تقی واحدی از نویسندگان افغانستان

تقی واحدی چرا می‌نویسد؟ | سلسه مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان

تقی واحدی چرا می‌نویسد؟
منوچهر فرادیس

 

«اگر منظور شما از نوشتن، نوشتن داستان باشد، نوشتن یعنی در میان گذاشتن برداشت خود از رابطه‌های انسانی در یک متن تخیلی کمابیش ویژه و متعالی با دیگر انسان‌ها.»

-پاره‌یی از متن مصاحبه

 

تقی واحدی متولد ۱۳۴۹ در ولایت بلخ است. دوازده ساله بود که کشورش را ترک کرد و به ایران مهاجر شد. درس‌خوانده ادبیات از دانشگاه بلخ. نخستین داستان‌هایش را زمانی که مشق طلبگی می‌کرد در ایران دهه شصت، در مجله حبل‌الله به نشر رسانده است. در آغاز دهه هفتاد و با قدرت رسیدن مجاهدین، به کشور برگشت و مدیر مسئول نشریه پیام توحید شد، اما چند سال بعد، دوباره مجبور شد به ایران مهاجرت کند. تا این‌که در دهه هشتاد به بلخ برگشت و تا کنون در آن شهر مشغول کارهای اداری و فرهنگی است. واحدی بر نسل نو ادبیات داستانی که در این دو دهه در بلخ سربرآوردند، حق آموزگاری دارد. نشست‌های ادبی نقد و بررسی داستان، برگزاری جایزه‌های ادبی برای تشویق نویسندگان جوان و انجام بیش از شش دور برگزاری جشنواره اوسانه در بلخ که واحدی یکی از ارکان آن بوده است، بخشی از کارنامه فرهنگی ایشان است.

 

آثار منتشر شده داستانی:
• جالی خالی گلدان، مجموعه داستان، ۱۳۸۲
• گل قاقا، مجموعه داستان، ۱۳۸۳
• گیلمباف، رمان، ۱۳۸۶
• چهارشنبه آخر، مجموعه داستان، ۱۳۸۷
• مرا قوماندان صدا نکنید، مجموعه داستان، ۱۳۹۲

 

آثار غیر داستانی:
• سیب‌های یک‌شنبه بازار، خاطراه، ۱۴۰۰
• تیشه‌ها و ریشه‌ها، گفت‌وگو، ۱۴۰۱
• وقتی که دنبوره تار ندارد، مجموعه‌ای از مقاله و گفت‌وگو و خاطراه، ۱۴۰۲

 

۱. چرا می‌نویسید، هدف و دلیل نوشتن‌تان چیست؟ نوشتن چیست؟

در آغاز که شروع به نوشتن کردم، فکر می‌کنم هدف شهرت را دنبال می‌کردم، اما در سال‌های بعد، نوشتن تبدیل به یک عادت‌واره شد. به لحاظ روانی احساس می‌کردم که بدون نوشتن معنای زندگی‌ام دچار کمبود جدی شده است، و به لحاظ اجتماعی احساس می‌کردم که باید انتظاری را برآورده کنم که دیگران از من نویسنده دارند. بسیاری از دوستان فرهنگی وقتی با هم ملاقات می‌کرده‌ایم، پس از احوال‌پرسی یکی از سئوال‌های نخستینش این بوده است که تازه چه نوشته‌ام. و من زمانی که پاسخ منفی داشته‌ام، کمابیش احساس شرم کرده‌ام. احساسی که مرا انگیزه می‌داده باید چیزی بنویسم.

به علاوه مثل هر دنیایی، دنیای داستان‌نویسان هم برخوردار از رقابت است؛ شنیدن خبر نوشتن رمانی، مجموعه داستانی به ویژه از نویسندگان وطنی مرا وادار به تحرک بیشتر در امر نویسندگی می‌کرده است. از این که بگذریم، مثل هر انسانی برایم مهم است که انسان مفیدی باشم. احساس می کنم که از راه نوشتن بهتر می‌توانم سودی به جامعه برسانم. نوشتن از این نظر هم به من آرامش می‌دهد که احساس می‌کنم راهی است برای ماندگاری نام من در تاریخ پس از مرگم. اگر منظور شما از نوشتن، نوشتن داستان باشد، نوشتن یعنی در میان گذاشتن برداشت خود از رابطه‌های انسانی در یک متن تخیلی کمابیش ویژه و متعالی با دیگر انسان‌ها.

 

۲. کجا می‌نویسید؟ در خانه، در دفتر، شب یا روز؟ یا هر زمانی می‌نویسید؟ با قلم خودکار یا با پنسل؟

ترجیح می‌دهم با قلم و کاغذ بنویسم، بازنویسی را در کمپیوتر انجام می‌دهم.

برای نوشتن تقسیم اوقات ندارم. در مجموع آدم بی نظمی هستم.

 

۳. رمان گیلمباف را کجا و کی و در چه مدتی نوشتید؟

گلیمباف را در پاییز و زمستان سال ۱۳۸۰ و در موقعیتی نوشتم که در شهر مشهد ایران به عنوان مهاجر زندگی می‌کردم.

وقتی دوباره به کشور برگشتم، چند سال بعد آن را بازنویسی کردم.

 

۴. وقتی رمان گلیم‌باف را می‌نوشتید تمامی شخصیت‌های اصلی و سیر داستانی از آغاز تا انجام در ذهن‌تان بود؟ یا در جریان نوشتن شخصیت‌ها شکل گرفت و ادامه دادند.

شخصیت اصلی یعنی پاتو و سیر کلی داستان را در آغاز پرورده بودم اما بقیه شخصیت‌ها و جزئیات سیر داستانی در فرایند نوشتن متحمل دگرگونی‌هایی شدند.

 

۵. به عنوان یک نویسنده، ادبیات داستانی در نظر و تجربه شما، دارای چه ظرفیت‌ها و محدودیت‌هایی برای تفسیر و تصویر کردن این جهان دارد؟

مهمترین ظرفیت‌های ادبیات داستانی یکی فرصت دادن به چندصدایی در توصیف و تفسیر جهان و دیگری ژرفابخشیدن به شناخت شخصیت انسانی است. من محدودیت تعیین کننده‌ای در درون روایت داستانی نمی‌بینم. برخی از عوامل محدودیت کننده مثل عادت‌های جمعی سانسورکننده و ساختارهای قدرت کنترل کننده که بر روایت داستانی تأثیر می‌گذارند، ارتباط اختصاصی با زبان داستانی ندارند و می‌توانند بر هرگونه فورم بیانی اثر بگذارند.

 

۶. اگر از تمامی ادبیات داستانی افغانستان از آغاز تا کنون ۱۴۰۴، یک رمان و مجموعه داستان انتخاب کنید کدام است؟ دلیل انتخاب‌تان را بنویسید.

رمان گمنامی به دلیل ساختار فوق العاده منسجم، زبان پرقدرت و روایت ایستادگی یکی از ناخواستنی‌ترین اقشار جامعه. و مجموعه داستان «نوروز فقط در کابل صفاست» به دلیل تکنیک‌های نوآورانه‌اش در روایت داستانی.

 

۷. از نویسندگان کشور، کدام یک برای‌تان محبوب‌تر است و تمامی آثارش را دوست می‌دارید؟

تقی بختیاری

 

۸. نخستین کتابی که تقی واحدی خواند کدام بود؟ آخرین کتابی را که خواندید.

نخستین کتاب یادم نمانده اما آخرین کتابی که خوانده‌ام زبان‌شناسی و رمان از راجر فاولر، زبان‌شناس بریتانیایی بوده است.

 

۹. تأثیرگذارترین کتابی یا کتاب‌هایی را که در زندگی‌تان خوانده‌اید نام ببرید.

یکی از کتاب‌هایی که تأثیر شگرفی بر نگرش و سلیقه‌ام گذاشته، گلستان سعدی بوده است. رمان شازده احتجاب از هوشنگ گلشیری و مجموعه داستان «نوروز فقط در کابل باصفاست» از آصف سلطان‌زاده دو کتابی است که از نظر تکنیک‌های فضاسازی، شخصیت‌پردازی و صحنه‌سازی، الهام‌بخش من در داستان‌نویسی بوده است. کتاب «رفتارهای اجتماعی مطلوب از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی» از هانس ورنر بیرهوف، به جهت بیان مستند و مستدل چگونگی شکل‌گیری رفتارهای مطلوب در انسان، اثر عمیق بر شناخت من از رفتار انسانی داشته است.

 

۱۰. تقی واحدی نویسنده در غربت ایران چه کسی بود؟ و در کشور خود که سال‌ها نوشته‌اید تقی واحدی نویسنده را چگونه می‌شناسند و رویه می‌کنند؟

هنگام زندگی و نوشتن در غربت که احساس انزوا می کردم، فکر می کردم علت عمده‌اش بیگانگی با جامعه میزبان است. نوکاری خود را نیز مزید بر آن علت می‌دانستم. اما وقتی حالا در جامعه خود نیز احساس انزوا دارم، تصور می‌کنم علت اصلی آن، در عادت‌های رفتاری خودم نهفته باشد.

 

پیشنهاد خواندن: سلسله مصاحبه‌ با نویسندگان فارسی‌زبان

قسمت اول | تقی اخلاقی چرا می‌نویسد؟

قسمت دوم | خسرو مانی چرا می‌نویسد؟

قسمت سوم | عزیزالله نهفته چرا می‌نویسد؟

قسمت چهارم | بتول سیدحیدری چرا می‌نویسد؟

قسمت پنجم | جواد خاوری چرا می‌نویسد؟ 

قسمت ششم | کاوه جبران چرا می‌نویسد؟

← قسمت هفتم | تقی واحدی چرا می‌نویسد؟ 

 

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *