چرا می‌نویسیم؟ | ۹ انگیزه‌ی نویسندگان برای نوشتن

اغلب پیش می‌آید خواننده‌ای که معمولا جوان هم هست، صاف و صادقانه از یک نویسنده می‌پرسد که چرا فلان کتاب را نوشته یا چرا آن را این‌طور نوشته یا حتی کلی‌تر که چرا می‌نویسد. به این پرسش آخر که پرسش‌های دیگر را هم در خود دارد، نمی‌شود راحت پاسخ داد. نویسنده همیشه از انگیزه‌هایی که او را به نوشتن وامی‌دارد آگاه نیست، همیشه به دلیلی خاص به این کار رو نمی‌آورد و همیشه انگیزه‌های یکسانی برای آغاز و پایانِ یک اثر او را به نوشتن وانمی‌دارند.

 

به نظر من دست کم نُه انگیزه برای نوشتن وجود دارد که سعی خواهم کرد شرح‌شان دهم اما خواننده می‌تواند به سادگی دلایل و انگیزه‌های دیگری هم به این فهرست اضافه کند. به این ترتیب ببینیم که چرا می‌نویسیم؟

 

  • نوشتن از سر احساس نیاز به نوشتن

وقتی نویسنده‌ای به این دلیل می‌نویسد که چیزی درونش او را به این کار وامی‌دارد، دیگر به نتیجه پایبند نیست. ممکن است کارش برایش شهرت و اعتبار به بار بیاورد اما این شهرت و اعتبار مثل جایزه‌ای‌ست که نویسنده،آگاهانه انتظارش را نداشته است؛ محصولی جانبی. کمتر نویسنده و هنرمندی صرفا از روی قریحه به خلقِ اثر پرداخته است. تصادفی نیست که این شیوه همیشه در میان چهره‌های بزرگ و قدیمی مرسوم بوده،‌کسانی که اطلاعات‌مان درموردشان بسیار کم است و بنابراین خیلی راحت راجع به آن‌ها آرمان‌پردازی می‌کنیم، همان‌طور که کوه‌های دوردست به نظرمان یک‌رنگ می٬رسند و رنگ‌شان اغلب با آسمان یکی می‌شود.

 

  • نوشتن برای سرگرم‌کردن خود یا دیگران

خوش‌بختانه هر دو انگیزه تقریبا باهم مطابقت دارند. به ندرت پیش می‌آید کسی که برای سرگرم کردن مخاطبش می‌نویسد،‌خودش هم با نوشتن سرگرم نشود و به ندرت پیش می‌آید کسی که از نوشتن لذت می‌برد، بخشی از سرگرمی و لذتش را به خواننده منتقل نکند. خلاف مورد قبلی،‌کسانی هم هستند که معمولا نویسنده‌ی حرفه‌ای نیستند و ممکن است چندان هم روشنفکر نباشند. این نویسنده‌ها مانند بچه‌ها، بی‌دغدغه و صمیمی هستند و مانند کسی که زندگی‌اش را بیهوده نگذرانده، عاقل و باهوش‌اند. اولین نامی که به ذهنم می‌رسد لوییس کارول است،‌استاد دانشگاه و ریاضی‌دانِ محجوبی که شش نسل را با ماجراهای آلیس، مسحور کرده. استقبال از کتاب‌های او منحصر به کودکان که او کتاب‌هایش را تقدیم‌شان کرده نیست، کتاب‌های او با استقبال منطق‌گراها و روان‌کاوها هم روبه‌رو شد و دائما درآثارش مفاهیم تازه‌ای کشف می‌کنند. بی‌شک موفقیت کتاب‌های او برای این است که در آن‌ها هیچ‌چیز از قلم نمی‌افتد: نه درس‌های اخلاقی و نه تلاش‌های آموزشی.

 

  • نوشتن برای آموزش چیزی به کسی

این نوع نوشتن برای خواننده ارزشمند است،‌به شرطی که روش آموزش واضح و روشن باشد. به استثنای موارد نادری مثل ویرژیل، نوشتن با هدف آموزش، بافت روایی را از پایه و اساس، فرسودهو آن را از معنا تهی می‌کند. خواننده‌ای که دنبال داستان است باید داستان بخواند، نه درس‌گفتارِ اخلاقی.

با این حال استثناهایی هم وجود دارند. کسی که خون شعر در رگ‌هایش جریان دارد، حتی وقتی از پرورش چهارپا و زنبور داری حرف می‌زند، انگار شعر می‌سراید. نمی‌خواهم این‌جا با یادآوری کتاب «علم آشپزی و هنر خوب خوردن»، نوشته‌ی پلگرینو آرتوزی، رسوایی به بار بیاورم؛ او روشن‌فکر نیست، شیفته‌ی هنر آشپزی است. آرتوزی به صراحت می‌گوید که قصدش آموزش آشپزی است و این کار را با صداقت و سادگی کسی انجام می‌دهد که با مواد خامش کاملا آشناست و در آن واحد به خلق هنر هم می‌رسد.

 

  • نوشتن برای تغییر جهان

واضح است که داریم از هنر و غایت هنر دور می‌شویم. ضروری‌ست به این مساله دقت کنیم: انگیزه‌هایی که در موردشان بحث می‌کنیم، چندان با اهداف مبتنی بر ارزش هنری مطابقت ندارند. یک کتاب ممکن است به دلایلی کاملا متفاوت از آن‌چه به خاطرش نوشته شده زیبا،‌جدی، ماندگار و لذت‌بخش باشد.

ممکن است کتاب‌هایی غیراصیل به دلایل کاملا انسانی و اصیل نوشته شوند. همچنین به‌ندرت پیش می‌آید که کتاب‌هایی اصیل به دلایل غیراصیل نوشته شوند. در هرصورت، من به کسی که می‌داند چطور دنیا را تغییر دهد با شک و تردید نگاه می‌کنم. جای شکرش باقی‌ست که اراده‌ی چنین آدمی چندان قوی نیست، آن‌وقت لابد سعی می‌کرد جهان را با عمل تغییر دهد نه با نوشتن، همان کاری که هیتلر پس از نوشتن «نبرد من» کرد.

 

  • نوشتن برای شناساندن عقاید خود

کسی که به این انگیزه می‌نویسد صرفا محصولی ملایم‌تر و بنابراین کم‌خطرتر از مورد قبلی ارائه می‌دهد. این روش در واقع بیشتر به کار اندیشمندان و فیلسوفان شبیه است؛ چه نابغه باشند چه میان‌مایه، خودشیفته، عشاق بشریت و اهل ذوق یا دیوانه.

 

  • نوشتن برای رهایی از اضطراب

نوشتن اغلب شبیه اعتراف یا روش تداعیِ آزادِ فروید است. به‌هیچ‌وجه کسی را که تحت فشار و اضطراب می‌نویسد سرزنش نمی‌کنم، حتی به او تبریک می‌گویم که موفق شده این‌طور از شر اضطرابش خلاص شود. با این حال از چنین کسی می‌خواهم که سعی کند اضطرابش را تلطیف کند و آن را به همان شکل نتراشیده و نخراشیده توی صورت خواننده پرت نکند، ذر غیر این صورت این خطر وجود دارد که اضطرابش را به دیگران هم سرایت دهد بدون این‌که از آن رها شود.

 

  • نوشتن برای شهرت

فکر می‌کنم که فقط یک دیوانه حاضر است برای کسب شهرت بنویسد اما به گمانم هم هیچ نویسنده‌ای، حتی متواضع‌ترین نویسنده‌ها، حتی نویسنده‌ی فرشته‌خویی چون کارول، از چنین انگیزه‌ای مبرا نبوده است. مسلما رسیدن به شهرت، دلپذیر است اما این شادیِ ناچیز به آن همه مشقت نمی‌ارزد و به‌ندرت پیش می‌آید که آن همه مشقت، به همان اندازه شهرت و اعتبار همراه داشته باشد.

 

  • نوشتن برای پول

نمی‌فهمم چرا بعضی‌ها وقتی می‌فهمند که بالزاک و داستایوفسکی برای پول یا جبران ورشکستگی می‌نوشتند، احساس اهانت یا تعجب می‌کنند. اما به نظرم کاملا درست می‌رسد که نوشتن، مثل هر فعالیت مفید دیگری، منفعتی در پی داشته باشد. با این حال فکر می‌کنم نوشتن فقط به انگیزه‌ی پول خطرناک است چون تقریبا همیشه به‌شیوه‌ای کلیشه‌ای می‌انجامد که بیشتر به سلیقه‌ی مخاطب عام نزدیک است.

 

  • نوشتن از سر عادت

و در آخر، این انگیزه که از همه غم‌انگیزتر است، جالب نیست اما پیش می‌آید. ممکن است روند کار، حرفه‌ی نوشتن و اشتیاق نویسنده به زندگی و فرم بخشیدن به تصاویری که مشتاقانه گردآورده، سیری قهقرایی بگیرد و دیگر هیچ میل و آرزویی، حتی آرزوی پول و شهرت، نداشته باشد و بیشتر از سر عادت بنویسد، فقط برای این‎‌که «نامش» فراموش نشود. مراقب کاری که انجام می‌دهید باشید. این جاده راه به جایی نخواهد برد و چنین نویسنده‌ای به طرزی مرگ‌بار صرفا خودش را تکرار خواهد کرد. سکوت قاطعانه و موقت بسیار شرافتمندانه‌تر است.

 

منبع: «چرا می‌نویسیم؟ | انگیزه‌های گوناگون داستانویسی»، پریمو لوی، اثمار موسوی‌نیا

یک پاسخ

  1. ممنون از مطلب مفیدت مبینا جان
    وقتی به انگیزه های خودم برای نوشتن نگاه می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم هر کدوم از مواردی رو که گفتی یه درصدی ازشون توی خودم دارم. حالا درصد و اولویتش تو هر مورد فرق می‌کنه. به نظرم انگیزه هر چی هست الان که می‌نویسیم بدون توجه به دلیلش، لذت ببریم.
    به قول سهراب:
    زندگی تر شدن پی در پی
    زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *