روزی نویسندهی موفق کتابهای «چگونه داستان بنویسیم؟» به من گفت که هیچچیز سختتر از نوشتن یک مطلب طنز نیست. چون مهارت و استعداد خاصی میخواهد که شخص باید با آن متولد شده باشد تا بتواند مردم را بخنداند.
البته من مخالفم و فکر میکنم هر کسی که از شنیدن لطیفهای خندیده باشد -بدون اینکه لازم باشد نکتهی طنز نهفته در آن را برایش توضیح بدهند- استعداد طنز را دارد. طنزنویسان موفق امروز دانش خنداندن را از کسی به ارث نبردهاند. آنها باید مثل دیگر رشتههای نویسندگی فنون طنز را نیز بیاموزند. طنزنویس تنها با دقت در مردم اطرافش، شنیدن گفتارشان و نزدیک شدن به وقایع روزمره میفهمد که چه چیزی موجب خنده میشود. من خودم طبیعتاً آدم بامزهای نیستم و به همین دلیل هم بسیار نگرانم. اگر هواشناس وضعیت هوا را کمی بارانی همراه با وزش بادی ملایم پیشبینی کند، پنجرهها را میپوشانم و به طبقهی بالا میروم.
بنابراین وقتی دو سال پیش سردبیر روزنامهای که من به عنوان خبرنگار در آن کار میکردم پرسید که دوست دارم ستون هفتگی طنز را بنویسم یا نه؟ مطمئن نبودم که بتوانم از پس کار بربیایم. البته نمیخواستم این فرصت را هم از دست بدهم، پس این مبارزه را پذیرفتم.
حالا با بیش از صد ستون طنز در کارنامهی مطبوعاتیام، یاد گرفتهام که طنزنویسی هم شبیه کارهای دیگر است. هرچه بیشتر بنویسی، آسانتر میشود.
شما هم پیش از اینکه لطیفههای بیمزهای برای مجلهها بفرستید، حتماً به فهرست «بایدها» و «نبایدها»یی که برای نویسندگان طنز فراهم آوردهام، نگاهی بیندازید:
- باید به کتابخانه بروید و کتابها یا مطالب طنزی را که طنزنویسان مشهور معاصر نوشتهاند، بخوانید. مثل آثار ارما برمبک، دیو باری، تیم آلن و غیره. شگردهای این نویسندگان را با هم مقایسه کنید و ببینید که چه در چنتهشان دارند. یادداشت کنید که چه صفحهها یا بندهایی شما را وادار میکنند که با صدای بلند بخندید و چه سطرهایی انگیزۀ خنده را در شما از بین میبرند؟ و چرا؟
- باید دربارهی موقعیتهای رومزهای بنویسید که خوانندگانتان با آنها آشنا باشند و بتوانند آنها را مجسم کنند. یک مطلب طنزآمیز دربارۀ مدل هواپیماسازی برای مجلۀ سرگرمی مناسب است. اما اگر میخواهید مخاطبهای بیشتری جذب کنید، سراغ موضوعاتی بروید که عموم مردم میپسندند. مثل خرید کردن از فروشگاهی شلوغ یا گیر افتادن در ترافیکی سنگین.
- باید از روشهای جدید و متداول روز در طنزتان استفاده کنید. مثلاً لطیفههای «فیل» که چند سال پیش خیلی مشهور بودند، ممکن است برای نسل طرفدار دیلبرت* که از طنز در مورد شخصیتهای حقوقی آمریکا لذت میبرند، چرند و بیمزه به نظر برسد.
- باید به زندگی از زاویۀ جدیدی نگاه کنید. وقتی تمام روز بد میآورید، به جای شکوه و شکایت، سعی کنید نکتههای طنز را در هر چیزی که بد پیش رفته پیدا کنید. موش کوری که از از نشاهای گوجهفرنگی شما سر در میآورد، میتواند برای طنزی دربارۀ باغبانی، بزرگترین شخصیت کاریکاتوری شما باشد.
- نباید از اغراق یا بزرگنمایی واقعیت بترسید. شگردی که خیلی از طنزنویسان موفق از آن استفاده میکنند. برای مثال توصیفی را از دیو باری، طنزنویس و هجونویس مشهور، بخوانید که به شیوۀ زیبایی ازاغراق استفاده کرده است:
- هر بار که وسیلۀ برقی جدیدی میخرم، اولین کارم این است که برگۀ اطلاعاتی را از رویش برمیدارم، برگهای که روی آن نوشته شده: «اعلام خطر فوری، قبل از استفاده از این محصول، لطفاً، لطفاً شما را به خدا اگر برای زندگیتان ارزش قائلید این برگۀ اطلاعات ایمنی را بخوانید.» و کاغذ را درست توی سطل آشغال میاندازم.
- باید در نوشتهتان از شگرد دستکم گرفتن که عکس اغراق است، استفاده کنید. مثلاً: اتاق هتل به اندازۀ یک قوطی کبریت بود.
- نباید اولین نکتۀ طنزی را که به ذهنتان میرسد، بنویسید. حتی اگر مطمئن باشید که خیلی خندهدار است، بهتر است چندینبار به شکلهای گوناگون آن را بنویسید و بعد بهترینش را انتخاب کنید. آن وقت حتماً تعجب میکنید که چطور اغلب به جای اولین فکر طنزی که به ذهنتان رسیده، از فکر دیگری استفاده کردهاید. جملههای زیر را در نظر بگیرید.
آنها به ترتیبی که به ذهن نویسنده آمده، یادداشت شدهاند:
قبل از درست کردن کباب، حیاطم را با مقدار زیادی حشرهکش سمپاشی کردم…
۱. پشهها از یک مایلی در جا میافتادند و میمردند.
۲. در سرتاسر ایالت، انبوهی از پشهها دیده شدند که دیوانهوار از شهر خارج میشدند.
۳. به پشههای حیاطم با یک منطق سمی اخطار دادم.
پس از مقایسه این سه جمله، نویسنده متوجه شد اولین جملهای که به ذهنش رسیده، طنز کمتری دارد. او از جملۀ شمارۀ 3 در مطلبش استفاده کرد.
– باید از روش «تشبیه» برای اثبات حرفتان کمک بگیرید:
«عکسالعمل آنها در برابر نوشتۀ من عین برخورد گیاهخواران با گوشت گاو بود.» یا «وقتی آن کک را لابهلای موهای سگم پیدا کردم، تمام بدنم مثل آدم لختی که میان بوتههای گزنه گیر کرده باشد، خارش گرفت.»
- باید برای نقل یک جملۀ جدی در متنی طنزآمیز از پرانتز استفاده کرد. وقتی هربرت در کمال حیرت یک انگشتر نامزدی دو قیراطی به من هدیه کرد، مدتها گریه کردم.(چون الماسش چیزی جز یک خرمهرۀ سنگین نبود.)
- نباید از نکتههای بالا بیش از حد استفاده کنید. چون آن وقت نوشتهتان اصلاً خندهدار نمیشود.
- باید عنوان خندهداری برای مطلبتان پیدا کنید. خوانندگان باید بتوانند با یک نگاه متوجه شوند که قصد نویسنده این است که آنها را بخنداند. عنوانی مثل «ملاقات من از مطب دندانپزشکی» طنزی در خود ندارد در حالی که خواننده با دیدن عنوان «من از زیر دست او زنده بیرون آمدم» منتظر است که نوشتۀ طنزی را بخواند. علاوه بر این عنوان طنزآمیز و جذاب خیلی سریعتر نظر سردبیریا ناشر را جلب میکند.
- باید بعد از تمام کردن نوشتهتان به صندلی تکیه بدهید و آن را چند بار بخوانید و تغییر دهید تا خندهدار، خندهدارتر و خندهدارترین شود. ببینید میشود خط یا بندی از نوشته را خندهدارتر کرد؟ و یا آنچه نوشتهاید، خندهدارترین حالت آن طنز است؟
- نباید یه نوشتۀ طنز را با کلماتی جدی تمام کنید. آخرین جمله نه تنها باید متن را به نتیجه برساند، بلکه باید لبخند را روی لبهای خواننده باقی بگذارد. من مطلبی را که دربارۀ شرط بندی نوشته بودم، اینطور به پایان رساندم:«راه خوبی را کشف کردهام: شرط بندی! هر روز با جیب پر از خانه بیرون میزنم و شب آس و پاس به خانه برمیگردم.»
- باید به خاطر داشته باشید که فهم طنز درونی است. نوشتهای که شما فکر میکنید طنزی واقعی است و به هنگام خواندنش شانههایتان از خنده تکان میخورد، ممکن است بعضیها را فقط وادارد که با دهان بسته لبخند بزنند. در حالی که وقتی مطلب دیگری، به نظر شما فقط کمی جذاب میرسد، ممکن است از خنده اشک دیگران را دربیاورد. یکبار اِرما بومبک گفت اگرچه او نامههای زیادی از خوانندگانش دریافت کرده که کارش را تحسین کردهاند اما در عوض نامههایی هم به دستش رسیده که از کارهایش متنفر بودند.
- او میگفت: «اگر شما میخواهید طنزنویس بشوید، اما از آن دسته آدمهایی هستید که از انتقاد دیگران جا میخورید، بهتر است راه دیگری را دنبال کنید.»
- باید بدانید ضربالاجلها کار را سخت میکنند. اگر هدفتان نوشتن ستونی طنز در مجلهای هفتگی است، به خاطر داشته باشید، زمانی هم میرسد که با آنفولانزا دست و پنجه نرم کنید یا افسرده شوید.
در این مواقع اگر طنز آخرین چیزی باشد که به آن میاندیشید، بهتر است از حالا مسئولیت بخش دیگری را بپذیرید.
۱. باید قبل از اینکه مطلب طنزتان را به سردبیر بدهید، آن را برای دوستان صمیمی و خویشاوندان نزدیکتان بخوانید و به دقت عکسالعملشان را تماشا کنید. نگاه کردن به احساسات آنها و توجه به اینکه چه وقت میخندند یا نمیخندند، به شما کمک میکند که نقاط ضعف مطالبتان را بهتر بشناسید.
۲. باید به خاطر داشته باشید که اگرچه شیوههای طنزنویسی ممکن است هرسال تغییر کند، اما چیزی که همیشه همانطور ثابت میماند این است که مردم خنده را دوست دارند.
منبع: مجموعه مقاله «داستان از نگاه داستاننویس»، نشر زمان، سلی برسلین، «مردم خنده را دوست دارند.»، ص ۸۷ تا ۹۲