رازهای شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه | 3 بعد نمایش‌نامه‌نویسی خلاق

شخصیت‌پردازی در نمایشنامه یا حتی خود نمایشنامه‌نویسی شاید در ابتدا ساده به نظر برسد. چند نمایش‌نامه می‌خوانی، چند شخصیت درجه‌ یک را زیر نظر می‌گیری و با خودت می‌گویی خب این که کاری نداشت، فقط کافی‌ست یک موقعیت انتخاب کنی و یک آدمی‌-چیزی بیندازی وسطش، بعد یک توضیح صحنه‌ی چهار خطی برایش بنویسی، آنچه باقی می‌ماند چند دیالوگ است که آن هم کاری ندارد.

 

مگر نه اینکه صبح تا شب با افراد مختلف در حال گفتگو هستیم؟ اصلن مگر کم است اتفاقات عجیب و غریب زندگی خودمان و اطرافیانمان؟ خب یکی از همان‌ها را انتخاب می‌کنیم و اجی مجی لاترجی، نمایش‌نامه‌ی ما آماده است. خب باید بگویم زهی خیال باطل. اگر نمایش‌نامه‌ی خوب نوشتن به این آسانی‌ها بود که آثار فاخر انقدر کم نبودند.

 

راستش را بخواهید آنچه در پاراگراف بالا خواندید تفکر خود من بود، پیش از نوشتن اولین نمایش‌نامه‌ام. راستی این را هم بگویم که هنوز هم اولین نمایش‌نامه‌ام را تمام نکرده‌ام.

بگذارید از اینجا شروع کنم که برای کلاس بازیگری مجبور بودم هر روز اتودهای زیادی بنویسم (اتود خورده نمایش‌نامه‌ی تمرینی بازیگر است)، پیش از نوشتن این اتودها آثار تقریبن زیادی از نمایش‌نامه‌نویس‌های معروف و معتبر خوانده بودم.

 

آثار نویسندگانی همچون ایبسن، نیل سایمون، رابرت مک دونا، شکسپیر و خیلی دیگر. خواندن این نمایش‌نامه‌ها اعتمادبه‌نفس کاذبی در من به‌وجود آورده بود که خب، اگر غول‌های نمایش‌نامه‌نویسی اینگونه می‌نویسند پس آنچنان کار سختی نیست، من هم می‌توانم.

 

شروع به نوشتن اتودها که کردم هر روز کارم از روز پیش سخت‌تر می‌شد، چراکه متوجه می‌شدم آنچه می‌نویسم نه تنها ساختگی و سطحی از آب درمی‌آید، بلکه کوچکترین تعریفی هم از اتفاق دراماتیک ارائه نمی‌دهد. شخصیت‌پردازی خوبی نداشتم و نمی‌توانستم جزئیات صحنه را آنطور که باید و شاید تجسم کنم.

اینگونه شد که تصمیم گرفتم نمایش‌نامه‌نویسی اصولی را بیاموزم. و مسیر یادگیری من، از شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه آغاز شد.

شخصیت‌پردازی در نمایشنامه فرآیندی ناتمام است

پیش از شروع کار باید بگویم که برای نوشتن این مقاله سراغ منابع متعددی از نویسندگان مختلف رفتم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اولین گام برای نوشتن یک اثر شایان توجه و با کیفیت شخصیت‌پردازی است.

اگر ما شخصیت‌های داستان‌مان را نشناسیم، دستمان کاملن خالی خواهد بود. اصلن چطور می‌شود قصه‌ی افرادی را نوشت که هیچ شناختی از آنها نداریم؟

ما به عنوان نویسنده‌ی نمایش‌نامه تنها بخشی از طراحی شخصیت را به عهده داریم، بخش دیگر آن بر عهده‌ی بازیگر است. برای شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه، گذشته، حال و آینده‌ی شخصیت و همچنین قسمتی از ویژگی‌های نقش مورد نظرمان را می‌نویسیم و باقی کار را به بازیگر می‌سپاریم.

 

این کار باعث می‌شود نمایش‌نامه‌ای که می‌نویسیم برای هزاران مرتبه قابلیت اجرا توسط افراد مختلف را داشته باشد، زیرا هر فردی از نقطه نظر و زاویه‌ی دید مخصوص به خودش، شخصیت را بازسازی خواهد کرد.

آنچه در نهایت شخصیت را کامل می‌کند رنگ پوست، ویژگی‌های ظاهری، جسمانی، ضرب‌آهنگ کلام و تفسیر فرد است.

«اگر گمان می‌کنید باید هنگام اجرای اثر بایستید و برای آنچه که تمام و کمال خودتان ساخته‌اید کف بزنید سخت در اشتباهید.»

 

اگر قرار است مدام به بازیگر بگویید نه اینطور نیست، شخصیتی که من نوشته‌ام اینگونه رفتار نمی‌کند، قطعن نمایش‌نامه‌نویسی، حرفه‌ی مناسبی برای شما نخواهد بود. شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه‌نویسی یک کار مشترک است.

نمایش‌نامه‌نویس پس از نوشتن قسمت‌های مربوط به خودش باید کناری بیاستد و از دیدن معجزه‌ی اجرای انسان‌های متفاوت که یک نقش را به شکل‌های مختلف بازی می‌کنند لذت ببرد.

چگونه شخصیت‌پردازی در نمایشنامه را باور‌پذیر و غافلگیر کننده سازیم؟

اغلب منتقدین نظرات مثبت خود را در مورد شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه با استفاده از اصطلاحاتی همچون: شخصیت‌ها «جذاب» هستند، «به خوبی پرداخت شده‌اند»، «چند وجهی‌اند»، «روشن و باورپذیرند» و البته «سه بعدی» هستند، بیان می‌کنند.

 

اگر تصور کنیم شخصیت ما سه بعد دارد، این سه بعد چه مواردی خواهد بود؟ در ادامه سه بعد شخصیت را بررسی خواهیم کرد:

  1. بعد نخست «داستان» است.

آنچه که به عنوان سفر شخصیت در طول داستان مشاهده می‌کنیم، داستان است. داستان بخش اصلی شخصیت را تشکیل می‌دهد یعنی تمام آنچه که روی صحنه مشاهده خواهد شد.

اما شخصیت‌ها علاوه بر داستان که هم اکنون اتفاق می‌افتد، مانند افراد واقعی گذشته‌ای نیز دارند که پیش‌داستان نامیده می‌شود. پیش‌داستان شامل تمام اتفاقات مهمی است که پیش از آغاز داستان برای شخصیت رخ داده است.

 

علاوه بر پیش‌داستان، هر شخصیت آینده‌ای دارد که بنا بر آنچه در طول نمایش‌نامه برای شخصیت رخ می‌دهد، اتفاقاتی در آینده را برای او رقم می‌زند.

به این ترتیب سفر شخصیت از گذشته شروع شده، حال را به نمایش می‌گذارد و در آینده ادامه پیدا می‌کند. پیش از خلق شخصیت باید تمام این مراحل در ذهن نویسنده شکل بگیرند.

شخصیت‌پردازی گذشته‌ی شخصیت در نمایش‌نامهنویسی

ما به عنوان نویسنده باید بدانیم که شخصیت ما چرا و چگونه به نقطه‌ی حال رسیده است. رویدادهای مهم زندگی او چیست؟ چه خاطراتی دارد؟ کجا و کی به دنیا آمده است؟ و سوالاتی از این قبیل. راه‌حلی که بسیار کمک‌کننده بود برای من، استفاده از روش شناسنامه‌ی شخصیت و درخت شخصیت بود.

 

شناسنامه‌ی شخصیت اطلاعات خود فرد را از سن و سال گرفته تا علایق و سلایقش، به ما نشان خواهد داد و درخت شخصیت مواردی در مورد خانواده، دوستان و محیطی که شخصیت در آن بزرگ شده، تحصیل کرده و شکل گرفته را در اختیار ما قرار  می‌دهد.

 

به این ترتیب ما گام ابتدایی شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه را به درستی برخواهیم داشت.

اقدام دیگری که برای نوشتن و طراحی پیش داستان می‌توان انجام داد، این است که هر روز در دفتر یا یک فایل ورد خاطرات شخصیت را وارد کنیم، به این ترتیب شخصیت بخشی از وجود ما خواهد شد و پس از مدتی تمام عواطف و احساسات او را درک خواهیم کرد.

مرحله‌ی بعد شخصیت‌پردازی حال یا کنش نمایش‌نامه است

«مبنای آنچه شخصیت در نمایش انجام می‌دهد، سوالی ساده است: او چه می‌خواهد؟»

نمایش‌نامه‌نویس باید بفهمد شخصیت واقعن چه می‌خواهد، هرچند این خواسته مدام در حال تغییر باشد یا تا انتها ثابت بماند. این بخش از فرایند شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه‌نویسی کاملن مطابق با زندگی واقعی است.

 

ما همواره درحال تلاش برای رسیدن به هدفی هستیم، چه آن هدف محقق شود، چه در دستیابی به آن شکست بخوریم، برای گام‌های پیش رو هدف دیگری ترسیم خواهیم کرد.

شخصیت نیز در طول نمایش مدام درحال تلاش برای رسیدن به اهدافش است و پس از هر هدفی، هدفی دیگر برای خودش معین می‌کند.

 

باید مدام شخصیت را در مواجهه با شرایط و انگیزه‌های متفاوت در نظر بگیریم و چگونگی تغییر او و اهدافش را مجسم کنیم. به هنگام نوشتن نمایش‌نامه بهتر است مسیر رسیدن شخصیت به اهدافش را ترسیم کنیم.

هر بالا و پایینی که برای شخصیت در این مسیر اتفاق می‌افتد، کنش‌هایی هستند که نقطه‌های اوج روایت را می‌سازند.

 

«در نمایش‌نامه معمولن یک انگیزه یا خواسته وجود دارد که متمایز از دیگر تمایلات شخصیت به نظر می‌رسد و در جایی از روایت برتری آن مشهود خواهد بود که به آن «رویداد محرک» می‌گویند.»

به هنگام خلق شخصیت‌ها باید در نظر داشته باشیم که خواسته‌ی تمام شخصیت‌ها مهم است و در روند شکل‌گیری داستان تأثیر خواهد داشت.

دو نکته‌ی ضروری هنگام شخصیت‌پردازی
  • شخصیت هنگامی که به خواسته‌اش نمی‌رسد چه واکنشی نشان می‌دهد؟
  • شخصیت زمانی که به خواسته‌اش می‌رسد چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟

شخصیت‌های مهم یا قهرمان، معمولن داستانی سه بخشی دارند. داستانشان از یک روال عادی شروع می‌شود، پس از مراحلی وارد نقطه‌ی اوج می‌شوند و سپس به روال عادی جدید می‌رسند.

در این روند ممکن است شخصیت به‌کلی یا کمی با آنچه در ابتدا بوده تفاوت داشته باشد.

 

شخصیت‌های فرعی یا شخصیت‌های پشتیبان نیز ساختاری دارند که اغلب اوقات داستانی دو پرده‌ای است.

هدفی برای آنها معین می‌شود که در تمام طول داستان آن را دنبال می‌کنند و همین باعث می‌شود داستان شکل واقعی‌تری به خود بگیرد.

و در نهایت شخصیت‌هایی هستند که تنها یک وظیفه دارند. افرادی همچون پلیس یا پزشک که به درمان یا دستگیری شخصیت اصلی مشغول هستند.

 

خالی از لطف نیست اگر یک یا دو ویژگی جذاب به این شخصیت‌ها بدهیم اما نیازی نیست که در طراحی آنها خیلی عمیق شویم و خواسته‌های درونی‌شان را به تصویر بکشیم.

 

در نهایت باید از خودمان بپرسیم: آیا شخصیت به هدفش می‌رسد؟ این دستاورد برایش رضایت‌بخش خواهد بود یا خیر؟ در نمایش‌نامه‌های پیش از قرن بیستم تمام آنچه که نتیجه قلمداد می‌شد به روی صحنه می‌آمد، چه با گفتگوی شخصیت‌ها، چه با نشان دادن عملی استعاری.

 

اکنون اما این نوع از پایان‌بندی نه مورد پسند مخاطب است و نه نویسنده. شیوه‌ی رایج در نمایش‌نامه‌های مدرن این است که با کوچکترین حرکتی لحظه‌های پایانی شکل بگیرد.

به طور مثال با بیرون رفتن شخصیت از اتاق یا برگرداندن صورتش یا حتی شانه کشیدن بر موهایش، انجام این اعمال در آن لحظه‌ی به‌خصوص نشان دهنده‌ی آن است که رویدادی در شرف وقوع است، اینکه تغییری در حال رخ دادن است.

اهمیت شخصیت‌پردازی آینده‌ی شخصیت نمایشنامه

آینده معمولن شامل جزئیات کمتری می‌شود. زمانی که شما به عنوان نویسنده در برابر باریگر قرار بگیرید قطعن او سؤالاتی از گذشته‌ی شخصیت خواهد پرسید حال آنکه به آینده کاری نخواهد داشت، با این همه بهتر آن است از خودمان بپرسیم: شخصیتی که طراحی کرده‌ام شش ماه دیگر یا پنج سال بعد چه کاری انجام می‌دهد؟

 

آنچه که بدیهی به نظر می‌رسد این است که همواره کنش نمایش‌نامه باید بر آینده‌ی شخصیت تأثیر بگذارد و این به ما خواهد گفت که چه شرایطی را باید به‌وجود بیاوریم که آینده‌ی فرضی‌مان رقم بخورد.

  1. بعد دوم وسعت است

خصوصیات ظاهری، عادت‌ها، نگرش‌ها و ویژگی‌های شخصی دیگری که بلافاصله ممکن است آشکار شوند را وسعت می‌نامیم. در زندگی واقعی، زمانی که فردی را برای اولین بار ملاقات می‌کنیم احساسات و تفکرات خاصی نسبت به او در ذهنمان نقش می‌بندد، این تأثیر اولیه را می‌توانیم وسعت شخصیت بنامیم.

 

هرآنچه در شخصیت‌پردازی خود به کار می‌بریم، نشانه‌ای خواهد بود برای مخاطب که او را چگونه فردی در ذهنش مجسم کند، از او متنفر شود یا خوشش بیاید یا هیچ حسی در او برانگیخته نشود. به هنگام نوشتن وسعت شخصیت باید به دو جنبه‌ی اصلی آن که ویژگی‌های جسمانی و شور و دیوانگی است، توجه کنیم.

ویژگی‌های جسمانی در شخصیت‌پردازی

خصوصیات جسمانی به دو دسته‌ی ادراکی و بصری تقسیم می‌شوند. ویژگی‌های ادراکی همان است که به عنوان اولین برداشت از فرد در ذهن مخاطب نقش می‌بندد.

 

ویژگی‌های بصری اما همانطور که از نام آن پیداست مربوط به ظاهر شخصیت می‌شوند. برخی معتقدند شخصیت باید به‌طور کامل وصف شود. مثلن اعتقاد دارند باید در مورد چهارشانه بودن یا نبودن، رنگ چشم، وضعیت رگ‌های دست و گردن و بسیار نکات ریز دیگر نظر بدهند.

 

برخی دیگر اما به توصیفی کوتاه بسنده می‌کنند و در پاسخ به پرسش «شخصیت من چه شکلی است؟» پاسخ‌شان این است: «شبیه به بازیگری که در آینده این نقش را بازی کند.»

 

البته ناگفته نماند که شما برای نوشتن طرح اولیه‌ی نمایشنامه و شناختن شخصیت می‌توانید حتی تن صدای او را مشخص کنید اما اجازه دهید این توضیحات در همان طرح و برای خودتان بماند و در متن اصلی تا جایی که می‌توانید از توضیحات اضافه که بیشتر دست‌وپا گیر هستن تا راه‌گشا پرهیز کنید و بیشتر به ویژگی‌های ادراکی او بپردازید.

شور و دیوانگی شخصیت در شخصیت‌پردازی

«در این تکنیک شخصیت با وسواس یا دغدغه‌ای خاص معرفی می‌شود که تماشگر فورا به آن پی می‌برد.»

این تکنیک می‌تواند در متمایز نشان دادن شخصیت نقش بسزایی ایفا کند. البته باید توجه کرد که در این کار زیاده‌روی نشود که تبدیل به برچسب شخصیت بشود، وگرنه بیرون آوردن شخصیت از آن قالب، زمانی که نیاز است، بسیار سخت و یا حتی غیرممکن خواهد شد.

 

زمانی که می‌خواهید ویژگی غیرمعمول و عجیب و غریبی را در شخصیت‌پردازی استفاده کنید، مراقب باشید همه‌ی شخصیت‌ها به آن دچار نشوند زیرا حاصل کار چیزی جز یک مشت خل و دیوانه نخواهد شد.

 

مگر آنکه عمدی درکار باشد، به‌طور مثال در نمایش‌نامه‌ی کله پوک‌ها اثر نیل سایمون همه‌ی شخصیت‌ها به یک بیماری روانی عجیب دچار هستند که همین بیماری، موضوع اصلی نمایش‌نامه است.

شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه با استفاده از 4 تکنیک ساده:

توصیف شخصیت از خودش گاه می‌تواند برخلاف واقعیت و برگرفته از خیالات خودش باشد و گاه کاملن مطابق با واقعیت. آنچه که شخصیت در مورد خودش گمان می‌کند احتمالات جالبی در اختیارمان قرار می‌دهد تا به کشف و شهود عمیق‌تری نسبت به او دست پیدا کنیم.

 

چیزی که هیجان ماجرا را بیشتر می‌کند این است که مخاطب مدام از خودش بپرسد آیا اطلاعات درستی در اختیارم قرار می‌دهد؟ یا مرا گمراه می‌کند؟ یا حتی ممکن است در بعضی مواقع حس کند شخصیت او را به سخره گرفته است و همین پیچیدگی است که نمایش‌نامه و شخصیت را جذاب‌تر می‌کند.

  • آنچه دیگر شخصیت‌ها در طول نمایش‌نامه درباره‌ی آنها می‌گویند

گاهی اطلاعاتی که افراد در مورد فرد دیگری ارائه می‌دهند مغرضانه است و گاهی بی‌آنکه قصد و نیت بدی پشت آن باشد فقط برای شناساندن فرد به مخاطب است.

 

در هر صورت این اطلاعات، یا خود گوینده و یا فرد مورد بحث گوینده را تا حدودی به ما خواهند شناساند، اما در نهایت باید بدانیم که هر انسانی ساختار پیچیده‌ی ذهن خودش را دارد که شناخت آن به این آسانی امکان‌پذیر نیست.

  • آنچه شخصیت در نمایش‌نامه انجام می‌دهد

«در تمام درام‌ها کنش‌هایی که شخصیت انجام می‌دهد با آنچه درباره‌ی خودش می‌گوید، یا آنچه دیگر شخصیت‌ها ممکن است درباره‌ی وی بگویند، در تناقضی شدید قرار می‌گیرد.»

 

واژه‌ی درام ریشه‌ای یونانی دارد و به معنای «کردار» است یعنی کاری که انجام می‌شود. درام هیچ‌گاه در سکون و هیچ اتفاقی نیفتادن به وقوع نمی‌پیوندد. به عبارتی هرگاه شخصیت ما درحال انجام کاری باشد و نه اینکه تنها در مورد آن صحبت کند، درام اتفاق خواهد افتاد.

 

مثل صحنه‌ی آتش زدن پیش‌نویس داستان توسط هدا گابلر در نمایشن‌نامه‌ی ایبسن، زمانی کارهایی که انجام می‌شوند خاصیت دراماتیک به خود می‌گیرند که تأثیرشان بر کل نمایش‌نامه مشهود باشد.

  • آنچه نویسنده درباره‌ی شخصیت‌ها می‌گوید

آنچه نویسنده در مورد شخصیت می‌گوید متفاوت است با آنچه تاکنون گفته شد، زیرا گاهی نویسنده برای خلق و پیش‌برد داستان اطلاعاتی وارد می‌کند که هیچ‌گاه شاید در نمایش‌نامه‌ی نهایی نوشته نشوند.

این بخش از شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه در ذهن نویسنده شکل می‌گیرد و برای شکل‌دهی بهتر به شخصیت انجام می‌شود.

 

نویسنده همچنین موظف است نام و سن شخصیت را مشخص کند و رابطه‌ی وی با دیگر شخصیت‌ها را، نوشتن شرح صحنه نیز بر عهده‌ی نویسنده است.

اغلب خواننده‌ها شرح صحنه و شخصیت را نادیده می‌گیرند پس تلاش کنید تا حد ممکن آنها را کوتاه بنویسید. کلمات و جملات اضافه را حذف کنید و در این کار بسیار بی‌رحم باشید.

 

به خاطر داشته باشید تنها زمانی می‌توانید از جزئیات استفاده کنید که لازم باشد درباره‌ی موضوعی خاص، مثلن ظاهر شخصیت ویژگی خاصی را توصیف کنید.

  1. بعد سوم ژرفای شخصیت است

ژرفای شخصیت ماهیت اصلی فرد در طول داستان است که با هر گام پیش رفتن آن و با افزایش فشار و تنش آشکار خواهد شد. استیون جفریز در کتاب «نمایش‌نامه‌نویسی» می‌گوید که عمق شخصیت نه در ظاهر او و نه در آنچه می‌گوید، بلکه در لحظه‌ای بروز می‌کند که نقاب او فرو می‌افتد.

 

به عنوان مثال فردی از ابتدای نمایش به عنوان فردی صادق و درستکار معرفی می‌شود اما در انتهای نمایش و در یک موقعیت حیاتی انتخاب می‌کند که دروغ بگوید، این همان لحظه‌ای است که ما چیزی فراتر از سطح انسان را مشاهده می‌کنیم.

 

عمق شخصیت و پیچیدگی‌های درونی او فقط در این لحظات بروز پیدا می‌کند و همین لحظات است که او را باورپذیر و به‌ یادماندنی می‌کند.

 

بهترین روش برای نشان دادن عمق شخصیت شاید این باشد که رفتار او را تحت فشارهای زیاد مورد بررسی قرار دهیم و از نسبت دادن تمام آنچه هویت او را شکل داده، به مشکلی در کودکی پرهیز کنیم، کاری که بسیاری از نمایش‌نامه‌نویس‌ها انجام می‌دادند و می‌دهند.

4. معیار ارسطو

به هنگام شروع کار و در ابتدای شخصیت‌پردازی با دنیایی از ایده‌ها و روش‌ها مواجه می‌شویم. برخی معتقدند نویسنده باید از تخیل خویش استفاده کند و به دنیای بیرون مراجعه نکند، دیگری می‌گوید شخصیت‌ها تا حد بسیار زیادی باید با مردمی که روزمره در اطرافمان می‌بینیم شباهت داشته باشند.

 

عده‌ای رویکردشان این است که شخصیت را طبق بازیگری که می‌خواهد آن را بازی کند بیافرینند و دیگرانی هم هستند که معتقدند تنها می‌شود با تفکر روانشناسی این کار را آغاز کرد. برای اینکه دیدگاه کلی از چگونگی تمام این حالات به‌دست آوریم بهتر است معیارهای ارسطو از یک شخصیت را مورد بررسی قرار دهیم:

  • بیش و پیش از هر چیز، مهم‌ترین مسئله این است که شخصیت باید خوب باشد

اما این خوب بودن به معنای پیامبر بودن نیست یا کسی که هیچ‌گونه خطایی از او سرنمی‌زند بلکه منظور ارسطو فردی است که به رفتار خویش آگاهی دارد و می‌تواند خودش را به تنهایی قضاوت کند.

فردی که خوبی خودش را به ارزش‌های اجتماعی وابسته می‌داند و معتقد است هرگونه انحرافی از این ارزش‌ها نه تنها بر زندگی فرد، بلکه بر کل جامعه اثر خواهد گذاشت.

 

«اگر ارزش‌های اخلاقی برای شخصیت شما ارزشمند است، کنش‌های او بیشتر به سوی کشمکش درونی میل پیدا خواد کرد.»

«اما اگر شخصیت ارزش‌هایش متناقض با هنجارهای جامعه است، کنش‌های او با دیگر افراد جامعه شکل خواهد گرفت.»

 

آنچه که مهم است همواره کنش‌ها و واکنش‌هایی هست که از ناخودآگاه افراد منشأ می‌گیرند و فرد بر آنها تسلطی ندارد. به هنگام شخصیت‌پردازی این موضوع شما را غافلگیر خواهد کرد و همچنین هنگامی که اجرای اثرتان را ببینید، احتمالن با خودتان بگویید: اوه شخصیت من واقعن اینگونه می‌اندیشد؟

  • شخصیت باید متناسب باشد

شخصیت شما هر عنوان و هر شغلی که داشته باشد باید متناسب با وظیفه‌ی خویش عمل کند. تناسب از نگاه استیون جفریز در کتاب «نمایش‌نامه‌نویسی» چهار سطح دارد:

  1. شخصیتی که در تناسب با وظیفه‌اش است و موفق می‌شود.

مانند شخصیت شرلوک هلمز که ما می‌دانیم وظیفه‌اش پیدا کردن سرنخ‌ها و در نهایت یافتن مجرم است و هربار بدون غافلگیری در کارش موفق می‌شود.

 

  1. شخصیتی که در تناسب با وظیفه‌اش است اما شکست می‌خورد.

اینگونه داستان‌ها جذابیت دراماتیک بیشتری دارند. مانند داستان عروسکخانه ایبسن، نورا زنی که باور دارد «همسرش برایش جان خواهد»، اما در انتها با چیزی مغایر از آن روبه‌رو می‌شود و در واقع در نوع تفکرش شکست می‌خورد.

 

  1. شخصیتی که در تناسب با وظیفه‌اش نیست و شکست می‌خورد.

این حالت بیشتر به گرفتن خنده از مخاطب منجر می‌شود. اما خب، در برخی موارد هم موجب به‌وجود آمدن یک حالت غم‌انگیز می‌شود. مانند ویلی لومان در مرگ فروشنده، که افزایش سن، او را نامتناسب با وظیفه‌اش می‌کند و در انجام کاری که به او محول شده شکست می‌خورد.

 

  1. شخصیتی که در تناسب با وظیفه‌اش نیست اما موفق می‌شود.

این دگرگونی از حالتی اتفاق می‌افتد که بی‌لیاقتی فرد را به مخاطب نشان می‌دهد و سپس او را به فردی که موفق به انجام کاری فراتر از انتظار می‌شود تبدیل می‌کند. این روند باید به‌گونه‌ای شکل بگیرد که برای مخاطب باورپذیر باشد.

 

مثلن هملت که فردی درستکار و پایبند به اخلاق است چنان در سیر نمایش دچار دگرگونی می‌شود که می‌تواند مرتکب قتل شود و ما آن را باور کنیم.

  • شخصیت باید مانند فردی در زندگی واقعی به نظر برسد

واقعی بودن یعنی شخصیت ما به‌گونه‌ای طراحی شود که یا در باور بگنجند و یا احتمال وجود آن در ذهن مخاطب به وجود بیاید. برای این کار می‌توانیم از انسان‌های اطرافمان و یا افراد مشهور و تاریخی الهام بگیریم اما باید در نظر داشته باشیم که همواره بخشی از آنچه می‌بینیم را می‌توانیم تصویر کنیم، باقی برعهده‌ی تخیل ماست.

 

گرچه الزامن نیازی هم نیست که شخصیت ما حتمن مابه‌ازایی در دنیای پیرامونمان داشته باشد ولی این روش معمولن پاسخ بهتری به‌دست خواهد داد. این نکته شایان توجه است که بهترین و نزدیکترین فردی که می‌توانیم از او الگو بگیریم، خودمان است.

  • شخصیت باید منسجم باشد. حتی اگر شخصیت بی‌ثبات باشد، بی‌ثباتی وی باید به گونه‌ای منسجم در طول نمایش‌نامه حفظ شود

شاید منظور ارسطو از انسجام این باشد که هیچ انسانی به‌طور ناخوادآگاه و بدون هیچ فشاری از یک راهب به یک قاتل حرفه‌ای یا برعکس تبدیل نمی‌شود. آنچه که انسجام متن را می‌سازد روند قابل پذیرش یک تغییر است.

 

و همین فرایند تغییر، یعنی لحظاتی که شخصیت به بخشی از درونیات خودش دست پیدا می‌کند که پیش‌تر به آن آگاه نبوده، شروعی است برای ساختن صحنه‌ی دراماتیک.

ابزارهایی برای ساخت شخصیت

حتمن شنیده‌اید که اخلاق و رفتار فردی را به سال، ماه و حتی روز تولدش نسبت می‌دهند. شاید این موارد خرافه باشند و شاید نه، ما در مورد آنها حکمی صادر نمی‌کنیم اما هرچه که هست، می‌تواند ابزار بسیار مفیدی باشد برای آفرینش شخصیت.

 

با استفاده از این ابزارهای طالع‌بینی و رمزی می‌توانیم به حجم عظیمی از داده در مورد انواع شخصیت پی ببریم و با کمک آنها شخصیت خودمان را بیافرینیم.

 

یکی از ابزارهایی که در این مسیر می‌توانیم از آن بهره بگیریم قطب نمای یونگ است که انسان را به دو دسته‌ی غریزه-حس و عقل-احساس تقسیم می‌کند. البته رعایت این نکته را فراموش نکنیم که با انتخاب و استفاده از این روش‌ها، سرنوشتی از پیش تعیین شده برای شخصیت رقم نزنیم.

 

اما بهترین و کارآمدترین ابزار همان مشاهده است. در طول روز با چند نفر در ارتباطیم؟ چه اشخاصی با چه خصوصیاتی را می‌بینیم؟ در اتوبوس مترو یا هرجای شلوغ دیگری می‌توانیم به مشاهده رفتار انسان‌ها بپردازیم.

 

تحلیل هر کنش و واکنشی می‌تواند بسیار آموزنده باشد. زبان گفتگوی مردم با یکدیگر، با نزدیکان و عزیزانشان و همینطور با غریبه‌ها تمام این نکات می‌تواند شم شخصیت‌پردازی ما را قوی‌تر کند.

سخن پایانی

هریت والتر در «کتاب به جای دیگران» شش نکته بسیار مهم برای شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه دارد:

  1. خصوصیات جسمانی، اینکه چگونه ویژگی‌های جسمانی به خلق شخصیت کمک می‌کند.
  2. خصوصیات روانشناختی.
  3. ویژگی‌های زبانی، چگونگی احساس و افکار توسط شخصیت.
  4. گونه‌ی شخصیتی، کمکی که بازیگر به نویسنده می‌کند.
  5. زندگی‌نامه، پیش‌داستان.
  6. خصوصیات کاربردی، حرفه‌ی شخصیت و جایگاه اجتماعی او.

نوشتن نمایش‌نامه‌ی خوب ممکن است. خلق شخصیت‌های باورپذیر و محتمل ممکن است. نوشتن پیرنگی منسجم و قابل اجرا ممکن است. و شاید برای ممکن کردن تمام گذاره‌های بالا، تنها کاری که باید انجام بدهیم این است که ساده از کنار آنها نگذریم.

 

بهترین نتایج از سخت‌ترین تلاش‌ها به‌دست می‌آیند.  برای ساخت شخصیت‌های ماندگار باید بهتر ببینیم، بهتر بشنویم، بهتر حدس بزنیم، بهتر تحلیل کنیم و بیشتر مطالعه کنیم.

به یاد داشته باشیم که تئاتر میدانی است برای ابداع وسیع‌تر و ابهام بیشتر. شخصیت‌پردازی در نمایش‌نامه یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهای حرفه‌تان خواهد شد اگر آن را مسیری در نظر بگیرید برای شناخت انسان‌ها و پیش از هر کسی، شناخت خودتان.

 

کافی‌ست به انسان‌ها بنگریم و داستان‌شان را حدس بزنیم، وسعت شخصیت‌شان را تجسم کنیم و در نظر بگیریم هر انسانی در ژرف‌ترین لایه‌اش شخصیتی دارد که شاید هیچ‌کس حتی خود او از آن اطلاع نداشته باشد و این ما هستیم که به عنوان نویسنده می‌توانیم آن را به عرصه‌ی نمایش بگذاریم.

 

نویسنده: مهدیس اقبال

منابع:

کتاب نمایش‌نامه‌نویسی (ساختار، شخصیت، چگونه و چطور بنویسیم)، استیون جفریز، مهتاب صفدری  

کتاب آناتومی ساختار درام، نصرالله قادری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *