کاوه جبران چرا مینویسد؟
منوچهر فرادیس
به داستان به عنوان تجربۀ انسانی باید نگاه کرد. تجربهیی که در هیچ ژانر دیگری، با آن کیفیتی که رمان با فرد رابطه برقرار میکند، میسر نیست. این تجربه نه با سینما، نه با تلویزیون و نه هم با ژانرهای روایی دیگری دریافتنی است. به این معنا که تنها ادبیات داستانی است که سرنوشت افراد را به ما خلاصه میکند و به همین دلیل میدان آن خاص است.
-پارهیی از متن مصاحبه
شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی. اینها القاب یا رشتههاییاند که کاوه جبران در دو دهه گذشته، داشته و در آن کار کرده است. ولی بدون اما و اگر کاوه جبران شاعر غزلهای معروف و محبوب نسل ما، در دهه هشتاد و نود هجری خورشیدی بود و هنوز هم هست. یعنی وقتی نام جبران میآید بیدرنگ غزلهای معروفش و غزلمثنوی معروف و محبوبترش: مادر، به اذهان میآید. اما در کنار چاپ سه مجموعه شعر، در دهه نود، جبران نویسنده را نیز داریم. جبرانی که با رمانهای لوهاران و زندگی به سفارش پشهها، نشان داد که قدرت و توانایی روایتگری دارد. وقتی در نشر زریاب رمان زندگی به سفارش پشهها منتشر شد، به زودی چاپ نخست آن در هزار مجلد تمام شد و چاپ دوم آن به بازار آمد.
کاوه جبران متولد ۱۳۶۳ در کابل است. درسخوانده لیسانس (کارشناسی) و ماستری (کارشناسی ارشد) از دانشگاه کابل و درس خوانده دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه فردوسی مشهد. پس از فاجعه ۱۴۰۰ کاوه جبران نیز به اروپا مهاجرت کرد و چند سالی میشود که در فرانسه زندگی میکند.
آثار منتشر شده:
• یک روز مانده بود به پایان عاشقی، مجموعه شعر، ۱۳۸۶
• آفتاب تعطیل، مجموعه شعر، ۱۳۸۸
• ترانه و تروریست، مجموعه شعر، ۱۳۹۰
• لوهاران، رمان، ۱۳۹۲
• زندگی به سفارش پشهها، رمان، ۱۳۹۵
• مستها دروغ نمیگویند (نشرنشده)
۱. چرا مینویسید؟ هدف و دلیل نوشتنتان چیست؟ نوشتن یعنی چی؟
نوشتن برای من همزمان سرگرمی، شغل و عادت است. نوعی معنابخشی زندهگی که از روی سرگرمی به شغل و سپس به عادت تبدیل شد. راستش هیچ وقت فکر نکردهام که چرا مینویسم، در اوایل احتمالاً برای این که دوست داشتم، نویسنده شدم.
بنابراین، دلیل نوشتن میتواند هر یک از این سه موضوع باشد: سرگرمی، شغل و عادت. دست کم در ساحت فیزیکی مسأله اما در نقش میانجی زبان، ابزاری برای بیان و خودبیانگری است. بیان فهم جهان و خویشتن، به طریقی دیگر.
۲. کجا مینویسید؟ در خانه، در دفتر، شب یا روز؟ یا هر زمانی نویسید؟ با قلم خودکار یا با پنسل؟ تایپ میکنید یا با قلم و کاغذ مینویسید.
زمانش فرق نمیکند؛ صرفاً جایی که مزاحمت صوتی و تصویری نباشد و تمرکز لازم داشته باشم. معمولاً درازکشیده، روی تخت یا مبل مینویسم ولی برای انسجام موضوع هر چند مدتی باید بایستم و راه بروم. در راه رفتن، انسجام لازم را به دست میآورم. عمدتاً تایپ میکنم، چون سریعتر است. ولی خودکار را فراموش نکردهام، یادداشتهای روزانهام را با خودکار مینویسم.
۳. رمان زندگی به سفارش پشهها را کجا و کی و در چه مدتی نوشتید؟
در سال ۱۳۹۵، کابل، کلولهپشته در خانه و اتاق خوابم. عرض شانزده روز تماموقت، روزانه تا ۱۰ ساعت کار.
۴. وقتی رمان زندگی به سفارش پشهها را مینوشتید تمامی شخصیتهای اصلی و سیر داستانی از آغاز تا انجام در ذهنتان بود؟ یا در جریان نوشتن شخصیتها شکل گرفت و ادامه دادند.
بله، معمولاً داستان را در ذهنم پخته میکنم و بعد سراغ نوشتن میروم. البته که همه جزئیات را نه. جریان نوشتن خود جهان دیگری است که جزئیات فراوانی را پیش میکشد که نویسنده باید آنزمان انتخاب کند و آنها را آگاهانه در بدنۀ داستان قرار دهد. شخصیتها، در آغاز همواره تیپاند که بعدتر جریان نوشتن، آنها را به شخصیت تبدیل میکند. در زندهگی به سفارش پشهها، پروتوتیپهایی را در نظر داشتم که بعداً به شخصیت تبدیل شدند.
۵. به عنوان یک نویسنده، ادبیات داستانی در نظر و تجربه شما، دارای چه ظرفیتها و محدودیتهایی برای تفسیر و تصویر کردن این جهان دارد؟
به داستان به عنوان تجربۀ انسانی باید نگاه کرد. تجربهیی که در هیچ ژانر دیگری، با آن کیفیتی که رمان با فرد رابطه برقرار میکند، میسر نیست. این تجربه نه با سینما، نه با تلویزیون و نه هم با ژانرهای روایی دیگری دریافتنی است. به این معنا که تنها ادبیات داستانی است که سرنوشت افراد را به ما خلاصه میکند و به همین دلیل میدان آن خاص است.
ما چون در عمر کوتاهمان فرصت تجربۀ تمامی امکانهای زیستن را نداریم، به ناچار باید به رمان و داستان مراجعه کنیم. از این جهت اصل هدف تصویر و تفسیر جهان با ادبیات داستانی همواره باقی خواهد بود و این ژانر مطابق شرایط زمانه خودش را بازسازی و بازپروری خواهد کرد. در زمانۀ ما کماکان ظرفیتهای آن مثل گذشته به حال خودش باقی است و محدودیتش صرفاً به از دست دادن نیروی سرگرمکنندهاش در برابر شتابزدهگی عصر دیجیتال و هوش مصنوعی خلاصه میشود.
۶. تجربه نویسنده بودن در داخل کشور و نویسنده بودن در بیرون از آن را چگونه مقایسه میکنید؟
راستش در بیرون از جامعۀ زبانی، نوشتن مطلوب من نیست. هیچ وقت نبوده است. چون رابطۀ مستقیم از جامعه کنده است و به حافظه و ابزارهای رسانهای متکی است. این نوع پیوند زبانی با از غنای هنر نوشتن میکاهد. همچنان که تجارب جدید زبانی، یعنی درگیری با زبان جدید نیروی نویسنده را به تحلیل میبرد. دست کم من چنین تجربهای داشتهام. احتمالاً برخی تجربۀ دیگری داشته باشند. من این یکی را امر مقبولی نمیبینم. البته آنهایی که در جامعۀ زبانی جدید به زبان جدید مینویسند، داستانشان متفاوت است.
۷. اگر از تمامی ادبیات داستانی افغانستان از آغاز تا ۱۴۰۴، یک رمان و مجموعه داستان انتخاب کنید کدام است؟ دلیل انتخابتان را بنویسید.
به این سوال نمیتوانم پاسخ بدهم. چون شخصاً آدم تکقبلهیی نیستم. حتی اگر از جهان هم بخواهید نمیتوانم یک کتاب یا یک نویسنده را انتخاب کنم. من معتقدم ادبیات و دانش امری عمومی و متکثر است. به همینترتیب منشا و منبع این دانش نیز به صورت شبکهیی پخش است و انتخاب یکی کتاب یا یک نویسنده به هر مقیاسی مکانی که باشد، دید و وسعت زیباییشناسی مخاطب را محدود میکند. هدفی جز تحسین و مدح فلان نویسنده یا بهمان کتاب ندارد. در باب این امر، همینقدر بس که کتابها و نویسندههای خوب در افغانستان بسیار داریم که ازشان آموختهام.
۸. از نویسندگان کشور، کدام یک برایتان محبوبتر است و تمامی آثارش را دوست میدارید؟
این سوال تقریباً با سوال بالا از همان زاویهیی که توضیح دادم، مشابه است. هیچ نویسندهیی و همه نویسندهگان؛ تقریباً هر کدام از نویسندهگان ما اثری یا آثاری خوب و خواندنی دارند اما دربست همه آثارشان، البته از هیچ نویسندهیی در سراسر جهان به نظرم همه آثارش دوستداشتنی نیستند.
۹. نخستین کتابی که کاوه جبران خواند کدام بود؟ آخرین کتابی را که خواندید.
درست به خاطرم نمیآید. اما یکی از این مجموعه داستانها بود: وقتی که نیها گل میکند و درز دیوار از اکرم عثمان؛ سکوت هاجر از نعمت حسینی و شهر آفتاب، برگزیدهیی از پیشگامان داستاننویسی جهان، گردآوری یحیای خوشبین. این کتابها را درست به خاطر ندارم که کدام را اول، اما همه را در همان سالهای خطخوانشدنم خوانده بودم.
آخرین کتاب، مجموعهمقالات فرنان برودل، یادداشتهایی دربارۀ تاریخ را خواندم. البته اثر داستانییی که هنوز تمامش نکردهام، دفی برای گلسا از منیژه باختری است.
۱۰. تاثیرگذارترین کتابی یا کتابهایی را که در زندگیتان خواندهاید نام ببرید.
به نظرم هر کتابی، چه داستانی چه غیر داستانی کم و بیش روی خواننده اثر میگذارد. مثل همۀ آدمها در هر مرحلهای از زندهگیام به مقتضای سن و سال و دانش و شرایط روحی از کتابهای بسیاری متأثر شدهام. روزگاری از افسانۀ امیرارسلان رومی و لاوسون در جزیرۀ وحشت پرویز قاضیسعید، زمانی هم از حالات عشق مجنون جلال ستاری و دفاعیه برای تاریخ و حرفۀ تاریخنگار مارک بلوک. نمیدانم چهقدر، کی، کجا بودهاند اما همواره کتابها مرا غافلگیر کردهاند.
3 پاسخ