قصه‌گویی در کسب‌ و‌ کار | 5 قصه‌ای که سازمان می‌سازند

قصه‌گویی در کسب و کار شما چه نقشی دارد؟

تصور کنید کسب‌ و کارتان چه شکلی می‌شد اگر انسان‌ها نبودند؟ یا اگر بودند و حرف نمی‌زدند؟ حرف‌ها یا دقیق‌تر بگوییم قصه‌ها هستند که جامعه‌ی انسانی را می‌سازند بنابراین پر واضح است که اگر می‌خواهید کسب‌ و کارتان تغییر و پیشرفتی را تجربه کند ابتدا باید حرف‌ها و قصه‌هایتان را تغییر دهید.

همسرم حدودن پنج سالی می‌شود که صاحب کسب‌ و کاری است و سازمانی را اداره می‌کند و من به عنوان کارشناس تحقیق و توسعه در همان شرکت مشغول به‌کارم.

از آنجا که ذوقم به نوشتن را می‌داند همیشه می‌پرسد: چگونه می‌توانم داستانی برای سازمان بنویسم که هم عملکرد و تعلق سازمانی کارکنان را بهبود ببخشد و هم در فرآیند فروش تاثیرگذار باشد؟ اصلن می‌شود همچین داستانی نوشت؟ برای نوشتن این داستان چه اصولی را باید رعایت کرد؟

اگر دنیا را یک قصه‌ی عظیم در نظر بگیریم می‌توانیم انسان را در مرکز آن متصور شویم، روایتی که خود با مقدار بی‌نهایتی قصه‌ پر شده است. رابطه‌ی قصه‌ها و آدم‌ها آنقدر درهم تنیده‌ است که هیچ‌گاه نمی‌توان آنها را از هم جدا کرد. مطلبی که در پاراگراف قبل خواندید هم یک قصه بود، قصه‌ای که پاسخ سوالاتش را کتاب‌های «روزی روزگاری سازمانی» و «داستان‌سرایی سازمانی» مشخص کردند.

قصه‌گویی در کسب‌ و‌ کار، روابط و الگوها

انسان ها در قالب قصه می‌اندیشند دست به عمل می‌زنند و احساس می‌کنند.

سازمان‌های بسیاری وجود دارند که توجه‌شان نه بر انسان‌ها و قصه‌هایی که پشت سر می‌گذارند بلکه تمام آن متمرکز بر اعداد و ارقام است و تجربه‌ی انسانی هیچ‌جایگاهی در تحلیل‌های‌شان ندارد.

به گفته‌ی کتاب «روزی روزگاری سازمانی» به این نوع مواجهه با موضوع، «تفکر علمی یا تفکر پارادایمی» می‌گویند. در مقابل، جروم برونر تفکر داستان‌محور را مطرح می‌کند و آن را «تفکر روایی» می‌نامد.

این نوع تفکر بر خلاف تفکر پارادایمی که هدف غایی‌اش تبیین واقعیت است، تلاش دارد تا معقول بودن رفتار علمی را بر اساس انگیزه‌های انسان بسنجد و با تبدیل این رخدادها به قصه، معنایی بسازد قابل استفاده و استناد.

روان‌شناسان روایی می‌گویند:

انسان به‌طور طبیعی و غریزی نوعی رابطه میان اجزای مختلف پیرامونش برقرار می‌کند و همه‌‌‌ی امور را کنار هم قرار می‌دهد تا معنایی بسازد. سازمان از انسان جدا نیست بنابراین سازمان‌ها نیز به معنابخشی نیازمندند. معنایی در قالب قصه که بتواند مسیر رسیدن به اهداف آینده را ترسیم کند.

بسیاری از افراد، زمانی که به تازگی وارد سازمانی می‌شوند به این موضوع می‌اندیشند که «سازمان‌شان نیاز به تغییر دارد». اما چه چیزی موجب سکوت‌شان می‌شود؟

پاسخ بدیهی است، ترس از شکست. ترس از ناکامی در تغییرها، باعث می‌شود این نیاز نادیده گرفته شود و در موردش گفت‌وگویی صورت نگیرد. عدم برقراری گفت‌وگوها معمولن به این موضوع بازمی‌گردد که دستورات رهبران در قالب پیام‌های رسمی به کارکنان ابلاغ می‌شوند و جو صمیمی و دوستانه‌ای بین آنها شکل نمی‌گیرد.

بسیاری از پروژه‌های شکست خورده زاییده‌ی دستورات بالا به پایین هستند حال آنکه شاخصه‌ی پروژه‌های موفق گفت‌وگوهای رودررو و ایجاد علاقه‌ی ریشه‌دار در بین افراد است. ایجاد فرهنگ گفتگومحور بسیاری از ترس‌ها را از بین می‌برد، فضای امنی برای ارائه‌ی بازخوردهای مثبت و منفی‌ به وجود می‌آورد و در نهایت منجربه رشد سازمان می‌شود.

کدام قصه مناسب سازمان من است؟

نکته‌ای که حائز اهمیت است این است که بدانیم چگونه قصه‌ای می‌تواند مسیر رسیدن به اهداف آینده‌مان را روشن کند؟ کتاب «روزی روزگاری سازمانی» از دو نوع پیرنگ سخن می‌گوید.

  • پیرنگ موقعیت داستانی بسته

این نوع داستان زمانی رخ می‌دهد که ما قهرمان و ابر قهرمان را می‌شناسیم، هدف و کنش شخصیت‌ها نیز مشخص است و در انتهای داستان تنها دو راه برای‌مان باقی می‌ماند، «بکش یا کشته شو». مثال این حد از محدودیت تفکر می‌تواند شرکت نوکیا باشد که نه در نوآوری، بلکه در قصه‌گویی در مقابل اپل شکست خورد.

گاهی شفافیت هدف آنقدرها هم خوب نیست زیرا ما دقیقن نمی‌دانیم شرکت رقیب چه در سر می‌پروراند و در دنیای خارج از سازمان‌مان چه می‌گذرد.

  • موقعیت داستانی باز

در این نوع پیرنگ قهرمان و ابر قهرمان مشخص‌اند اما کنش شخصیت‌ها از پیش تعیین نشده و هدف می‌تواند متغیر باشد، به این ترتیب پایان قصه نیز به دو گزینه محدود نمی‌شود. در این نوع از پیرنگ، امکان کشف اهدافی والاتر، به‌روزتر و متناسب با روند رشد سازمان وجود دارد.

همینطور امکان نوآوری و تغییر استراتژی که در پیرنگ داستانی بسته اصلن به آن فکر نشده است. پیرنگ موقعیت داستانی باز، نگرشی است که با ناشناخته‌ها و نبود قطعیت مشکلی ندارد و آنقدر پویا هست که خود را با شرایط وفق دهد.

قصه‌ی آینده، متنی نیست که در زمان مشخصی نوشته شده و تا چند سال بعد اعتبار دارد، بلکه فرایندی است که در آن قصه حین زیستن شکل می‌گیرد و با هر قدم پیشرفت سازمان، تغییر می‌کند. قصه‌ی آینده ماموریتی نیست که به پایان برسد، بلکه فرایندی مستمر است.

با قصه‌گویی در کسب‌ و‌ کار امواج بی‌رحم تغییرات را تاب بیاوریم

زندگی و زیست انسان‌ها از ابتدای خلقت تا کنون دچار تغییر و تحولات شگرفی شده است. امروزه نیز در آستانه‌ی تغییرات عظیم فناوری هستیم و جایی ایستاده‌ایم که هوش مصنوعی آینده‌ای بسیار نامعلوم‌تر از سالیان گذشته پیش رویمان قرار داده است.

سوالی که اینجا شکل می‌گیرد این است که چگونه می‌توان با این تغییرات همگام شد؟ کتاب «روزی روزگاری سازمانی» می‌گوید:

قصه‌ها همیشه بهترین ابزارند.

برای رویارویی با این تغییرات رعایت دو نکته ضروری به نظر می‌رسد.

1- آگاهی از شرایط موجود.

2- آمادگی برای مواجهه با تغییرات.

 

آگاهی را می‌توانیم با مطالعه و به‌روز نگه داشتن اطلاعاتمان کسب کنیم، اما آمادگی چگونه به دست خواهد آمد؟

برای آمادگی یکی از کاربردی‌ترین و ساده‌ترین راه‌ها این است که قصه‌گوی بهتری باشیم. شاید بپرسید چه ربطی دارد؟ خب عجله نکنید به زودی خواهید فهمید.

 

هر سازمانی متشکل است از آدم‌ها و ابزارآلاتی که توسط همان آدم‌ها به کار گرفته می‌شوند. برای به‌روز  نگه داشتن ابزارآلات کافی‌ست کمی سلیقه به خرج بدهید، مطالعه کنید و از نیروی متخصص بهره بگیرید، اما این قضیه در مورد انسان کمی متفاوت به نظر می‌رسد. انسان برای آمادگی و به‌روز ماندن نیازمند انگیزه است.

انگیزه‌ای که از وضوح هدف و چگونگی پیشرفت به دست خواهد ‌آمد و این کار تنها از طریق آشناسازی و امکان‌پذیر جلوه دادن تحقق اهداف و موقعیت‌های آینده در ذهن افراد صورت می‌گیرد، استفاده از هنر داستان‌سرایی اینجا به‌کار خواهد آمد.

  • افزایش روحیه‌ی تیمی در سازمان با قصه‌گویی

قصه می‌تواند توانایی پذیرش هرگونه تحولی را به وجود آورد. زیرا داستان‌ها رابط دو جهان متفاوت هستند: عرصه‌ی کنش و عرصه‌ی آگاهی. در عرصه‌ی کنش با دستور زبان و عناصر قصه‌نویسی مواجه‌ایم و در عرصه‌ی آگاهی آنچه انسان‌ها حس می‌کنند، می‌اندیشند و می‌دانند.

قصه این دو عرصه را به هم ربط می‌دهد و امکان بازسازی هرگونه رخداد و انگیزه‌ای را که افراد حتی شخصن تجربه نکرده باشند، به وجود می‌آورد. قصه‌ای را تصور کنید که از جنگ شاهزاده و اژدهایی می‌گوید تا دختری و در نهایت کشوری را نجات دهد، موفق بودید؟ مطمئنم که توانستید.

اما چگونه؟ مگر شما چنین چیزی را تجربه کرده‌اید؟ نقش قصه‌ها همین است، ایجاد تصویری در ذهن مخاطب که با تمام وجود پذیرایش است، حتی اگر در دنیای واقعی هرگز آن را تجربه نکرده باشد.

«این فرایند برساختن انگیزه‌ها، علایق و احساسات ناگزیر، بازتوصیفی خلاقانه است از جهان، چنان که الگوهای نهان و معانی تا به حال کاوش نشده امکان شکوفایی پیدا کنند».

قصه‌ها با اشتراک‎‌گذاری تجربیات افراد، باعث می‌شوند همدلی میان آنها افزایش پیدا کند و در این مسیر روحیه‌ی کار تیمی نیز بیشتر شود. کار قصه‌ها ایجاد «احساس مشترک» است که در نهایت می‌تواند به «هدفی مشترک» تبدیل شود.

«وعده‌ی قصه‌گویی خوب این است که در دل هیاهوی زندگی لبریز از اطلاعات دیجیتال، راهی بگشاید و دست‌ها، دل‌ها و افکار کارکنان و دست‌اندرکاران را به هم نزدیک کند».

همکاری و روحیه‌ی کار تیمی متکی بر ارزش‌های مشترک است. بنابراین «شکست هر عضو، شکست همه‌ی ماست» تنها با استفاده مناسب از توانایی داستان‌سرایی به دست خواهد آمد.

  • انتقال دانش و جانشین‌پروری با داستان‌‌سرایی

یکی از کاربردهای مهم داستان‌سرایی، پرورش رهبران نسل آینده است.

رهبران کنونی تنها در قالب قصه‌گویی است که می‌توانند اطلاعات را به طرز درست و قابل درکی به رهبران نسل آینده منتقل کنند. از این رو رهبرانی که توانایی داستان‌سرایی داشته باشند، بیشتر و بهتر از دیگران به اتفاقات پیرامون‌شان توجه می‌کنند.

برای این افراد بهره‌گیری از دانش و تجربه‌ی دیگران سخت نیست و به همین دلیل رهبران آینده‌ی بهتری خواهند ساخت.

همچنین داستان می‌تواند در برندسازی و بهبود برند یاری دهنده باشد. داستان‌ها در ذهن کارکنان، مشتریان و تامین‌کنندگان که هر کدام دارای تجارب متفاوتی هستند، ثبت می‌شوند و حسی متفاوت می‌سازند. هر شرکت در دریایی از قصه‌ها شناور است و در دل این دریاها اسطوره‌ای سازمانی نهفته است.

 

کتاب «روزی روزگاری سازمانی» می‌گوید: :«بهتر آن است برای خلق داستان سازمان از همان اسطوره بهره بگیریم، یک شخصیت بسازیم و داستان‌ها حول محور او بچرخند. حواسمان باشد قهرمانی بسازیم که خود ما نیست، قهرمانی بسازیم برآمده از خیال ما برای نشان دادن هدف و ماموریت سازمان.

به عنوان مثال برندهای معروف نایک، دیزنی و مک دونالد شخصیتی خیالی و مرتبط با برندشان ساخته‌اند. این سازمان‌ها اعتقاد دارند:

داستان‌ها به تقویت برند کمک می‌کنند و تفاوت میان برندهای ضعیف و قوی را مشخص می‌کنند.

همچنین در نظر داشته باشیم که باید اسطوره‌مان بی‌زمان و جاودان باشد، و بیش از آنکه جمله‌ای برای تبلیغ برند بگوید، بیان‌گر تجربه‌ای زیسته از رهبران یا کارکنان سازمان باشد.»

  • انتقال پیام و برقراری ارتباط مؤثر با قصه‌گویی در کسب و کار

محققان حوزه‌ی ارتباطات سازمانی دریافته‌اند که از هر شش پیام سازمانی، پنج مورد به صورت داستان منتقل می‌گردد.

خوب است بدانیم پیام‌های رسمی از قدرت انتشار پایین‌تری برخوردارند و در نهایت دست‌خوش تغییراتی می‌شوند زیرا به‌طور عمومی و یا در قالب گفت‌وگویی دو یا چند نفره مطرح نشده‌اند، فکر پشت تصمیم مشخص نیست و همچنین خواسته و توانایی افرادی که مخاطب قرار گرفته‌اند در نظر گرفته نشده است.

 

اما پیام‌هایی که از طریق داستان منتقل می‌شوند به سرعت پخش می‌شوند و نه تنها قدرت نفوذ بیشتری دارند بلکه انسان‌ها را بیش از پیش به اقدام وامی‌دارند. قصه‌ها امکان بیان نظرات، پیشنهادها و انتقادها را فراهم می‌آورند و در بسته‌ای کامل ارائه می‌شوند.

بسته‌ای که تنها خوبی‌ها را نمی‌بیند بلکه نگاهی کلی به مسائل دارد و تمام جوانب موضوع را دربرمی‌گیرد. این بار که وارد سازما‌ن‌تان شدید بیشتر به اطراف بنگرید، حواستان به الگوهای رفتاری و نحوه‌ی بیان مسائل باشد، اگر سازمان روایی‌ای داشته باشید با قصه‌های زیادی مواجه خواهید شد.

  • قصه‌گویی در کسب و کار و فرهنگ سازمانی

داستان‌ها همچنین به عنوان عوامل انتقال فرهنگ سازمانی، نحوه‌ی انجام امور، ارتباطات و چگونگی رفتارها در سازمان بیان می‌شوند.

می‌توان گفت فرهنگ سازمان مجموعه‌ای از قصه‌هاست که سازمان در طول زمان پشت سر گذاشته است، این قصه‌ها از روزی که ایده‌ی شکل گرفتن سازمان به وجود آمده تا همین امروز ادامه دارند و به نوعی زندگینامه‌ی سازمان به‌شمار می‌روند.

داستان‌هایی که از زبان رهبران سازمان نقل می‌شوند بخشی از فرهنگ سازمان خواهند شد و این داستان‌ها سازمان را به عنوان مکانی منحصربه‌فرد و خاص برای کار معرفی می‌کنند. حال اگر در نظر دارید فرهنگ سازمانی‌تان را تغییر دهید باید به تغییر داستان‌هایتان بیندیشید.

همچنین این نکته را در نظر داشته باشید که برای تغییر فرهنگ یک سازمان، توجهات داستان‌سرایی باید بر فرهنگ مطلوب متمرکز شوند نه شکل کنونی سازمان‌تان و آنچه تاکنون انجام می‌داده‌اید.

  • مدیریت تغییر و داستان‌سرایی

داستان‌ها می‌توانند دید انسان‌ها و کسب‌ و کارها را تغییر دهند و دنیا را از زاویه‌ی جدیدی به آنها نشان دهند. رهبران هوشمند می‌دانند که هیچ چیز تغییر نخواهد کرد، مگر اینکه داستان‌هایی که به زندگی انسان‌ها معنی و مفهوم می‌دهند، تغییر کنند.

بدین‌گونه می‌توان از داستان‌ها در مدیریت تغییر نیز بهره برد. داستان‌ها پذیرش تغییرات را برای‌مان ساده‌تر می‌کنند. تا به حال به این موضوع اندیشیده‌اید که اگر این حجم از فیلم‌های آخرالزمانی در دنیا ساخته نمی‌شدند، پذیرش حضور هوش مصنوعی و ربات‌ها آنقدرها هم ساده نبود؟

  • نقش قصه‌ها در پذیرش

برای ایجاد پذیرش کافی‌ست آنچه به عنوان قصه به افراد می‌دهید، تخیل محض نباشد. افرادی که در یک سازمان کار می‌کنند، مخصوصن قدیمی‌ترها خوب می‌دانند چه بر سازمان گذشته و کدام قسمت از قصه‌ی شما طعم و بوی واقعیت دارد.

اگر هرآنچه به عنوان قصه در چنته دارید، از تخیل شما برآمده باشد، نه تنها تاثیر مثبتی نخواهد داشت بلکه به احتمال قوی چهره‌ی شما را به عنوان فردی تخیل‌گرا و توهمی در ذهن کارکنان ثبت می‌کند، فردی که هیچ‌یک از حرف‌هایش قابل اتکا نخواهد بود و اینگونه اعتماد و تبعیت از رهبر سازمان دچار خدشه و آسیب خواهد شد.

آنچه که در کتاب «روزی روزگاری سازمانی» به آن تاکید می‌شود ضرورت استفاده از واقعیت و تخیل در کنار هم است.

5 قصه‌ای که سازمان می‌سازند

1- قصه‌های «من کیستم؟»

قصه‌هایی که روایت‌گر تجربیات رهبران سازمان‌اند. قصه‌هایی که گاهی نقطه‌ضعف‌ها و پستی بلندی‌هایی را نشان می‌دهند که کمتر فردی در سازمان از آن مطلع است. قصه‌ی فائق آمدن به مشکلات و جان سالم به در بردن از سختی‌ها، قصه‌هایی که هم انرژی‌بخش‌اند و هم راهنما.

2- قصه‌های «ما کیستیم؟»

این دسته از قصه‌ها که از طریق مصاحبه‌ها به دست می‌آیند، قصه‌های پیشرفت سازمان از نگاه کارکنان‌ را بیان می‌کنند. با استفاده از این داستان‌ها نحوه‌ی هدف‌گذاری‌های آتی سازمان و رسیدن به آنچه اکنون در دست کار است، محقق خواهد شد.

3- قصه‌های «چه آموختیم؟»

قصه‌هایی که داستان پدید آمدن سازمان را روایت می‌کنند، روزهای ابتدایی سازمان و تمام آنچه پشت سر نهاده است. این قصه‌ها انطباق فرهنگی و انتقال دانش را از یک نسل به نسل بعدی امکان‌پذیر می‌کنند.

4- قصه‌های «چرا داریم تغییر می‌کنیم؟»

این قصه‌ها در پاسخ به سوالات احتمالی کارکنان در مواجهه با تغییر بیان می‌شوند و قابلیت متقاعدسازی دارند. این داستان‌ها می‌توانند افراد را مجاب کنند که تغییر نه تنها برای شرکت تهدید محسوب نمی‌شود، بلکه برای بقای سازمان ضروری است.

این قصه‌ها روندهای سینوسی تغییر در سازمان خودمان یا سازمان‌های مشابه را روایت می‌کنند و حتی سراغ داستان‌هایی که جهانی را به تغییر واداشته‌اند نیز می‌روند.

5- قصه‌های «چطور نگاه‌مان را تغییر بدهیم و رشد کنیم؟»

این‌ها قصه‌هایی هستند که باعث می‌شوند درک روشنی از هدف و موفقیت در آن داشته باشیم. این نوع از داستان شاید مهم‌ترین الگوی قصه‌گویی در کسب و کار باشد. در سال 1977 زمانی که بیل گیتس گفت می‌خواهد روی هر میز در هر خانه یک کامپیوتر بگذارد، بیشتر مردم گمان کردند دیوانه شده است.

اما دیری نگذشت که این قصه به واقعیت پیوست. فکر می‌کنید چرا؟ به این دلیل که هدف و چگونگی موفقیت برایش روشن بود و تا حد زیادی به این دلیل‌ که قصه‌اش را با شفافیت، واقع‌گرایی و شوق بیان کرده بود.

4 گام تا بهترین نسخه‌ی داستان سازمان

برای رسیدن به بهترین نسخه‌ از داستان سازمان‌، چند گام ساده اما مهم در پیش است:

1- ابتدا باید باب گفتگو با کارمندانتان را باز کنید. برای انجام این کار می‌توانید خودتان دست به‌کار شوید و یا شخصی را به عنوان قصه‌گوی سازمان استخدام کنید.

مصاحبه کردن با تعداد مشخصی از افراد، حدود 20 یا 30 نفر، اطلاعات کامل و جامعی از شرایط سازمان و آنچه که از ابتدا تاکنون پشت سر گذاشته، البته از نگاه کارکنان، در دسترس‌تان قرار خواهد داد.

2- پس از ثبت و ضبط اطلاعات نیاز است آنها را دسته‌بندی کنید. نسخه‌ی اولیه داستان را با همان اطلاعات بنویسید.

سپس طی جلسه‌ای خودمانی داستان را برای کارکنان بخوانید و از صحت‌ و سقم اطلاعات به‌دست آمده، اطمینان حاصل کنید.

3- سپس نوبت به خودتان می‌رسد. از منظر شما چه بر سازمان گذشته است؟ از سفرتان در مسیر رشد بگویید، سفری که در اصطلاح به آن سفر قهرمان می‌گویند.

به خاطر داشته باشید که این قصه تنها محدود به دستاوردها نمی‌شود و باید نقاط ضعف و شکست‌هایتان نیز بیان شوند.

قصه‌ی واقعی رهبران چیزی فراتر از پیروزی‌هاست. رهبران مدرن بی‌پروا درباره‌ی آنچه از شکست‌هایشان آموخته‌اند، صحبت می‌کنند و حتی درباره‌ی ضعف‌هایشان حرف می‌زنند.

4- گام نهایی نوشتن است. برای نوشتن قصه به مقداری ذوق و سلیقه و تخیل قصه‌گویی در کسب و کار نیاز دارید. قصه‌ی شما می‌تواند تمام آنچه که به عنوان هدف در نظر دارید را پوشش دهد.

  • تاثیر قصه‌گویی در کسب و کار بر عملکرد بهتر و کار تیمی موفق‌تر

استفاده از قصه‌های واقعی که از تجربیات کارکنان به دست آمده، همانقدر که به ذهن آنها سمت و سو می‌دهد به همان اندازه انگیزه‌ی بیشتری ایجاد می‌کند.

به این طریق کارکنان می‌توانند خودشان را بخشی از یک قصه‌ی منسجم متصور شوند، نقشی که در روند پیشرفت قهرمان داستان موثر بوده است. با ایجاد این تفکر افراد احساس نزدیکی بیشتری با سازمان خواهند داشت که می‌توان از آن برای آغاز گفت‌وگوهای جمعی و عملکرد تیمی موفق‌تر استفاده کرد.

عملکرد بهتر و کار تیمی موفق‌تر، از نتایج شنیدن یک داستان واقعی با تمام پستی و بلندی‌هایش است. با کمک قصه‌های واقعی که از دل حرف‌ها و مصاحبه‌های کارکنان و تجربیات ثبت‌وضبط شده در سازمان، بیرون آمده‌اند، می‌توان تاب‌آوری افراد در برابر مشکلات را افزایش داد و در جهت ایجاد حس ارزشمندی و مفید بودن در کارکنان گام برداشت.

با داستان‌ها می‌توانیم برای تلاش انسان‌ها معنایی بسازیم و هجمه‌ی دردهای ناشی از خستگی‌ و یا تحقق نیافتن اهداف را التیام ببخشیم.

در این بین قصه‌ساز باید آگاه باشد که قصه‌ها نباید بیش از حد احساسات افراد را درگیر کنند زیرا ممکن است باعث بیدار شدن خاطرات دردناک و گذشته‌های ناخوشایند در آنها شوند و عملکرد معکوسی داشته باشند.

اگر قصه‌مان را مهار نکنیم، قصه ما را مهار خواهد کرد.

اگر می‌خواهیم از طریق قصه در مورد چند و چون اهداف آینده سخن به میان آوریم،  ابتدا باید سفرمان را در مسیر تحقق هدف کاملن مشخص کنیم. اینکه نقطه آغاز کجاست؟

با چه مشکلات احتمالی ممکن است روبه رو شویم؟ به چه امکاناتی نیاز پیدا خواهیم کرد؟ و موانعی که بر آنها باید غلبه کنیم چه چیزهایی است؟

این قصه نه تنها برای کارکنان سازمان بلکه برای سرمایه گذاران احتمالی شرکت نیز بسیار جذاب خواهد بود چراکه مسیر حرکت سازمان و ناهمواری‌ها و چالش‌های پیش روی آن را مشخص خواهد کرد.

تاریخ یادگیری و قصه‌ی آینده

تاریخ یادگیری که در کتاب پنجمین فرمان پیتر سنگه با نام یادگیری سازمانی از آن یاد شده است روایتی است که به سازمان‌ها کمک می‌کند از گذشته درس بگیرند و همزمان نگاهی به آینده داشته باشند.

هدف تاریخ‌های یادگیری گردآوری مجموعه‌ای از قصه‌ها در پیکر قصه‌ای یکپارچه است که برای جمع‌آوری و تحلیل این قصه‌ها از ابزار نردبان استنتاج استفاده می‌شود. نردبان استنتاج دسته‌ای از پیش‌فرض‌ها به ما می‌دهد که باعث می‌شوند انسان نسبت به اتفاقات پیرامونش عکس‌العمل نشان دهد.

استفاده از نردبان استنتاج در تاریخ یادگیری این امکان را می‌دهد که روایتی یکسان را از زاویه‌ی دید افراد مختلف مورد بررسی قرار دهیم و مدل‌های ذهنی متفاوت را شناسایی کنیم و در نهایت با استفاده از دید چند بعدی به دست آمده، نتیجه‌گیری بهتری داشته باشیم.

کتاب «روزی روزگاری سازمانی» همچنین از موضوعی به نام «داستان آینده» سخن می‌گوید. آنچه که ما از تجربیات‌مان در قالب قصه بیان می‌کنیم، درس‌هایی می‌دهد که می‌توان با توجه به آن مسیر حرکت آینده را پیش‌بینی کرد.

کافیست نگاهی منصفانه به سختی‌ها و مشکلاتِ از سر گذشته داشته باشیم و با نگاهی واقع‌گرایانه نسبت به وضع کنونی سازمان، آنها را به رشته‌ی تحریر درآوریم. قصه‌ی آینده نه از زمان حال بلکه از گذشته شروع می‌شود به همین دلیل می‌توانیم آن را به تاریخ یادگیری پیوند بزنیم.

هر اقدامی در جهان کسب‌ و کار ناگزیر و به تناوب شامل پیامدهای ناخواسته، ناکامی و شکست خواهد بود. اقدام دفاعی انسان در چنین شرایطی بهره‌جویی از قصه‌ها و استفاده از تاریخ یادگیری برای نوشتن داستان آینده است.

سخن پایانی

برای ماندن در مسیر رشد و شکوفایی سازمان نیاز به تحولات پی‌درپی داریم تا به اهداف‌مان جامه‌ی عمل بپوشانیم. بنابراین ناچار و ناگزیریم که به قصه‌گویی در کسب و کار روی بیاوریم و آنچه از سر گذرانده‌ایم را با نگاهی قصه‌محور مورد بررسی قرار دهیم و بدانیم که از پس هر زمین خوردنی برخاستنی هست.

در کشمکش‌های پیوسته‌ی تغییر و ثبات، داستان سازمان نیز مدام دست‌خوش تغییر می‌شود پس ما باید آمادگی مواجهه با این تغییرات را داشته باشیم. این آمادگی را می‌توانیم ابتدا با آموختن قصه‌گویی در کسب‌ و کار را به دست آوریم و سپس این توانایی را در خود ایجاد کنیم که بتوانیم قصه‌های‌مان را بارها و بارها بازنویسی کنیم تا بهترین نسخه‌ برای شرایط موجود را به دست آوریم.

افراد و گروه‌ها در سازمان اگر یاد بگیرند به خود، به یکدیگر و به فرایند قصه‌گویی در کسب و کار اطمینان کنند و محیط سازمانی‌ای بسازند که احساسات و پیوند انسان‌ها با یکدیگر در آن محترم شمرده شود، تحول راستین اتفاق خواهد افتاد.

این تحول می‌تواند در راه ساختن برند یا فرایند فروش باشد، در ایجاد و افزایش روحیه‌ی کار تیمی و جانشین‌پروری، در تغییر فرهنگ سازمانی و مدیریت تغییر و یا در بهبود عملکرد کارکنان.

خوب است بدانیم که می‌توانیم برای گذر از تغییرات و جان سالم به در بردن از جریان تحولات به مسیر پر پیچ‌وخم قصه‌آفرینی روی بیاوریم.

گام‌های ابتدایی ما را به تاریخ‌ یادگیری می‌رسانند که برای نوشتن قصه‌ی آینده ضروری است، قصه‌ی آینده‌ای که امروز باید نوشته شود. اگر می‌خواهیم بدون گم شدن جاده‌ی تغییر را پشت سر بگذاریم، باید گه‌گاه به پشت سرمان نگاه کنیم و از قصه‌های‌مان غافل نشویم.

 

کاربرد اجرایی داستان‌سرایی سازمانی در زمینه‌های گوناگون

مدیریت و انتقال دانش (حفاظت از تجربه‌ها، توصیه‌ها و ترفندهای کارکنان و افزودن به ابزارهای واقعیت‌محور)
گزارش پروژه (ثبت تجربه‌ی پروژه‌ها)
ثبت پروژه‌های مهم (یادگیری از اشتباهات گذشته و انتقال استراتژی‌های موفق به پروژه‌های مشابه)
تحلیل فرهنگ سازمانی (پرده‌برداری از فرهنگ واقعی سازمان در چشم کارکنان)
فرایندهای تغییرمحور (پرورش بینش مشترک مدیر و کارکنان از آینده)
مدیریت برند (یافتن و تقویت ادراک از برندی موفق به مثابه‌ی الگو)
مدیریت محتوا (رسیدن به قصه‌ها و اظهارات صادقانه برای روابط عمومی و بازاریابی)
تحقیق بازار (پرورش استراتژی بازاریابی متناسب با نیازهای عاطفی مصرف‌کنندگان)
مدیریت کیفیت (به منزله‌ روشی در فرایند رشد پیوسته)
ارتباطات سازمانی (ارتقای جنبه‌ی اجتماعی سازمان و تقویت حس اطمینان متقابل)
مدیریت تعارض (خودارزیابی و فهم بهتر دیگران)
مدیریت عملکرد (بهبود عملکرد کارکنان در نتیجه‌ی اعتماد به سازمان)

 

نویسنده: مهدیس اقبال

منابع:

روزی روزگاری سازمانی (چگونه با قصه‌ها سازمان خودتان را از نو بسازید) گردآوری کننده: ژاک کوپچیک و کریستین ارلاخ ترجمه‌ی: پرهام طباطبایی

داستان‌سرایی سازمانی (ارزش‌آفرینی داستان‌ها در سازمان‌های عصر دانش) نویسنده: دکتر مهدی شامی زنجانی و نرگس فرزانه کندری

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *