مجبور نیستیم قصه بنویسیم. ما چیزی نمیدانیم که قصهاش را بنویسیم. تخیل هم بالاخره چیزی از آب در میآید خشکیده و تَهمال. ولی مجبوریم بنویسیم. قلم را بردار و «در ابتدا» شروع کن «برای خودت» از لحظهای بنویس که سالها است نتوانستهای به خودت بفهمانیاش. آن لحظه چه حسی داشته و چه طور بر یک حسِ نفهمیدهی دیگر از تو، و باز بر یک لحظهی دیگر از تو، که آن را هم نفهمیدهای بر حسهای تو بر هم مماس شده. آنقدر سماجت کن در فهمیدنش تا آن لحظه بر تو غالب بشود. آنوقت تازه میفهمی چرا ولولهی نوشتن راحتت نمیگذارد. رازِ نویسندههای بزرگی که از زمانِ مماس بر آکادمیِ افلاطون مینشستند و با او محاکات میکردند، همین بوده.
رازِ نویسنده بودن قبل از نوشتن همین است. سرسامِ یک لحظه نفهمیدن را با درونیترین حسِ فردی از خودت، مماس کن با لحظهای دیگر از نفهمیدن از این حسِ مرموز و فردی. تا شوقِ فهماندنش را به خودت و به دیگران حس نکردهای، دست برندار.حق به جانب عمل نکن. حق را بده به کسی که سخاوتمندانه نشسته کنارت و پا به پای تو برای درکِ آن لحظهی فردی «تو» و بگو مگو «با خودش» مکاشفه کرده. در مکاشفه با «بگومگو»ها در ذاتِ آن لحظه شتاب نکن. در عبور از آن لحظهی نابَت عجله نکن.
تو نویسندهای، نه کاتب!
شتاب نکن.
-شیوا ارسطویی
شرایط کارگاه داستان کوتاه
در کارگاه داستان کوتاه از هیچ میآغازیم اما به سرعت ایدهای تازه میپرویم.
سپس با آموختن نکات جذابی دربارهی هر یک از عناصر داستان، پیشنویس اولیه را همراه با هم مینویسم.
با یک روز فاصله، در دومین جلسهی کارگاه، داستانمان را ارائه میکنیم تا بررسی شود و آمادهی انتشار.
نگاهی بیندازیم به عناصر داستان:
نقشهی ذهنی سرفصلهای کارگاه

پیرنگ یا طرح:
حادثهی محرک/شروع و میانه و پایان
شخصیتپردازی:
شخصیت اصلی/شخصیتهای فرعی
راوی:
زاویهدید
صحنه:
توصیف/دیالوگ
درونمایه:
مضمون/ایدهی ناظر
۲ جلسهی ۲ ساعته
چهارشنبه ۷ مرداد و جمعه ۹ مرداد
از ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۱
شهریه:
۱ میلیون تومان
با تخفیف ویژه: ۵۰۰ هزار تومان
جلسات به صورت آنلاین و در بستر اسکایروم برگزار میشود. فایل ضبطشدهی جلسات نیز از طریق صفحهی خصوصی وبگاه، در دسترس همهی شرکتکنندگان قرار میگیرد.
برای ثبت نام در کارگاه داستان کوتاه کافیست پس از واریز شهریه، تصویر فیش را برای پشتیبانی مدرسهی نویسندگی در تلگرام به آدرس زیر ارسال کنید:
@nevisandeganim
6219861872665970
به نام شاهین کلانتری
در صورت هرگونه مشکل از طریق پیامک با پشتیبانی مدرسه نویسندگی در تماس باشید:
09396235923
از داستان کوتاه که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟
مطالعهی این داستانها هم سرگرمتان میکند، هم سبب میشود تا تلقی مشترکی از داستان کوتاه داشته باشیم:
دانلود کتاب داستان غمانگیز و باورنکردنی ارندیرای سادهلوح و مادربزرگ سنگدلش
علاوه به داستانهای بالا، پیشنهاد میکنیم، پیش از ورود به کارگاه، نگاهی هم به مقالهی زیر بیندازید. در این مقاله، ریموند کارور، یکی از برجستهترین نویسندگان آمریکا دلایل گرایش خود را به داستان کوتاه، در مقایسه با رمان بازگو میکند:
مقالهی «اصول داستاننویسی»
نوشتهی ریموند کارور
در اواسط دهه 1960 بود که متوجه شدم به راحتی نمیتوانم حواس خود را روی آثار داستانی بلند متمرکز کنم. تا مدتی علاوه بر اینکه در خواندن آثار روایی بلند مشکل داشتم، در خلق و نگارش چنین آثاری نیز همین دشواری را تجربه کردم. میزان تمرکز و توجهام از لحاظ مدت زمانی کاهش یافته بود؛ به طوری که من دیگر صبر و شکیبایی لازم برای نگارش رمان را در خودم نمیدیدم.
قضیه پیچیدهای است که در این جا صحبت دربارهاش به شدت خستهکننده خواهد بود. با این حال میدانم دلیل اینکه امروزه به وفور شعر میسرایم و داستان کوتاه مینویسم، به همین موضوع برمیگردد. امکان دارد مدام تغییر حالت بدهید، اما معطل نمانید و کاری انجام دهید. در مورد شخص من شاید به این خاطر بود که آن موقع با اینکه هنوز سی ساله نشده بودم، تمام انگیزههای جدی و بزرگم را از دست داده بودم. اگر هم چنین بود، به گمانم برای من که اتفاق خوبی بود. نویسندهای که قدری شانس و انگیزه داشته باشد، میتواند در کارش خوب پیش برود. انگیزه بیش از حد و بد شانسی، یا حتی نداشتن شانس به کل، میتواند کشنده باشد. برای داستاننویسی استعداد نیز لازم است.
برخی از نویسندگان خیلی مستعد هستند؛ من نویسندهای را نمیشناسم که بیاستعداد باشد. با این حال برخورداری از زاویه دیدی خاص و منحصر به فرد و در عین حال دقیق برای نگریستن و دیدن هر چیز و نیز یافتن بافت و ساختار مناسب برای بیان همان نوع نگرش خاص، مقوله و موضوع دیگری است. به گفته “جان ایروینگ” “جهان در نگاه گارپ” جهانی فوقالعاده شگفتانگیز است. در نگاه کسان دیگری چون ” فلانری اوکانر” ، “ویلیام فاکنر” و “ارنست همینگوی” جهان طور دیگری است. هر نویسنده ای مانند “چیور”، “آپدایک”، “سینگر”، “استانلی”، “آن بیتی”، “سینتیا اوزیک”، “دونالد بارتلمی”، “ماری رابیسون”، “بری هانا” و… هریک بنا به نوع دیدگاه و طرز تلقی خود جهانی را خلق میکند.
این مقوله در خصوص سبک و نثر نیز تا حد زیادی وضعیت مشابهی دارد، گرچه فقط به سبک محدود نمیشود. نویسنده در هر آنچه که مینویسد، به طور خاص و مشخص امضا یا به عبارتی نشانه منحصر به فردی از خود به جای میگذارد. جهان خلق شده از آن اوست و نه هیچ شخص دیگری. و به این صورت میتوان نویسندهای را از نویسندهای دیگر باز شناخت؛ که این امر ربطی به استعداد ندارد. همه استعدادهای فراوانی دارند. اما نویسندهای که به طرز منحصر به فرد و خاصی به امور و رویدادها مینگرد، و به علاوه به این طرز تلقی و بینش بیان هنری خاصی میبخشد، همان نویسندهای است که دست کم میتواند تا مدتی در این عرصه حضور داشته باشد.
“ایساک دینسن” گفته بود که هر روز مقدار اندکی مینویسد؛ بدون امید و بدون ناامیدی و سرخوردگی. روزی همین نکته را بر روی کارتی خواهم نوشت و آن را بر روی دیوار کنار میز تحریرم میچسبانم. هم اکنون نیز تعدادی از همین کارتها روی دیوار دارم. ” یگانه اصل اخلاقی
نویسندگی بیان بسیار دقیق مطلب است.” از “ازرا پاند”. البته تمام حرف این نیست، اما اگر نویسندهای در بیان مطلب خود دقیق باشد و از این امتیاز برخوردار، لااقل در مسیر درست قرار گرفته است.
کارتی دارم که بخشی از یکی از داستانهای چخوف را رویش نوشتهام:
” … و ناگهان همه چیز برایش روشن شد.” این واژگان برای من سرشار از شگفتی، امکان و احتمال هستند. من شیفته بیان گویا و ساده آن هستم و از اشاره ضمنیاش به امر مکاشفه لذت میبرم. به علاوه اسرارآمیز نیز هست. تا پیش از آن چه چیزی مبهم و نامشخص بوده است؟ و چگونه است که هم اکنون همه چیز دارد مشخص میشود؟ چه اتفاقی افتاده است؟ به خصوص، اکنون چه رخ داده است؟ در اثر چنین آگاهی ناگهانی و غیر منتظرهای مسایلی پیش میآید. من خودم به ناگهان دچار احساس آسودگی خاطر؛ انتظار و حتی پیش بینی میشوم.
یک بار شنیدم “جفری وولف”، نویسنده، به عده ای دانشجوی نویسندگی گفت:” از هیچ ترفند پیش پا افتادهای استفاده نکنید.” این را نیز باید بر روی کارتی نوشت. من آن را تا اندازهای اصلاح میکنم و میگویم: ” هیچ ترفندی به کار نبرید.” من از ترفند بیزارم. من به محض مشاهده کوچکترین نشانهای از ترفند یا هرگونه حقه و شگرد در اثری داستانی بلافاصله به دنبال پوشش استتاری آن میگردم. شگردها همیشه و به هر صورت کسلکننده هستند و من خودم زود حوصلهام سر میرود و کسل میشوم که البته باز هم شاید به خاطر تمرکز حواس اندک من باشد. اما نوشتههایی که به ظاهر بسیار ساختگی، تصنعی یا لوس و مسخره به نظر میآیند، موجب خواب آلودگیام میشوند. نویسندگان برای عرضه و فروش اثر خود لزوماً به شگرد و ترفند نیاز ندارند تا برجستهترین افراد این حیطه باشند.
گاهی اوقات نویسندهای باید بتواند با پذیرش خطر اینکه امکان دارد ابله جلوه کند، میباید فقط به یک چیز زل بزند و با معطوف شدن بر روی آن، غروب خورشید یا حتی لنگه کفشی کهنه، با حیرت و شگفت زدگیمات و مبهوت آن شود.
چند ماه پیش “جان بارت” در نشریه New York Times Book Review گفت که ده سال قبل بیشتر شاگردان او در سمینار داستاننویسی به “نوآوری صوری و رسمی” علاقهمند بودند؛ که این امر دیگر در عمل مصداق ندارد. او از این نگران است که در دهه 1980 نویسندگان بخواهند رمانهای لوس و بیمزهای در خصوص مامان و باباها بنویسند. او نگران زوال و نابودی تجربهگرایی است؛ آن هم توام با آزاداندیشی. چنانچه ببینم دور و برم بحثهای غمانگیزی درباره “نوآوری صوری و رسمی” در جریان است، کلافه و عصبی میشوم.
اغلب اوقات “تجربهگرایی” به مفهوم داشتن مجوزی برای سهلانگاری، بلاهت یا حتی تقلید در نویسندگی است. آنچه به مراتب ناگوارتر است، اینکه چنین به اصطلاح نوآوری مجوزی میشود برای سنگدل ساختن و ازخودبیگانگی خواننده. بیشتر وقتها این دست نوشتهها هیچگونه خبر جدیدی درباره وضعیت جهان به ما نمیدهد؛ و در نهایت منظرهای را توصیف میکند. توصیف این منظره به چند تپه شنی، شمار اندکی مارمولک در این طرف و آن طرف محدود میشود، اما خبری از بشر و آدم نیست؛ جایی که هیچ بنی بشری در آن سکونت ندارد و تنها مورد علاقه و توجه شمار بسیار اندکی از دانشمندان متخصص است.
باید توجه داشت که در داستان تجربه واقعی نو و اصیل است و به سختی به دست میآید و کسب آن مایهی خوشی و سرور است. اما نوع نگرش و تلقی شخص دیگری به امور و چیزها؛ به عنوان مثال “بارتلمی” نباید توسط دیگران تقلید شود. چون به هرحال کاری بیفایده است و بیحاصل. تنها یک بارتلمی وجود دارد و اگر نویسنده دیگری بخواهد حس و حال منحصر به فرد و خاص یا حتی شرح جزییات و صحنهپردازی های وی را تصاحب کند و آن را به عنوان سر فصل و نوآوری اثر خود قرار دهد، فقط وقت خویش را تلف کرده است و با دنیایی آشفتگی، ناکامی و از همه بدتر خود فریبی مواجه میشود. همانگونه که “ارزا پاند” تاکید داشت، تجربهگرایان واقعی باید “همه چیز را از نو بسازند” و طی این روند مسایل و چیزهایی را برای خود کشف کنند. با این حال اگر نویسندگان با حس و عاطفه خود خداحافظی نکرده باشند، مایلند همچنان با ما در ارتباط باشند و اخبار و مسایل خاص دنیای خود را با ما در جریان بگذارند.
در شعر و داستان کوتاه امکان نوشتن درباره اشیا و چیزهای بسیار عادی و حتی پیش پا افتاده وجود دارد؛ آن هم با بکارگیری زبانی عادی و در عین حال دقیق و موشکافانه و با توصیف همان چیزها؛ مثل یک صندلی، پرده پشت پنجره، یک عدد چنگال، سنگ یا حتی گوشواره یک زن، آن هم با قدرتی تکاندهنده و شگرف. می توان سطری دیالوگ به ظاهر خستهکننده و یکنواخت نوشت و همزمان لرزه بر اندام مخاطب انداخت؛ همان شور و شعف هنرمندانهای که کسی مانند “ناباکوف” داشت. این دست نوشتهها را بیش از دیگر نوشتهها میپسندم.
من از نوشتههای ناشیانه، همین طوری و شانسی بیزارم؛ خواه زیر بیرق و در استتار کسب تجربه به پرواز درآمده باشد و خواه بیان واقعگرایانه موضوعی با ناشیگری باشد. در داستان کوتاه فوق العاده “ایساک بابل” با عنوان “گی دی موپاسان”، راوی درباره داستاننویسی چنین میگوید: “هیچ آهنی نمیتواند با نیرو و قدرت جملهای که در سر جای درست خودش قرار گرفته، در قلب نفوذ و اثر کند.” به نظرم باید این نکته را بر روی کارتی بزرگ نوشت.
“ایوان کونل” جایی گفته بود که وقتی میبیند دارد داستان خود را بازخوانی میکند و ویرگولهایش را در میآورد، و باز از نو داستان را میخواند و ویرگولها را دو مرتبه سر جای قبلیشان میگذارد، متوجه میشود که کارش با آن داستان به پایان رسیده است.
من به این منش و دقت نظر به دلیل کاری که در حال انجام است، احترام میگذارم. دست آخر آنچه در اختیار داریم همین واژگان هستند که چه بهتر که واژگان درست و به جا باشند و البته همراه با علامتگذاریهای صحیح تا به شایستهترین صورت ممکن منظور مورد نظر را برسانند. اگر واژگان در اثر بار احساسی و عاطفی لجامگسیخته و بی محابای نویسندهاش صقیل و سنگین باشند، یا به هر سببی چندان مشخص و دقیق نباشند، به بیانی اگر عبارات و واژگان نامفهوم و گنگ باشند، چشمان مخاطب به راحتی از روی آنها عبور میکند؛ بدون اینکه چیزی دریافت شود. در چنین حالتی حس و حال هنری خاص مخاطب دیگر درگیر کار نمیشود. “هنری جیمز” اسم چنین نگارش نگونبختی را ” شرح و بازگویی ضعیف” میخواند.
من دوستانی دارم که به من گفتهاند که مجبور شدهاند کتابی را شتابزده به دست چاپ بسپارند، چون به پولش نیاز داشتهاند، ناشر یا ویراستار کتاب را خواسته، و یا حتی کسی مانند همسر به آنها متکی بوده و خلاصه برای نوشتهای که چندان خوب نبوده به نوعی عذرخواهی کردهاند. زمانی که از رماننویسی شنیدهام: “بهتر بود زمان بیشتری را صرف این کارم میکردم.” بهت زده شدهام و به شدت متعجب. حتی هنوز هم اگر به این حرف بیندیشم، باز شگفتزده میشوم؛ گرچه دیگر به آن فکر نمیکنم. این موضوع به من ارتباطی ندارد. با این حال اگر نمیتوانیم نوشتهای را به همان خوبی که باید در نهان میدانیم بنویسیم، پس چرا اصلا این کار را انجام بدهیم؟!
در نهایت، رضایت خاطر ناشی از انجام کار به شایستهترین صورت ممکن و شاهد اصلی این سختکوشی و تلاش همان چیزی است که میتوانیم با خود به گور ببریم. دلم میخواست به آن دوستم بگویم؛ تو را به خدا برو سراغ یک کار دیگر. حتماً برای امرار معاش راههای سادهتر و همراه با صداقت بیشتری هم وجود دارد. یا اینکه دست کم در حد توانت این کار را به بهترین شکل ممکن انجام بده و تا جای ممکن از قابلیتها و استعدادهایت استفاده کن، اما بعد سعی نکن عذر و بهانه بیاوری و خودت را توجیه کنی. نه گله کن و نه چیزی را توضیح بده!
“فلانری اوکانر” در مقاله ای با عنوان بسیار گویای ” نگارش داستان کوتاه”، از نوشتن به صورت عملی همراه با مکاشفه سخن میگوید. اوکانری میگوید زمانی که مینشست تا بر روی داستان کوتاهی کار کند، اغلب نمیدانست به کجا میخواهد برود. او میگوید بعید میداند که بیشتر نویسندگان هنگام شروع یک داستان بدانند میخواهند به کجا بروند و چه مسیری در پیش رو دارند.
او برای نمونه از داستان “مردمان خوب روستایی”Good Country People سخن میگوید که وقتی شروع به نوشتن آن کرد، چطور داستانی را خلق کرد که پایان آن برایش اصلا قابل پیشبینی نبود:
“زمانی که شروع کردم به نگارش این داستان، هیچ نمیدانستم یک پزشک با پای چوبی در آن است. یک روز صبح دیدم دارم بدن هیچ مقدمهای دربارهی دو زنی مینویسم که چیزهایی دربارهشان میدانستم. و تا آمدم به خودم بیایم، متوجه شدم دختر یکی از آنها پای مصنوعی چوبی دارد. بعد هم شخصیت “بایبل” فروشنده را وارد کار کردم؛ بدون آن که بدانم میخواهم با او چه کار کنم. حتی تا ده دوازده سطر قبل از آن که بخواهد پای چوبی را بدزدد، اصلا نمیدانستم میخواهد چنین کاری بکند! اما هنگامی که متوجه شدم قرار است چنین اتفاقی بیفتد، فهمیدم امری است اجتناب ناپذیر.”
سالها پیش وقتی این مطلب را خواندم، حسابی شوکه شدم که کسی چون او و به طور کل کسی بتواند به این روش بنویسد. همیشه میپنداشتم که این راز ناخوشایند تنها از آن من است و به خاطر آن قدری ناراحت بودم. به نظرم رسید که نوشتن داستان کوتاه به این روش برخی از ضعف و کاستیهای مرا برملا ساخت.
یادم میآید با خواندن آنچه او در باب این موضوع بیان کرده بود، به طور شگرفی شاد و امیدوار شدم. یک بار نشستم تا داستانی را بنویسم که در آغاز کار فقط جمله اولش به ذهنم خطور کرده بود؛ و البته داستان خیلی خوبی هم شد. چند روزی بود که همین جمله اول مدام در ذهنم میگشت: “مرد مشغول کار با جارو برقی بود که تلفن زنگ زد.”
میدانستم که در این جمله داستانی نهفته است که میخواهد بازگو شود. این را با تمام وجودم حس میکردم؛ اینکه با آن آغاز داستانی همراه است. و ای کاش فرصتی پیدا میکردم برای نوشتن آن. من وقت مناسبی هم نصیبم شد؛ زمانی که به اندازهی 12 تا 15 ساعت بود؛ البته اگر قصد داشتم از آن استفاده کنم. و البته همین کار را نیز کردم؛ صبح همان روز نشستم و نخستین جمله را نوشتم؛ و بلافاصله باقی جملهها پشت سر هم سرازیر شدند. من این داستان را درست مثل یک شعر ساختم؛ هر جمله را بر روی یک سطر مینوشتم و بعد از سر سطر شروع میکردم. خیلی زود توانستم داستانی را در دل همان سطرها ببینم و دانستم که آن داستان از آن من است؛ همان داستانی که دلم میخواست بنویسمش.
از داستانهای کوتاهی که با حس بیم و هراس همراه هستند؛ خوشم میآید. به نظر من اندکی حس هول و هراس در داستان کوتاه مناسب و به جا است. از یک جهت این ویژگی به خاطر سیر و روند داستان خوب است. داستان باید حتما “تنش” داشته باشد؛ همان حس اینکه اتفاقی در شرف وقوع است و مسایلی بی امان در جریان میباشد؛ چون در غیر این صورت در اکثر موارد اساساً داستانی در کار نخواهد بود. آنچه موجب خلق تنش در اثری داستانی میشود، تا حدی وابسته به کلمات ملموس و عینی است که به یکدیگر پیوسته و مرتبط شده تا درنهایت عمل داستانی را نمایان کند. و البته چیزهایی هم که به طور ناگفته در داستان بیرون مانده را نیز شامل میشود؛ همان موارد و عبارات ضمنی؛ به بیانی همان لایههای زیرین واژهها که به ظاهر زیر پوستهی صاف رویی پنهان شده است.
“پریتچت” داستان کوتاه را به این صورت تعریف میکند: “داستان کوتاه همان چیزی است که در حین مشاهده و عبور از گوشه چشم دیده میشود.” به بخش “گوشه چشم” توجه کنید. در ابتدا همان گوشه چشم است و بعد جان بخشیدن به آن؛ همان که با تبدیل به چیزی که دم و لحظه را روشن میکند، و البته اگر قدری شانس داشته باشیم مفاهیم و پیامدهای دیگری را نیز در بر خواهد داشت.
وظیفه نویسنده داستان کوتاه این است که آن لحظه گذرا از گوشه چشم را از هر نظر تحت پوشش قرار بدهد و آن را با تمام قدرتش بازگو نماید. او هوش و ذکاوت و استعداد، حس توازن و تناسب، توانمندی و ذکاوت ادبی خود را یک جا جمع میکند تا بگوید هر چیز در عالم واقع به راستی چگونه است و خود وی آنها را چطور میبیند؛ نگرشی که منحصر به فرد و خاص خود او است. و این کار با به کارگیری زبان بسیار دقیق و گویا انجام میشود؛ همان زبانی که برای مخاطب جزییاتی را زنده میکند که داستان را برایش آشکار و ملموس میگرداند.
برای اینکه تمامی جزییات ملموس و عینی باشند و مفهوم مورد نظر را برسانند؛ زبان داستان باید موشکافانه، دقیق و بسیار مشخص باشد. امکان دارد واژگان به حدی صریح و دقیق باشند که در ابتدا بی روح و بسیار علنی به نظر برسند، ولی باز هم میتوانند بار معنایی خاصی به همراه داشته باشند و در صورت استفاده درست، کارکرد لازم و به جای خود را ایفا کند.
ترجمهی شقایق قندهاری
29 پاسخ
و من چه میدانم داستان چیست و داستان کوتاه عجب پیچ سختی دارد برای من که چهاردوره است یکپا در آن گیر کردهام و قدم برنمیدارم چرا؟ اما دورهی دیگر است و گاه دیگر. شاید قرعه بیفتد به نام خیال من تا بیشتر ببافد و بهتر تخیل کند در کوچههای داستانهای نگفتهای که مرا از پا انداخته است.
خدا را چه دیدهای؟
سلام وقتتون بخیر بنده تمایل به شرکت در کلاس های حضوری دارم و اگه به صورت حضوری هم کلاس برگزار میشه ممنون میشم اطلاع بدید .
باتشکر
سلام.
وقت بخیر جناب سوری
متاسفانه در حال حاضر به خاطر بیماری کرونا کلاسهای حضوری لغو شدند.
سلام
این کارگاه با دوره نویسندگی خلاق متفاوت هست دوست عزیز.
نویسندگی خلاق آموزش نویسندگیه ولی این کارگاه آموزش محور نیست.
سلام دوست عزیز
دوره چهارم بناست از 20 دی شروع بشه. برای دوره پنجم هنوز برنامهای تنظیم نشده.
خیر این دوره به پایان رسیده. نمیتونید ثبتنام کنید.
سلام و درود
تاریخ شروع ثبتنام برای دوره جدید از طریق رسانههای ما (کانال تلگرام و پیج اینستاگرام) اطلاعرسانی میشه.
سلام
وقت بخیر
پیشنیازها درحال آماده سازی هستند.
به زودی محتوا در کانال قرار میگیره.
سلام، وقت بخیر
دومین کارگاه در چه تاریخی برگزار میشه؟ آیا سومین دورهای هم برگزار خواهد شد؟
درود بر شما
بله دور دوم کارگاه هم در خرداد ماه برگزار خواهد شد.
درود
فعلا در یک گروه باید عنوان داستان نوشته شده ارائه بشه.
برای داستانهایی که نویسنده درخواست بازخورد داشته باشه برنامه متفاوت خواهد بود.
درود بر شما
نوشته های شما توسط خودتون در سایت مدرسه نویسندگی بارگذاری میشه و همه میتونن در کامنتها به شما بازخورد بدهند.
در این لینک شما میتونید داستانهای اعضای کارگاه اول رو ببینید:
https://madresenevisandegi.com/category/guest-posts/
ممنون از پاسختون. بغیر از دوستانی که لطف می کنند و مطالعه می کنند، متخصصین امر هم میتونن بازخوردی رو بصورت انفرادی ارائه کنند. حتی در صورت هزینه بالاتر؟
خواهش میکنم.
روی کارهای شما نظارت میشه و بعد از چندروز نوشتن داستان، نکاتی برای بهتر شدن کارتون به شما گفته میشه.
علاوه بر این منابعی در اختیارتون قرار میگیره که باید حتما مطالعه کنید و کارتون رو با الگو گرفتن از اونها پیش ببرید.
درود بر شما
بله امکان ثبت نام هست اما برای دومین دورۀ کارگاه