پایگاه مرجع آموزش نویسندگی و تولید محتوا
ورود

چگونه فعالانه کتاب بخوانیم؟

جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می‌یابد که خواندن، کار روزانه‌اش باشد.

سقراط

 

همیشه می‌گویند نوشتن مثل وزنه‌برداری است و برای پرورش عضله‌ها باید تمرین کنیم و بیشتر بنویسیم.

اما در باشگاه‌های ورزشی در کنار ورزش و وزنه زدن‌های زیاد مکمل‌هایی هم مصرف می‌کنند.

مکملی که برای نوشتن نیاز داریم، پروتئینِ خواندن است.

مطالعه حتی اگر با هدف لذت بردن باشد در ناخودآگاه شما ته‌نشین شده و مواد لازم برای نوشتن را تأمین می‌کند.

بنابراین وقتی مستمر و فعالانه کتاب بخوانیم این پروتئین‌ها سریع‌تر و بیشتر ذخیره شده و برای وزنه زدن نیروی بیشتری خواهید داشت.

در این نوشته سعی می‌کنیم راه‌کارهایی برای مطالعۀ فعالانه و اثربخش ارائه کنیم.

قطع هر موضوع اضافی

حتماً برای شما هم پیش آمده که موقع کتاب خواندن ناگهان بی‌هوش می‌شوید یا از دیگران شنیده‌اید که: «من تا کتاب رو باز می‌کنم خوابم می بره.»

یکی از دلایل پیش آمدن این وضعیت این است که به ذهنتان اجازۀ سرگردانی می‌دهید.

می‌بینید که چند صفحه از کتاب را خوانده‌اید اما هیچ چیزی یادتان نمی‌آید یا متوجه نشده‌اید.

چون هم‌زمان به فکر ناهار فردا، کارهای دیروز، بحث با مادرتان، ترافیک امروز بعدازظهر و هزارتا مسئلۀ دیگر هستید.

اگر موقع مطالعه ذهن خود را روی کلمات و مطالبی که می‌خوانید متمرکز کنید، مسائل حاشیه‌ای شما را خسته نمی‌کند و از کتاب خواندن لذت بیشتری می‌برید.

اگر ذهنتان به سمت مسائلی غیر از موضوع کتاب رفت به عقب برگردید و دوباره بخوانید.

اگر واقعاً توان ادامۀ خواندن ندارید با زور و فشار ادامه ندهید و اگر هم مجبورید کتاب را بخوانید آن را به بخش‌های کوچک تقسیم کنید تا راحت‌تر و سریع‌تر پیش برود.

سبد مطالعۀ متنوع

اگر دوست دارید هم‌زمان چند کتاب را با هم بخوانید سعی کنید انتخاب شما از موضوعات مختلف باشد.

برای مثال چند رمان را با هم نخوانید. چراکه ذهن شما به چند داستان مشغول شده و اجازه نمی‌دهد تمرکز کافی داشته باشید.

سبد مطالعه در یک زمان هرچه متنوع‌تر باشد نتیجۀ مطلوب‌تری خواهد داشت.

ترکیب کتاب‌های داستانی، علمی، هنری یا هر کتابی متناسب با حوزۀ کاری و علاقه‌مندی‌های شما فشار کمتری به ذهنتان وارد می‌کند و با تمرکز بیشتری کتاب می‌خوانید.

نمی‌توانی؟ نخوان

مجبور نیستید کتاب‌هایی را که دوست ندارید بخوانید. ممکن است ۱۰ صفحه، ۲۰ صفحه یا حتی ۱۰۰ صفحه از کتابی را بخوانید اما نه‌تنها با آن ارتباط برقرار نکنید بلکه برایتان ملال‌آور هم باشد.

خیلی راحت است. نخوانید.

آن را ببندید و کنار بگذارید.

چند وقت بعد دوباره به آن رجوع کنید. این زمان می‌تواند یک ماه باشد یا یک سال. مهم نیست چقدر طول می‌کشد اما شاید گذشت زمان نگاه، نظر و نگرش شما را راجع به آن کتاب تغییر دهد.

اما اگر به قصد یادگیری می‌خوانید دیگر بحث لذت بردن از مطالعه تا حدی کمرنگ می‌شود و کلمه کلمۀ کتاب به بهتر نوشتن شما کمک می‌کند.

یعنی خواندن برای یاد گرفتن نه لذت بردن. حتی رمان و داستان و شعر.

قلم و کاغذ

مطالعۀ فعالانه بدون یادداشت‌برداری معنی ندارد.

می‌توانید قلم و کاغذی را کنار خود بگذارید یا گوشه‌های کتاب حاشیه‌نویسی کنید.

هر چیزی را که برایتان جذاب است، چیزی از آن یاد می‌گیرید، می‌توانید بعداً از آن استفاده کنید یا تداعی‌ها و ایده‌هایی که به ذهنتان می‌رسد را یادداشت کنید.

نوشتن این نکات مثل مشق نوشتن با ریشۀ محکم‌تری در ناخودآگاه می‌ماند و در زمان مناسب بروز پیدا می‌کند.

وقتی هم‌زمان با خواندن می‌نویسیم علاوه بر مغز، دست هم درگیر می‌شود و تأثیر بیشتری خواهد داشت.

مقایسه

هر کتابی را در هر دسته‌ای که می‌خوانید با سایر کتاب‌های آن حوزه مقایسه کنید.

ببینید نویسندگان دیگر چه نظر و دیدگاهی دارند. فرم نوشته‌ها چگونه است. سبک نوشته‌ها با توجه به موضوع چه تفاوت‌ها یا شباهت‌هایی دارد.

اما به‌هیچ‌وجه کار خودتان را با نویسندگان دیگر مقایسه نکنید. نوشته‌های ابتدایی شما با نوشته‌هایی کسانی که سال‌ها به نوشتن پرداخته‌اند اصلاً قابل قیاس نیست.

درنهایت اینکه هر کتابی که می‌خوانید یک درس جدید است. می‌توانید از هر کتاب حداقل یک نکتۀ کوچک یاد بگیرید. حتی اگر از نظر شما کتاب بدی باشد.

هر کتاب ابزاری است که به شما کمک می‌کند نویسنده بهتری شوید.

با این اوصاف هر نوشتۀ شما هم نسبت به قبلی بهتر خواهد بود. این یک روند ثابت و بی‌پایان است.

آنچه مردم را دانشمند می‌کند مطالبی که می‌خوانند نیست بلکه چیزهایی است که یاد می‌گیرند.

فرانسیس بیکن

 

 

نویسنده: زهرا شریفی

سلسله مطالب کتابخوانی:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما