نویسندگی عشق رمانتیک است یا ازدواج سنتی؟

نویسندگی عشق رمانتیک است یا ازدواج سنتی؟

نویسنده: شاهین کلانتری

مقدمه‌ای دربارۀ ۵۰ مدل ذهنی برای نویسندگی

قبل از اینکه هزار تکنیک و ترفند را برای بهتر نوشتن بیاموزید، باید مدل ذهنی قدرتمندی دربارۀ نوشتن داشته باشید، تا به‌جای آزمون‌ها و خطاهای پرهزینه، مسیر نویسندگی را با سرعت و لذت بیشتری طی کنید.

در سلسلۀ درس‌های مدل ذهنی نویسندگی، ۵۰ نگرش اصلی و مفید برای نویسنده شدن را مرور می‌کنیم.

 

طرز فکر شمارۀ ۱

نوشتن بیشتر به ازدواج سنتی می‌ماند تا عشق رمانتیک.

اگر تا پایان این متن همراه باشید، متوجه می‌شوید چرا، آن‌وقت شاید رابطۀ بهتری را با نوشتن آغاز کنید.

بیشترین جمله‌ای که در پیام‌هایم دریافت می‌کنم، چنین است:

«من عاشق نوشتنم، اما هنوز نوشتن را آغاز نکرده‌ام.»

بگذارید با یک سؤال شروع کنم:

چطور تا وقتی با نوشتن زیر یک سقف نرفته‌اید، می‌توانید ادعا کنید که واقعاً عاشق آن هستید؟

زمانی در توجیه نبود عشق رمانتیک در ازدواج سنتی این توجیه وجود داشت که زوج جوان وقتی با هم وارد زندگی مشترک شدند به‌تدریج عاشق هم می‌شوند و چنان عشقی از هیجانات عشق رمانتیک ماندگارتر است.

دربارۀ ازدواج سنتی مطمئن نیستم، اما دربارۀ نوشتن معتقدم که عشق به نوشتن طی فرآیند نویسنده‌شدن به‌تدریج بیشتر و بیشتر می‌شود.

 

عشاق نویسندگی بسیارند، اما آن‌ها که حقیقتاً به نوشتن عشق می‌ورزند، رنج ازدواج با نوشتن را به جان می‌خرند.

 

حتی اگر نوشتن را با عشق رمانتیک شروع کنیم، طی فرآیند دشوار نوشتن، می‌فهمیم که صرفاً عشق برای دوام زندگی مشترک ما با نوشتن کافی نیست.

جمع‌بندی:

اگر حس می‌کنید علاقه و اشتیاق چندانی به نوشتن ندارید و برای یادگیری نویسندگی تردید دارید، نگران نباشید. با نوشتن ازدواج کنید، عشق به‌تدریج بین شما شکل می‌گیرد.

اصلاً قدر واقعی نوشتن را وقتی می‌فهمید، که برای آن واقعاً عرق ریخته باشید.

اگر هم به شکل مجنون‌واری شیفتۀ نوشتن هستید و هنوز نوشتن را آغاز نکرده‌اید، این واقعیت را بپذیرید که نوشتن ممکن است خیلی سخت‌تر از رؤیاهایی باشد که در سر می‌پرورانده‌اید.

درهرصورت شروع کنید به نوشتن، با نوشتن نیمی از انسانیت شما کامل می‌شود، نیم دیگر را نمی‌دانم، لابد با مطالعه!

 

کلاس آنلاین نویسندگی | بزرگ‌ترین دورۀ نویسندگی در ایران

  1. حسین صفوی گفت:

    واقعا مطلب دوست داشتنی هست..

  2. مامان زینب گفت:

    سلام مرسی از مطلب مفیدتون راستش من. همیشه از دست ذهنم خسته میشدم و گاهی سردرد میگرفتم و همیشه جلو داستان سراییهای ذهنم و میگرفتم اصلا نمیدونستم چرا هر اتفاقی که میافته حتی ساده ذهن من تبدیلش میکنه به یه داستان هیجان انگیز و گاهی غم انگیز و دست بردار هم نیست تا دقیقا به ته قصه اش برسه ومن خیلی جلوی خودم رو میگرفتم چون از این همه درگیری فکری عصبی میشدم چون فکر میکردم نویسندگی کار بیهوده ای برای من واصلا علاقه ای به شعر و کتابای ادبیات دوران مدرسه ام نداشتم هرچند که بهترین انشاهارو مینوشتم و داستانای تو کتابا رو با لذت چندین بار میخوندم اما یه مدت که دنبال مهارتهای مترجمی که رفتم متوجه شدم یه مترجم خوب بابد یه نویسنده خوب هم باشه تا بتونه یک اثر رو به بهترین شکل ترجمه کنه بعدش شروع کردم به فکر کردن درمورد داستان نویسی اونم فقط به خاطر اینکه مترجم خوبی باشم هر چی جلوتر رفتم متوجه شدم جنگیدن بسه و واقعیتها رو ببین واقعیتهت اینه که من دویت دارم بی نهایت کتاب بخونم دوست دارم کاری داشته باشم که درتنهایی و در منزل کنار فرزندانم انجامش بدم درواقع من از کار کردن تو جاهای شلوغ عصبی میشم واقعیت اینه که من خسته شدم از مهار کردن ذهنم
    وواقعیت اینه که من هنوز بهترین انشاها رو تو صفحات طولانی مینویسم واصلا مهم نیست که شعر دوست ندارم وحافظ و سعدی و مولانا نمیخونم ولی الان اطمینانم به درستی راهی که میرم بیشتر شد چون فهمیدم که چیزی جز نوشتن و نوشتن ونوشتن مهم نیست بلاخره این زندگی مشترک به قول شما یه روز یا به ثمر میشینه و میوه هاش کتابای قابل چاپ من میشن یا طلاق عاطفی میگیریم و صرفا فقط به خاطر شغل شریف مترجمی همدیگه رو تحمل میکنیم اونم دورا دور 😄😄

  3. علی مهدی زاده گفت:

    درود بر شما شاهین عزیز،
    مشتاقم تا بیشتر در مورد مدل های ذهنی نویسندگی بدانم.
    ممنونم که نوشته بسیار زیبات رو به اشتراک گذاشتی.

  4. حسین کریمی گفت:

    چه نگاه جالب و خلاقانه ای!

دیدگاه شما