خبر خوب این است که شما در نوشتن زندگینامه محدودیتی ندارید. همین حالا، با هر سنی میتوانید دست به قلم شوید و تمام داستان زندگیتان، یا بخشی از آن را روایت کنید. ممکن است بپرسید چرا داستان زندگیام باید برای کسی خواندنی باشد؟
بیایید به نوشتن زندگینامه از این جنبهها نیز نگاهی بیندازیم:
- نوشتن زندگینامه در ابتدا میتواند روی روان ما تأثیر درمانی داشته باشد.
- نوشتن زندگینامه سبب میشود داستان زندگیمان را شفافتر برای دیگران بازگو کنیم.
- نوشتن زندگینامه فرصت خوبیست برای درک تصمیمهای گذشته و ارزیابی تصمیمهای آینده.
- نوشتن زندگینامه پروژهایست که همواره میتوانیم روی گسترش و بهبود آن کار کنیم.
ژان پل سارتر در همین مورد میگوید:
از خلال داستانهای زندگیام، قصد دارم داستان زمانهی خود را به ثبت برسانم.
ادامهی این مقاله پاسخیست به این پرسش که چگونه زندگینامهی خود را بنویسم؟
گامهای نوشتن زندگینامه
-
گام اول زندگینامهنویسی
باز کردن یک صفحهی تازه در فایل Word، یا اختصاص دادن دفتری برای نوشتن زندگینامهتان است. معمولن دشوارترین بخش هر کاری، به ویژه در نوشتن، شروع آن است. در این مورد مارک تواین معتقد است:
راز پیش رفتن، در شروع کردن است.
-
گام دوم زندگینامهنویسی
در شروع نوشتن زندگینامه ممکن است ایدهی شفافی در ذهن نداشته باشیم. فهرستی که در ادامه میخوانید ۱۰ تا از شیوههاییست که میتوانید بدون داشتن ایدهی پیشین نوشتن زندگینامهتان را با آنها بیاغازید:
۱. زمان و مکان:
به بازههای زمانی مختلف زندگیتان بنگرید. به کودکیتان، به نوجوانی و اوایل جوانی. از همانها شروع به نوشتن کنید. مکانهای زندگیتان را به یاد بیاورید. خانهیی که در آن به دنیا آمدید. خانهی دوستتان و اقوام، مکانی که به آن سفر کردید، به واسطهی زمان و مکان خاطرات بیشتری از ذهنمان میگذرند.
۲. نقطهعطفهای زندگی شما:
لحظههایی در زندگی همهی ما وجود دارند که از خاطرمان نمیروند. لحظههایی که سبب تغییر چشمگیری در زندگی ما شدهاند. مثل: تجربهی زیستن در روزهای جنگ، تغییر رشته یا شغلتان، لحظهای که پدر/مادر شدید، از دست دادن عزیزی، نقطهعطفهای زندگیتان را فهرست کنید. بکوشید در طول زمان هر مورد این فهرست را با افزودن خاطرات بیشتر گسترده کنید.
۳. جملهنویسی:
وقتی ایدهیی ندارید شیوههای گوناگونی از جملهنویسی را بیازمایید. میتوانید در ابتدا برای خودتان محدودیت قائل شوید و خاطراتتان را با کوتاهترین جملهها بنویسید.
۴. قطعهنویسی:
در هر قطعه، تنها به یک خاطره پرداخته میشود و همانطور که از اسمش پیداست قطعهای از یک کل است.
۵. بهانههای یادآوری خاطرات:
همواره میتوانید به فهرستی بیندیشید که سبب میشود خاطراتتان را به یاد بیاورید. مثلن: نقش غذاها در زندگی شما، اشیاء زندگی شما، معجزههایی که برایتان رخ داده و…
۶. نوشتن مانیفست شخصی:
دلیلهای خودتان را برای نوشتن این زندگینامه بیان کنید. این مانیفست شخصی میتواند در مقدمهی زندگینامهی شما قرار بگیرد.
۷. نوشتن فهرستهای گوناگون:
بکوشید به واسطهی نوشتن فهرست برخی از رویدادهای زندگیتان را شرح دهید. فهرست شهرهایی که در ایران رفتهاید. فهرست دستاوردهای شما در طول سالهای تحصیل یا حتا بعد از تحصیل.
۸. اعتراف/خودافشایی:
خودافشایی برخوردی آسیبپذیرانه با مسائل زندگیمان است است که سبب میشود نوشتهی ما برای خواننده انسانیتر شود. به لحظههای دشواری بیندیشید که ترجیح میدهید کسی از آنها چیزی نداند و نپرسد. نوشتن از این لحظههای شرمزا کار آسانی نیست و با نوشتن و فقط نوشتن میشود به آن رسید.
۹. خاطرهگویی و کسبوکار:
زندگیتان را با قصهها پیوند بزنید. از شغلتان و مسیر رسیدن به آن بگویید.
۱۰. مصاحبه با خود:
پیشقدم شوید و از خودتان سؤال کنید. درست مانند کسی که دارد فردی را مصاحبه میکند کنجکاو باشید و از خودتان بگویید و بپرسید. پرسشها سبب میشوند به موضوعاتی بیندیشیم که ممکن بود فکرمان به سمتشان نرود.
-
گام سوم زندگینامهنویسی
خواندن و آشنایی با کتابهای زندگینامه است. وقتی زندگینامههای دیگر را میخوانیم به مرور درک بهتری از نوشتن زندگینامه پیدا میکنیم. همچین به ایدههای تازهیی برای نوشتن از خودمان میرسیم.
بیاید با هم نگاهی به شروع زندگینامهی وودی آلن، کتاب «بیخود و بیجهت» بیندازیم:
من هم مثل هولدن حوصله ندارم با چرندیات دیوید کاپرفیلدی شروع کنم، ولی استثناً فکر میکنم اگر بهجای خودم کمی از زندگی پدر و مادرم بنویسم، برایتان جالبتر باشد. مثلاً اینکه پدرم در بروکلین به دنیا آمد؛ آن زمان که کل بروکلین مزرعه بود. مردی ریزهمیزه، توپجمعکن تیم بروکلین راجرز قدیم، بیلیاردباز متقلب و دلال شرطبندی. یک یهودی پوستکلفت، با پیراهنهای شیک و موهای مرتب روغنزدهای که مثل جرج رافت یکدست به عقب شانه میکردشان. در شانزدهسالگی، دبیرستاننرفته به نیروی دریایی ملحق شد. عضو جوخهٔ آتشی بود که در فرانسه، ملوانی آمریکایی را بهخاطر تجاور به دختری بومی کشتند. تیراندازی که مدال برده بود و عشقِ ماشهکشیدن داشت و تا روزی که با موهای پرپشت نقرهای و قوهٔ دید بینقصاش از دنیا رفت، اسلحهاش همراهش بود. شبی در جنگ جهانی اول، جایی دور از ساحل، در آبهای یخزدهٔ اروپا خمپارهای به قایقش شلیک شد. قایق غرق شد و همهٔ سرنشینان غرق شدند، جز سه نفر که فاصلهٔ چند مایلی تا ساحل را شنا کردند. او یکی از همین سه نفری بود که از اقیانوس اطلس زنده بیرون آمد. میبینید، به همین راحتی ممکن بود به دنیا نیایم.
مرور سه نکتهی مهم در شروع نوشتن زندگینامه
- میتوانید همگام با خواندن این مقاله فایل تازهای روی لپتاپتان باز کنید یا دفتری برای نوشتن زندگینامهتان در نظر بگیرید.
- به نقطهعطفهای زندگیتان بیندیشید. به لحظههایی که سبب تغییری در شما و زندگیتان شده. حین نوشتن، جرقههایی به ذهنتان میرسد که در ابتدا خاماند، بهتر است مکتوبشان کنید.
- به نوشتن «من در خانوادهای مذهبی/غیرمذهبی چشم به جهان گشودهام.» اکتفا نکنید. خودتان را به شیوههای گوناگون ببینید و بیان کنید، و از خواندن نمونههای خوب زندگینامه غافل نشوید.
چند تا از بهترین نمونههای کتاب زندگینامه و آموزش نوشتن زندگینامه:
- «سنگی بر گوری»، جلال آلاحمد
- «روز هفتم»، خسرو حکیمرابط
- «گرسنگی | خاطرات بدن (من)»، رکسانه گی، نیوشا صدر
- «حرف بزن، خاطره!»، ولادیمیر ناباکوف، خاطره کردکریمی
- «میراث تو داستان زندگی توست»، ریچارد کمپل، چریل اسونسون
- خودزندگینامه، درآمدی خیلی کوتاه، لارا مارکوس
- زندگی شما یک کتاب است، براندا پیترسون و ساراجین فریمن
اصول نوشتن زندگینامه
در نوشتن زندگینامه، خبری از اصول غیرمنعطف و چارچوبهای محدودکننده نیست. میتوانید به هر شیوهای که دوست دارید آن را بنویسید، و حتا دست به ابتکار بزنید و به شیوهی نویی زندگینامهتان را قلم بزنید.
نکته اینجاست که برای زیر پا گذاشتن اصول و خلق شیوهای جدید نیز ابتدا باید این اصول را بشناسیم. در ادامه به تعدادی از این مبانی که در نوشتن زندگینامه سودمند است میپردازیم:
- انتخاب شکل و فرم زندگینامه
زندگینامه که به آن شرح حال، اتوبیوگرافی و گاهی اعترافات نیز گفته میشود را میتوانیم در قالبهای متفاوتی مثل خاطرات، وقایعنگاری، نامهنگاری و یادداشتهای روزانه بنویسیم. انتخاب فرم مناسب، وابسته به تجربهی شما و هدف شما از نوشتن زندگینامهتان دارد.
- قصهگویی
یکی از مهمترین مهارتهای یک نویسنده مهارت قصهگویی اوست. نوشتهی ما بدون داستان، به مقالات خشک و جدی دانشگاهی میماند که نه کششی در خواننده ایجاد میکند و نه لذتی برای او فراهم میکند. مردم دوست دارند قصه بخوانند و این کلید نوشتن یک زندگینامهی موفق است: خوب قصه بگوییم.
- نگو، نشان بده
این قانون مشهور داستاننویسی را باید روی کاغذ بزرگی بنویسیم و جلوی چشممان نگه داریم. انتخاب کلمات عینی و ملموس است که منجر به ایجاد ارتباطی حسی میان نویسنده و خواننده میشود. گزارههای انتزاعی راه به جایی نمیبرند.
- پرداختن به جزئیات
از جزئیات غافل نشوید. با حذف جزئیات، زندگی ما به یک نسخهی کپی از زندگی انسانهای دیگر تبدیل میشود.
- بهره بردن از حواس پنجگانه
متنهای باطراوت متنهاییاند که حواس ما را درگیر میکنند. یکی از راههای تزریق جزئیات به متن، بهره بردن از حواس پنجگانه است. درواقع راه ارتباطی ما با دنیای بیرون و دیگران از طریق این پنج حس است و از آنجایی که این حواس بین انسانها مشترک است، استفادهی هنرمندانه از آنها میتواند با ایجاد همحسی، به درک بهتر تجربهی ما توسط مخاطب و ساخت فضایی آشنا برای او کمک کند. خواننده وقتی از خواندن خاطرهی ما در زلزلهی نیمه شب در خوابگاه لذت میبرد که بتواند خودش را در چنین شرایطی تصور کند. دیدنِ تکانهای ناگهانی تخت و کمد، شنیدنِ صدای داد و فریاد بچهها همراه با آهنگ گامهایشان هنگام فرار، بیحس شدن بینی از شدت سرما در حیاط خوابگاه، محکم به آغوش کشیدن پتویی که خودمان را به زور زیرش جا دادهایم و ترسی که ضربان قلبمان را نامنظم کرده نمونههایی از به کار بردن حواس پنجگانه است که میتوان با تمرین، چگونگی بیان آنها را بهبود بخشیده و اثرگذاریشان را افزایش دهد.
- نوشتن پایان کتاب
اهمیت و تاثیر پایانبندی کتاب زندگینامهمان اگر بیشتر از آغاز آن نباشد، کمتر هم نیست. گاهی یک اثر ماندگاریاش را مدیون پایانست که دارد و این شاید آرزوی هر نویسندهای باشد. اما نوشتن یک پایان تأثیرگذار و مانا کار سادهای نیست. توجه به نکات زیر میتواند مفید باشد:
احتمال اینکه از ابتدا بدانیم میخواهیم چگونه کتاب را به پایان برسانیم کم است. این تصمیمی است که حین نوشتن و پس از آن (با توجه به همه چیزهایی که نوشتهایم) میگیریم. پس عجله نکنید. اجازه بدهید کارِ نوشتنِ داستان زندگیتان تمام شود، کمی استراحت کنید تا ضمیر ناخودآگاهتان مدتی روی آن کار کند و دوباره به متن بازگردید. شاید این بار جرقهای در ذهنتان روشن شد.
- پایانبندی کلیشهای را فراموش کنید. استفاده از جملات باسمهای معمولن نتیجهای معکوس دارد. خواننده هوشمند است و چنین مفاهیمی را پس میزند.
- پایان داستان زندگیمان قرار نیست لزومن شاعرانه، الهامبخش، نمایشی و عبرتآموز باشد. تلاش برای ارائهی چنین پایانی، نتیجه را تصنعی و ساختگی میکند. خودتان باشید.
- رودهدرازی نکنید. به دنبال پایانی مفصّل و طولانی نباشید. به تعبیر استیو زوسمر در کتاب «زندگینامۀ خودتان را بنویسید»، پایان باید کمی غیرمنتظره و ناگهانی باشد.
- برگزیدن عنوان کتاب
ممکن است برای شما هم پیش آمده باشد که کتابی را فقط بهخاطر عنوان جذابش خریده و خوانده باشید یا برعکس عنوان کتابی شما را از خریدن و خواندن آن منصرف کرده باشد. این یعنی موفقیت یک کتاب تا حدی به عنوان آن گره خورده است. پس انتخاب یک عنوان مناسب برای داستان زندگیتان آنقدر اهمیت دارد که بخش مهمی از پروژهی نوشتن کتاب را به خود اختصاص بدهد.
- ممکن است پیش از نوشتن کتاب عنوان آن را بدانید و نوشتنِ کتاب خود را بر مبنای آن عنوان برنامهریزی کنید.
- گاهی نیز انتخاب عنوان به پس از اتمام کتاب موکول میشود. در این صورت بهتر است چندین بار نوشتهتان را با دقت بخوانید و حتا بکوشید خلاصهای کوتاه از آن بنویسید تا به جوهر کتاب خود پی برده و عنوان مناسبی را برگزینید.
- عنوان کتاب میتواند الهام گرفته از برش مهمی از زندگیتان باشد.
- علاوه بر عنوان، زیبایی ظاهری کتاب (صفحهآرایی، طراحی جلد و …) نیز مهم هستند. از آنها غافل نشوید.
- چاپ کتاب
پس از اتمام نوشتن کتاب، وقت تصمیمگیری برای انتخاب شیوۀ انتشار کتاب است. ممکن است انتخابمان کتاب الکترونیکی و درگیر نشدن با صنعت چاپ باشد، که در این صورت میتوانیم آن را به سهولت در رسانهی شخصی خود (سایت، کانال تلگرام و …) و یا به کمک سایتهای شناختهشدهی انتشار کتاب الکترونیکی منتشر کنیم.
در پایان
ممکن است برای نوشتن داستان زندگیتان مصمم شده باشید، شاید حتا دست به کار شدهاید و بخشی از آن را نیز نوشتهاید. به شما تبریک میگوییم، چون قدم در راهی پرکشش، آموزنده و چالشبرانگیز گذاشتهاید. کلام پایانی اینکه نکاتی که در این مقاله گفته شد -با کمی تفاوت- برای نوشتن زندگینامهی دیگران نیز کاربردی خواهد بود.
اگر دغدغهای در نوشتن زندگینامهتان دارید مشتاقانه آن را میخوانیم.

14 پاسخ
به قدری زندگیم پراز کشمش و دعوا و جنجال و مشکله که اگه داستان زندگیمو بنویسم یک کتاب قطوری میشه..
سلام زندگی من پر از چالشها و سختی و رنج و خیانت و هر کلمه بدی که فکر کنید همراه بوده و نمیدانم از کجا و چگونه شروع کنم ،اصلا درست است که این کار را انجام دهم چون من نه خاص هستم نه معمولی ولی دوست دارم تمام تجربیاتی از زندگی را برای نسل جوان بازگو کنم انسان از یک روح پاک به دنیا میآید و در مسیر زندگی دوباره باید این روح را پاک تحویل دهد،من دو پدر و دو مادر کاملا متفاوت دارم ،یکی مهربان و دوست داشتنی،و دیگری خشن و بیرحم
سخت است ولی تلاش خود را برای نوشتن انجام میدهم،من راه سعادت و خوشبختی را در خودم پیدا کردم و این به یک اراده قوی نیاز دارد تا بتوانم خودم را در تنهایی برای باقی عمر آماده کنم چون زندگی پر از زیبایی ست و امید به روزهای خوب باعث میشود که برای زندگی تلاش کنم،با کمال تشکر از راهنمایی های شما
سلام
مدتی است علاقه مند شدم زندگی مادرمو بنویسم از مطالب سلیس و راهنمایی شما تشکر میکنم …
با سلام
به نکات مهم،مفید و تاثیرگزاری اشاره کردید. منم می خواهم زندگی نامه خودم را بنویسم. راستش چند روزی میشه که شروع کردم. از مطالبتون استفاده می کنم. ممنون
در نظر من اگر بتونید فایل صوتی هم بزاری گیرایی بیشتری داره ولی در کل سپاسگزارم عالی بود🙏🏻
باسلام واحترام خدمت خانم زهرا شجاعی بسیار عالی و مفید بود استفاده کردم.
نویسنده کارشو بلده
لینک دانلود فیلمو هم بزارین
حتماً لینک دانلود رو اضافه میکنیم.
با درود
مطالب بسیار خوب ، آموزنده و تأثیر گذار هست
سپاس از شما …
درودبرشما نویسنده گرامی خانم زهرا شجاعی، بسیار جامع و کامل راهنمایی های لازم را در اختیار خواننده علاقمند به زندگینامه نویسی گذاشتید .حین خواندن مطالبتان حقیقتا حقیقتا چراغ های ذهنم یکی یکی روشن شدند و برای این دست از نوشتنها، هدایتم کردند .
خوشحالم که در این موقعیت از عمر پایم به این جا که در واقع خانه لحظه های شماست، باز شد، تا بدانم که من هم می توانم از زندگی شخصی ام بنویسم و اگر هم موفق به انتشارش نشدم به فرموده نویسنده محترم در مقاله خوب شما آن را بعنوان میراثی ارزشمند برای آیندگانی که نمی دانم چه کسانی خواهند بود، به یادگار بگذارم.
عرض درودواحترام خدمت شما نویسنده گرامی خانم زهرا شجاعی باتشکر از مطالب ارزشمندتان بسیار بهره بردم.
خانم شجاعی من سی سال راجب نوشتن زندگینامه پدرم فکر کردم از زمان دانشجویی الان در 53 سالگی به یکباره شروع کردم به نوشتن زندگینامه مادرم مادربزرگ و پدربزرگ مادرم و پدر مادر مادرم واین برای خودم هم غیر منتظره بود.
مادرم زبیده شجاعی بنظر من پدرم و دیگر فرزندانش بانویی قهرمان که حس کردم نوشتن خاطرات و زندگینامه اش بهترین یادگاری از من به دخترم باشد.
از راهنمایی های عالی شما استفاده میکنم ودوباره ویرایش خواهم کرد.
سپاسگزارم قلمتان سبز وپرمخاطب