‌ام. و بعد آبجویش را سر کشید.»
تا این مرحله، با وجود تاکید بر واژه‌ی فیل سفید، تنها به نمای ظاهری تپه‌ها پرداخته شده است. اما از وقتی که کاراکترها شروع به جر‌و‌بحث درباره‌ی فیل سفید می‌کنند و به خصوص این‌که مرد اصرار می‌ورزد که تا کنون فیل سفید رنگی را ندیده است، خواننده پی می‌برد که چه بسا، این تپه‌ها معنایی بیش از نمای ظاهری‌شان دارند. در ادامه‌ی داستان، مرد از زن می‌خواهد که اقدام به سقط جنین کند و زن در برابر او، احساسی دوگانه می‌یابد. صرف‌نظر از این‌که تصمیم نهایی او چه خواهد بود، اکنون دیگر این عشق آسیب دیده و چه بسا به نقطه‌ی پایان رسیده باشد. شاید اینک عشق است که خود مبدل بهیک فیل سفید ناخواسته شده است. (ترکیب White Elephant در زبان انگلیسی به معنای وبال گردن است- مترجم)
گاهی اوقات، تمامیت داستان از استعاره‌ای فراگیر ریشه می‌گیرد. به عنوان نمونه، تونی موریسون، نویسنده‌ی امریکایی (و برنده جایزه ادبیات نوبل1993 م)، داستان «تصنیف سلیمان» با مردی آغاز می‌کند که قصد دارد در اقدامی جنون‌آمیز و یأس‌آلود برای خودکشی، از بالای برجی به پرواز درآید. در ادامه‌ی داستان نیز استعاره‌ی پرواز پیوسته تکرار می‌شود تا این‌که سرانجام در پایان داستان، شخصیت اصلی (با نام جالب «میلکمن دد» ) به این آرزو جامه‌ی عمل می‌پوشاند و در اقدامی این‌بار فاتحانه، به سوی آسمان خیز برمی‌دارد و به راستی پرواز می‌کند.
اگر قصد دارید داستانی را بر استعاره‌ای فراگیر بنا کنید، باید استعاره‌ای را انتخاب کنید که از پتانسیل کافی برخوردار باشد. مثلاً تپه‌های وسیع یا آرزوی دیرینه‌ی پرواز (که ذکر شدند) از جمله استعاره‌های نیرومند برای فراهم ساختن بستر داستانند، حال آن‌که فرضاً «چند برگ کاهو» فاقد چنین قابلیتی است. پس در انتخاب خود شتاب نکنید.

کلام آخر این‌که اگر چه به طور مرسوم هر نویسنده‌ای استعاره‌ها و تشبیهات داستان خود را در حین نگارش نخستین نسخه‌ی آن خلق می‌کند، اما توصیه می‌شود در زمان بازنویسی داستان، دقت خاصی را صرف بررسی تشبیهات خود کنید و به خصوص اطمینان یابید که در جهت کمک به خوانندگان داستان و در راه درک بهتر احساسات مورد نظر، عمل می‌کنند.

*نانسی کرس(Nancy Kress) نویسنده‌ی این مقاله، مدرس نویسندگی خلاق است که تا کنون سه بار جایزه‌ی ادبی نبولا را در شاخه‌ی داستان علمی-تخیلی برده است.

منبع: رایترز دایجست(نوامبر 2004)

مجله‌ی سینما و ادبیات/شماره‌ی ۴، ص ۵۵ و ۵۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *