پایگاه مرجع آموزش نویسندگی و تولید محتوا
ورود

نامه‌هایی برای همراهان دوره آنلاین نویسندگی خلاق

نامه‌هایی برای همراهان دوره آنلاین نویسندگی خلاق

نامۀ ۳۱

از امروز بحث بسیار بسیار بسیار مهم «کارکرد حواس پنج‌گانه در نوشتن» را آغاز کردیم.

اگر بدانی این بحث چقدر مهم و کلیدی است.

تو که جدی‌تری و این‌قدر فعال و پیگیر درس‌های دوره را دنبال می‌کنی، تمرین‌های کارگاه داستان کوتاه را دست‌کم نگیر. 

برای تمرین کردن وقت بدزد، بجنگ، عرق بریز. هر طور شده تمرین کن.

بگذار تمرین زیاد به تو بال و پر خوب نوشتن بدهد.

 

نامۀ ۳۰

عزیز من

یکی از کتاب‌های تازه‌ای که خوانده‌ای به من معرفی کن. دوست دارم به پیشنهاد تو یکی از کتاب‌های موردعلاقه‌ات را بخوانم.

راستی کاش تو بیشتر به نامه‌های من جواب بدهی. نامه نوشتن تمرین خوبی است، چون طرف نقل مشخص است، ذهن را تیزتر و شفاف‌تر می‌کند برای نوشتن. ضمناً می‌توانی شمارۀ هر نامه را هم بالای نامه‌ات بنویسی، مثلاً : «در پاسخ به نامۀ شمارۀ ۳۰»، تا من بفهمم که دقیقاً به کدام‌یک از نامه‌هایم جواب داده‌ای.

فدایت

 

نامۀ ۲۹

۳۳ راه برای اینکه همیشه بنویسیم-۰۳

هنوز خیلی جدی به نوشتن صفحات صبحگاهی ادامه می‌دهم. می‌خواهم اگر عمری بود، یک خروار صفحات صبحگاهی داشته باشم. تا الان هم تقریباً یک پنجم خروار شده!

صفحات صبحگاهی همیشه اولین و بهترین پیشنهاد من برای همیشه نوشتن است.

تو که صفحات صبحگاهی را هر روز می‌نویسی. خیالم راحت؟

 

نامۀ ۲۸

هر چه در این پرده نشانت دهند

گر نپسندی به از آنت دهند…

 

این بیت نظامی را توی یکی از نامه‌های نیما یوشیج خواندم. غافلگیرکننده است. 

ما می‌نویسیم، چون نمی‌پسندیم؛ زیرا این زندگی و واقعیتی که هست آن چیزی نیست که می‌خواهیم باشد.

نویسنده به آنچه هست رضایت نمی‌دهد؛ می‌نویسد تا آنچه باید باشد محقق شود.

 

نامۀ ۲۷

امروز دوست هنرمندی آمده بود دفتر تا دربارۀ طراحی یک پوستر صحبت کنیم. حرف کشید به خاطرات دوران هنرستانش. گفت استادی داشته‌‌اند که هر هفته آن‌ها را مجبور می‌کرده تا حداقل سیصد چهارصد صفحه طراحی کنند. روی هر صفحه را هم باید عدد می‌زدند. بعد که وقت ارائه تمرین‌ها به معلم می‌رسیده، او فقط برگه‌ها را می‌شمرده. البته نه همه را، صرفاً نگاهی به توالی اعداد می‌انداخته که ببیند این وسط چیزی کم‌وکسر نباشد. دوست من معتقد بود قدرت و بی‌پروایی اکنونش در کار کردن را مدیون همان تمرین‌هاست.

بله، این یعنی کار. حالا تصور کن اگر در یک دورۀ نویسندگی هر هفته سیصد چهارصد صفحه تمرین بنویسی، چه معجزه‌ای رخ می‌دهد.

 

نامۀ ۲۶

این درس از یوران هوگ را داشته باش:

کتابی ننویس که حدس می‌زنی مردم قصد خواندنش را دارند، یا لازم است آن را بخوانند. کتابی بنویس که خودت دوست داری بخوانی.

 

نامۀ ۲۵

وقتی می‌نویسی مغزت مجالی می‌یابد تا گذشته‌ات را بازسازی کند.

با کمی بازسازیِ گذشته چطوری؟!

 

برو سراغ یکی از خاطرات کودکی‌ات.

خاطره‌ات را در نامه‌ای برایم بنویس؛ همین پایین.

 

نامۀ ۲۴

آیا از عریان شدن و نقب زدن به لایه‌های عمیق روح و روانت می‌گریزی؟

آیا چیزهایی هست که حتی در خلوت خودت از نوشتن آن‌ها طفره می‌روی؟

آیا در ذهن و ضمیرت افکاری جریان دارد که از روی کاغذ آوردن آن‌ها هراس داری؟

 

همان‌ها را بنویس. بله، دقیقاً چیزهایی را بنویس که هنور ننوشته‌ای.

 

نامۀ ۲۳

۳۳ راه برای اینکه همیشه بنویسیم-۰۲

سکوت نوعی نوشتن است.

باور نمی‌کنی؟

از الان عزم کن هر روز یک ربع تا نیم ساعت برای سکوت وقت بگذاری.

در اتاق را ببند. حواست باشد موبایلت هم حتماً بی‌‌صدا باشد و بیرون اتاق.

بعد ساکت شو!

بعد ببین چه ولوله‌ای در تو به پا می‌شود؛ ولولۀ نوشتن.

 

نامۀ ۲۲

۳۳ راه برای اینکه همیشه بنویسیم-۰۱

خودت را با کاغذ و قلم محاصره کن؛ حصر کاغذی!

اگر مرا دیده باشی حتماً یک خروار کاغذ و قلم را هم پیشم دیده‌ای. این‌ها اصلاً مجال این را نمی‌دهند که من یک دم از خیال نوشتن دور بیفتم.

هر چقدر محیطت را با نوشتن سازگارتر کنی، شروع و تمرین نوشتن از تو انرژی و انگیزۀ کم‌تری می‌طلبد؛ چون خواه‌ناخواه به سمت نوشتن کشیده می‌شوی.

همین الان ببین می‌توانی بعضی جاهای خانه کتاب و کاغذ و قلم بگذاری.

توی همۀ کیف‌هایت حتماً دفترچه و خودکار بذار.

همیشه کنار رختخوابت ابزار و ادوات نویسندگی را هم داشته باش.

با نوشتن بخواب، با نوشتن بیدار شو.

 

 

نامۀ ۲۱

۳۳ راه برای اینکه همیشه بنویسیم-۰

می‌دانی درد اصلی ما چیست؟ می‌خواهیم همیشه بنویسیم، اما نمی‌شود که نمی‌شود. هر بار کاری و بهانه‌ای بین ما و نوشتن دیوار می‌کشد. اما اینبار بیا با هم به یک سری راهکار بولدوزری برسیم! و با بولدوزر بیفتیم به جان هر دیواری که بین ما و نوشتن فاصله می‌اندازد.

نوشتن ارزش خراب‌کردن هر دیواری را دارد.

 

نامۀ ۲۰

بعضی جمله‌ها  هستند که هرگز از یاد من نمی‌روند. یکی از آن‌ها جمله‌ای است که نویسنده و مترجم فقید، مدیا کاشیگر، در پیش‌گفتار کتاب مرگ موریانه از آن به عنوان یکی از باورهایش یاد کرده است:

در جنگِ ادبیات و موریانه، این دومی است که می‌میرد.

جملۀ کوتاه و ساده‌ای با ژرفای بسیار.

ادبیات در زندگی تو چه سهمی دارد؟

 

نامۀ ۱۹

شهرزاد قصه‌گو هر غروب قصه‌ای می‌بافت و قصه را در چاه شب می‌انداخت تا فردا را از دل تاریکی بالا بکشد. تو نمی‌خواهی با طناب قصه‌ها بالا بیایی؟
از داستان نارنج و ترنج | فرشته مولوی

می‌دانی، قصه گفتن شیرین‌تر و حیاتی‌تر از آن است که تو به بهانۀ یادگیری و مطالعۀ بیشتر از آن صرف نظر کنی. هر لحظه‌ای از زندگی ما به نوشتن یک قصۀ خاص راه می‌دهد. لحظه را که از دست بدهی، آن قصه برای همیشه مُرده است. بیا هیچ بهانه‌ای را برای دور افتادن از قصه‌گویی نپذیریم.

 

نامۀ ۱۸

گاهی از تکراری بودن نوشته‌هایت کلافه می‌شوی. اما بدتر از تکراری نوشتن، ننوشتن است. آنکه که تکراری می‌نویسد شانس این را دارد که بالاخره روزی به کشف تازه‌ای برسد، اما آنکه نمی‌نویسد چه؟

 

نامۀ ۱۷

وقتی کم می‌نویس برای نوشتن کم طاقت‌ می‌شوی، نوشتن محتاج طاقت است. وقت هم که داشته باشی و طاقتش نباشد، وقت را به فنا می‌دهی و می‌بینی هر کاری کرده‌ای جز نوشتن. طاقت نوشتن را باید بیشتر کرد.

 

نامۀ ۱۶

برایم نامه بنویس و بگو اگر یک جزیرۀ کوچک داشتی که می‌توانستی تا ابدالاباد شاد و خرم توی آن زندگی کنی؛ برای نوشتن، با خودت چه چیزهایی می‌بردی؟ برنامۀ نویسندگی تو در آن جزیره به چه ترتیبی می‌بود؟

Island

نامۀ ۱۵

سلام

امروز به برگزاری جلسۀ دوم دورۀ یازدهم ماه نویسندگی گذشت. می‌دانی، هر وقت بیشتر از نوشتن حرف می‌زنم، میلم به نوشتن بیشتر می‌شود. امروز مصمم شدم تا حتی در دل شلوغ‌ترین ساعات روز نیز، صفحات بیشتری را سیاه کنم. به دوستی می‌گفتم ما با این کاغذ سیاه کردن‌ها، ذهنمان را سفید و روشن می‌کنیم.

تو چرا بیشتر از نوشتن حرف نمی‌زنی؟ آیا دوستان و اطرافیانت را ترغیب می‌کنی تا برای بهتر اندیشیدن دست به قلم ببرند؟

مطمئن باش اینجوری میل خودت به نوشتن بیشتر می‌‌شود.

 

نامۀ ۱۴

سلام

چند روزی بود که برایت ننوشته بودم. منتظر بودم تا دوستان جدید هم بیایند و از روز اول مهر، هفت شهر نوشتن را با هم بگردیم.

امروز روز خوبی برای شروعی دوباره است؛ نیمۀ دوم سال آغاز می‌شود و چه چیزی بهتر از روز اول پاییز برای آغاز سفر نوشتن؟

تو می‌توانی هر روز مطالب تازۀ دوره را توی بخش ویژه دوره بخوانی و بشنوی.

از من می‌شنوی ثبت تمرین‌هایت در سایت را دست‌کم نگیر. توی درس‌ها مشارکت کن و حتما کامنت بنویس. این باعث می‌شود تا مطالب را بهتر درک و دریافت کنی. ضمناً کمک می‌کند همدیگر را بهتر و بیشتر بشناسیم. هر چقدر بیشتر روی سایت تمرین بنویسی، بعداً می‌توانیم بازخوردهای بهتری به تو بدهیم.

برای من بیشتر بنویس. همین پایین، توی کامنت‌ها. به من بگو که دوست داری به کجای شهر نوشتن سرک بکشیم؟

 

نامۀ ۱۳

سلام
۱
امروز کتابشکافی را منتشر کردیم. اگر شنیدی بیا هر چه به ذهنت می‌رسد برایم بگو. کنجکاوم بدانم تو چه کتاب‌هایی را برای عملیات محیرالعقول کتابشکافی برمی‌گزینی.

۲
می‌دانی ناب‌ترین ایده‌های نوشتن را با زندگی کردن به دست می‌آوری، با پرسشگری، با خوب شنیدن و یادداشت‌برداری؛ اما دریای ایده هم که باشی، اگر چگونگی کار را ندانی و نتوانی ایده را به اثر تبدیل کنی، صرفاً ذهنت را به انبار ایده تبدیل کرده‌ای. اینجاست که مطالعه به یاری نویسنده می‌آید. آنچه می‌خوانی، ورز دادن و پروردن آنچه از زندگی اندوخته‌ای را به تو می‌آموزد.

۳
یک جملۀ استعاری و جالب خواندم و کلی کیف کردم. آیدین آغداشلو دربارۀ زنده‌یاد محمدعلی سپانلو گفته:

سپانلو زندگی را مثل لیمو تا آخرین قطره چکیده است.

من گمان می‌کنم هر نویسنده‌ای نگاهی لیموار به زندگی دارد، چون نویسنده می‌داند که نوشتن یعنی مکیدن زندگی تا واپسین قطره‌ها.

۴
پاییز نزدیک است. تصمیم داریم در برنامۀ پاییز دورۀ آنلاین آزمون را هم اضافه کنیم. به گمانم این‌جوری بهتر بتوانی خودت را در جریان آموزش‌ها و تمرین‌ها قرار بدهی. هفت شهر نوشتن در راه است.

۵
می‌دانی، گاهی گمان می‌کنم، اصلی‌ترین مهارت سبد مهارت‌های نویسنده باید این باشد:
مهارت در پیگیری؛
پیگیری خواندن
پیگیری تمرین کردن
پیگیری بازنویسی و بازنویسی و بازنویسی
پیگیری بازخورد گرفتن
پیگیری انتشار
پیگیری کارهای بعدی
پیگیری زندگی
پیگیری آینده.
اصلاً نوشتن یعنی پیگیری، پی چیزی را گرفتن و رها نکردن.

 

نامۀ ۱۲

می‌دانی بیشتر چه زمانی از اینکه کم می‌نویسم افسوس می‌خورم؟ دقیقاً زمان‌هایی که بیشتر می‌نویسم.

چون حین بسیارنویسی است که متوجه می‌شوم از چه شگفتیِ بزرگی خودم را محروم می‌کرده‌ام.

وقتی زیاد می‌نویسم، ایده‌ها خواسته و ناخواسته سرازیر می‌شوند. غالباً در یک نشست نوشتاری پنج-شش ساعته به اندازۀ یک ماه فکر و ایده پیدا می‌کنم. اما معمولاً عوض خوشحالی برای ایده‌هایی که به ذهنم خطور کرده، خاطرم مکدر می‌شود از اینکه در روزهای رفته چه ایده‌های درخشانی به خاطر کم‌نویسی از چنگم گریخته‌اند.

من از ترس فرار ایده‌هاست که می‌نویسم. نوشتن گشودن فرش قرمز برای فرشتۀ الهام است.

قربانت

 

نامۀ ۱۱

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

اصلاً نفهمیدم این سه روز چطور گذشت. از این جلسه به آن جلسه، از آن کلاس به این کلاس؛ و همۀ این‌ها مرا از نوشتن برای تو دور کرد. اما فکرم پیش این نامه‌ها بود و گوشه‌وکنار کتاب‌ها و دفترچه‌ یادداشتم کلی حرف نوشته‌ام تا برای تو بزنم.

 

از اینکه فایل‌های صوتی دوره را پسندیده‌ای ممنونم. از این به بعد این فایل‌ها با سرعت بیشتری منتشر خواهند شد.

 

بگذار یک جملۀ کوتاه از استنلی کوبریک را برایت نقل کنم:

یا کاملاً به خودتان اهمیت بدهید یا اصلاً اهمیت ندهید.

تو راجع به این جمله چه فکر می‌کنی؟ فکر می‌کنی کوبریک چرا این حرف را زده. برایم بنویس.

تا فردا

قربانت

 

نامۀ ۱۰

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سر شب یکی از دوستان نویسنده‌ام که از مطرح‌ترین داستان‌نویس‌های این سال‌هاست زنگ زد و کمی حرف زدیم. همین چند دقیقه کافی بود تا نیرویی برای هزار سال نوشتن را در خودم حس کنم.

به این فکر می‌کنم که ما چه آدم‌های خوشبختی هستیم که می‌توانیم با هم از خواندن و نوشتن بگوییم. من و تو قدر واژه‌ها را می‌دانیم. می‌دانیم کلمه مهم است و نباید آن را دستمالی و مخدوش کرد. شاید به خاطر همین است که وقتی در جمع‌های دیگر هستیم چندان حالمان خوش نیست. آن‌ها با کلمات، سرسری و بی‌سلیقه رفتار می‌کنند. من و تو کلمه‌ها را دوست داریم و می‌خواهیم هر واژه را سر جای خودش بنشانیم!

راستی برایت فایل صوتی ضبط کرده‌ام. از خواندن گفته‌ام و از اینکه برای نوشتن راهی جز خواندن نیست. گوش بده و برایم بنویس.

قربانت

 

نامۀ ۸

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

دیروز نتوانستم برایت نامه‌ بنویسم. رفته بودم تا در یک برنامۀ آموزشی دربارۀ «برندسازی شخصی با تولیدمحتوا» حرف بزنم. ضبط برنامه پنج ساعت طول کشید، ولی باورت می‌شود، ذره‌ای خسته نشدم؛ می‌دانی چرا؟ چون داشتم از چیزی می‌گفتم که در زندگی بیش از هر چیز به آن اشتیاق دارم: نوشتن.

باری، از نوشتن این نامه‌‌ها چند روزی بیشتر نمی‌گذرد، اما دیروز که نتوانستم برایت بنویسم، دلتنگت شدم. انگار چیزی در زندگی‌ام کم بود. می‌دانی نوشتن برای تو چرا تا این حد لذت‌بخش است، چون شوق یک چیز در من و تو موج می‌زند: نوشتن.

راستی؟ این روزها بحث وبلاگ‌نویسی داغ است، توی این لینک هم وبلاگ‌نویس‌ها از تجربیات وبلاگ‌نویسی خودشان گفته‌اند. کاش تو هم یک وبلاگ فعال برای خودت بسازی. اگر بدانی این موضوع چقدر به تقویت نویسندگی تو کمک می‌کند همین الان دست به کار می‌شوی.

اگر دوست داشتی آدرس وبلاگت را همین پایین برایم بنویس.

قربانت

پی‌نوشت: ساعت دوازده‌ونیم شب است، من تازه از دفترم به خانه آمد‌م. الان باید بنشینم پست وبلاگم را بنویسم. ۵ صبح هم باید بیدار شوم. ولی وبلاگ‌نویسی ارزش تحمل مقداری کم‌خوابی را دارد.

 

نامۀ ۷

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سلام

می‌خواهم برایت دیالوگ کوتاهی را از کتاب جدید رابین شارما «باشگاه پنج‌صبحی‌ها» نقل کنم:

«یک‌بار شنیدم که کسی می‌گفت اول، باید وزنش بیاد پایین تا بعد بتونه دویدن رو شروع کنه. تصورش رو بکن. اول، می‌خواست وزن کم کنه تا بعد، بتونه عادت دویدن رو توی خودش شکل بده. این دقیقاً مثل نویسنده‌ای می‌مونه که منتظره اول، موضوعی، بهش الهام بشه تا بعد، شروع به نوشتن کنه، یا مدیری که اول، منتظر ترفیعه تا بعد، کارکناش رو راهبری کنه، یا کسب‌وکار یا استارپ‌آپ که اول، منتظره کلی سرمایه‌گذار جذب کنه تا بعد، یک محصول استثنایی تولید کنه.»

بله؛ هیچ تردیدی نیست: نوشته، حین نوشتن شکل می‌گیرد.

تا نامۀ بعدی قربانت

 

نامۀ ۶

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سلام
هرمز انصاری می‌گوید:

«تو سرشار از استعدادی،
اما
کاشت و داشت و برداشت
یادگرفتنی است.»

تمام تلاش من و همکاران من در مدرسه نویسندگی این است که دورۀ آنلاین نویسندگی خلاق در هر سه مرحلۀ کاشت و داشت و برداشت همراه تو باشیم و بهترین پیشنهادهایی را که می‌توانیم عرضه کنیم.
به گمانم کاشت و داشت و برداشت مطلوب برای نویسنده‌شدن این‌گونه است:
کاشت: مطالعه و یادگیری منظم و بارور کردن ذهن
داشت: تمرین مداوم نوشتن و کار مکرر روی نوشته‌ها
برداشت: انتشار نوشته‌ها و دریافت بازخورد و رسیدن به اهداف

و یک نویسندۀ حرفه‌ای، هر سه را تقریباً همیشه همزمان با هم انجام می‌دهد.

پس چندان درگیر فکر کردن به کم و کیف استعدادت نباش؛ کاش و داشت و برداشت را دریاب.
قربانت

نامۀ ۵

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

زمانی داستایفسکی منتظر نیمه‌شب می‌ماند تا فارغ از هیاهوی روز، نوشتن را بیاغازد؛ اما حالا در عصر حواس‌پرتی و هجوم دائمی شبکه‌های اجتماعی به ذهن و ضمیر ما، حواله کردن نوشتن به واپسین ساعات روز عملاً کاری نشدنی و بی‌ثمر به نظر می‌رسد. مغز برای نوشتن، به سکوت و آرامش و تازگی نیاز دارد.

من و تو، اگر شیفتۀ نوشتن هستیم و می‌خواهیم بنویسیم تا راهی به سرزمین‌های تازه بگشاییم؛ باید سرمشق‌های دیگری داشته باشیم. نویسندۀ معاصر، هاروکی موراکامی در کتاب «وقتی از دو حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» از برنامۀ خلل‌ناپذیری می‌گوید که در آن ۴ صبح از خواب بیدار می‌شود، کیلومترها می‌دود و سپس  ساعاتی طولانی را صرف نوشتن می‌کند.

بله، ماجرا این است که نوشتن ایثار می‌خواهد؛ آیا تو حاضری هر روز ساعت ۵ صبح بیدار شوی و ساعتی را به نوشتن اختصاص بدهی؟

این روزها بیش از همیشه بر این باورم که راه نوشتن و هر کار خلاقانه‌ و بزرگ دیگری از ساعات ابتدایی روز می‌گذرد.

قربانت

 

نامۀ ۴

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سلام

می‌دانی، هیچ چیز مثل خواندن شعر، دست و بال نویسنده را برای نوشتن باز نمی‌کند.

داشتم دفتر شعرهای فرخ تمیمی را ورق می‌زدم که به این سطر رسیدم:

«هر واژه، یک پرندۀ آزاد است.»

از اینکه این همه پرنده را در قفس ذهنت فشرده‌ای عذاب نمی‌کشی؟ نمی‌خواهی واژه‌هایت روی سفیدی پهناور کاغذ پر بگیرند و به سرزمین‌های تازه برسند؟

فرخ تمیمی

 

نامۀ ۳

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سلام
در نامۀ امروز فقط برایت یک جملۀ کوتاه و ساده می‌نویسم و دربارۀ آن کمی حرف می‌زنم:
«با هر اتفاقی که مواجه می‌شوی، آن را به شکل یادداشت روزانه، یا در قالب داستان بنویس.»
این یکی از بهترین توصیه‌هایی‌ست که می‌تواند تمام دردهای یک نویسنده را دوا کند. مهم نیست که می‌خواهی رمان بنویسی یا مقالۀ اینترنتی. عمل کردن به همین یک توصیه، و تبدیل دائمی رویدادهای ریز و درشت زندگی به متن مکتوب، ذهنت را باز وگشاد و فراخ و عریض و گسترده و وسیع می‌کند!
یادت باشد، این کار فقط زمانی بهترین نتیجه را می‌دهد که هر روز و بدون وقفه انجام شود.
قربانت

 

نامۀ ۲

از: شاهین کلانتری

به: همراه عزیز طرح نویسندگی خلاق

سلام

داشتم فکر می‌کردم که چرا ما با تعلل و اهمال و وسواس، استعداد نویسندگی خودمان را تباه می‌کنیم. تا اینکه به یادداشتی از جیم ران رسیدم. ران می‌گوید: آدم‌‌ها کمالگرایی را بهانه می‌کنند که تا وقتی همه چیز کامل و آماده و مساعد نباشد دستمان به کار نمی‌رود. در صورتی که این یعنی تبدیل عیب به حسن. کمالگرا می‌گوید معیارهایش در کارها خیلی بالاست. این نوع فسلفه‌بافی نوعی بهانه‌تراشی است برای توجیه تعلل و تنبلی.

اساس تعلل، ترس از شکست است. در ادامه ران از این صحبت می‌کند که دو راه برای غلبه بر این تعلل سراغ دارد: یک اینکه کارها  را بخش‌بندی کنیم؛ یعنی مثلاً اگر بناست یک رمان چهارصد صفحه‌ای بنویسم، وحشت‌زده نشویم؛ به این فکر کنیم که با نوشتن روزانه یک و نیم صفحه طی یک سال، یک رمان قطور و خوب به راحتی نوشته می‌شود.

شگرد دومی که جیم ران پیشنهاد می‌دهد نوشتن است. او می‎گوید برای مدتی وقت بگذارید و تمام فعالیت‌هایتان را ثبت کنید. دربارۀ لحظۀ حال، همان‌گونه که آن را تجربه می‌کنید بنویسید. وقتی جزییات فعالیتتان را می‌نویسید متوجه می‌شوید که طی روز چقدر کارهای بی‌مورد انجام می‌دهید و می‌بینید که این‌ها تا چه حد شما را از اهداف اصلی‌تان دور می‌کنند. این کار دست شما را به دست خودتان رو می‌کند! بنابراین یک دفترچۀ کوچک را مدام کنار دستتان داشته باشید و دست‌کم هر نیم‌ساعت، یادداشت کوچکی را در آن بنویسید.

دیدی که بخش‌بندی و نوشتن، دو روش فوق‌العاده برای غلبه بر تعلل، اهمال‌کاری، کماگرایی، ترس و هزار تا مشکل و بهانۀ دیگرند.

همین پایین، توی کامنت‌ها برایم بنویس، تو چطوری به ترست از نوشتن غلبه می‌کنی؛ دوست داری جفت روش‌های پیشنهادی جیم ران را امتحان کنی؟

تا نامۀ بعدی، قربانت.

 

نامۀ ۱

همراه عزیز مدرسه نویسندگی در سفر نویسندگی خلاق

می‌دانی، حس کردم که برای تو همراه عزیز و نازنین باید نامه بنویسم. اگر ما نویسندگان و شیفتگان نوشتن، سنت نامه‌نویسی را حفظ نکنیم، چه کسی می‌خواهد از زوال نامه‌‌نگاری جلوگیری کند. می‌خواهم برایت نامه بنویسم. می‌دانی چرا؟ چون گمان می‌کنم در این روزگار، نزدیک‌ترین کسی که می‌توانم دو کلمه از دغدغۀ نوشتن برایش بگویم تویی. بنابراین هر روز برای تو چند کلمه‌ای می‌نویسم که در مسیری که آغاز کرده‌ایم، شیرینی گفتگو را چاشنی تماشای مناظر زیبای بین راه کنیم.

نامه‌ها شگفت‌انگیزند. نامه نیروی محرک نویسنده برای پیش رفتن است. می‌دانی من همیشه به جنون هرتزوگ می‌اندیشم. سال بلو در پاراگراف ابتدایی رمان هرتزوگ می‌نویسد:

مورس هرتزوگ با خود فکر کرد اگر عقلم را هم از دست داده باشم مهم نیست. بعضی‌ها تصور می‌کردند عقل تو پارسنگ برمی‌دارد و خودش هم مدتی به سلامتِ عقلش مشکوک شده بود؛ ولی حالا، گرچه هنوز رفتار غریبی داشت، احساس می‌کرد که سرحال و روشن‌بین و قوی است و اعتماد به نفس داشت. هرتزوگ جنی شده بود و برای همۀ افراد زمین نامه می‌نوشت. این نامه‌ها به اندازه‌ای او را به هیجان می‌آورد که اواخر ژوئن با کیفی پر از کاغذ از محلی به محل دیگر می‌رفت. او این کیف را از نیویورک به مرتاز واینیارد برد، ولی از واینیارد بی‌درنگ برگشت. دو روز بعد به شیکاگو پرواز کرد و از شیکاگو به دهکده‌ای در ماساچوست غربی رفت. در انزوای دهکده بی‌وقفه و مشتاقانه می‌نوشت: به روزنامه‌ها، به چهره‌های سرشناس، به دوستان و اقوام و سرانجام به مرده‌ها می‌نوشت؛ به مرده‌های گمنام خودی، و دست آخر به مرده‌های مشهور.

آری، نویسندگی به جنونی هرتزوگ‌وار نیاز دارد.

تا نامۀ بعدی قربانت.

شاهین

پی نوشت یک: کاش تو هم توی کامنت‌ها، نامه‌ای برای من روانه کنی.

پی‌نوشت دو: راستی در این فکرم که یک سری ویدیوی آموزشی هم به دورۀ آنلاین اضافه کنیم.

سلسله مطالب دوره آنلاین نویسندگی خلاق:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. زهرا خبیدویی گفت:

    سلام بر شاهین عزیزم تمام نامه هایت را چندین بار است خوانده ام و به جرئت میتوانم قسم بخورم هر بار که نامه هایت را باز میکنم برایم تازگی دارند و مجدد همه را از اول تا اخر میخوانم امروز وقت کردم دوباره به نام های دلنشینت سرکی بکشم همه را دوباره خواندم وانگار دوباره حال و هوای عجیبی برای نوشتن در من شکل گرفت من از بعضی نامه ها اسکرین گرفته ام که شب ها قبل خاب دوباره بخوانم و این حس نوشتن درون من تازه شود نمیدانم چرا ولی این عادت شده برای من بیشتر از هرقسمتی از مدرسه نویسندگی من نامه هایت را خیلی دوس دارم
    امروز خواستم به بعضی از نامه ها ک میدانستم چه میخواهم بنویسم پاسخ دهم
    پاسخ به نامه 12: قشنگترین جای شهر نوشتن برای من قسمت رمان نویسی و داستان نویسیست من علاقه زیادی به رمان و داستان به خصوص آنتوان چخوف دارم و زیاد از اون میخانم شبانه روز منتظر قسمت اخر شهر نوشتنم ک یک روز درخود ببینم رمان نوشتن را آغاز کرده ام

    پاسخ به نامه16:اگر به جزیره کوچک سفر میکردم اولین چیزی که با خودم میبردم گلدان های اتاق و کتاب هایم بود به علاوه خودنویس ها و خودکارهایی که برای نوشتن مدیون انها هستم
    در ان جزیره برنامه هفتگی من اینطور بود ک طبق معمول روزانه هفت الی ده ساعت بنویسم شب که همه جا ساکت است به کتاب خواندن بپردازم برای فیلم دیدن وقت بگذرام، وبلاگ نویسی کنم و دراخر نماز قبل خوابی ک همیشه ارامم میکند را بخابم و یادداشت شبانه را بنویسم و به رخت خواب بروم

    پاسخ به نامه20:ادبیات در زندگی من واژه ها را زنده کرد
    با ادبیات دنیا را بهتر فهمیدم،
    ادبیات بیشتر مرا به خود شناسی رساند،
    در واقع با ادبیات فهمیدم برای چه به دنیا امده‌ام
    شاید امده‌ام که پنجره باشم رو به اتفاقات و حوادث دنیا:)

    پاسخ به نامه30:کتاب هایی که این مدت من دوباره شروع به خواندن کردم وپیشنهاد میکنم سووشون و بی عرضه از آنتوان چخوف است

    (0)
  2. معصومه عظیمی پارسا گفت:

    سلام به استاد گرامی
    خیلی خوشحالم که تو این دوره شرکت کردم، اما از طرفی هم خیلی افسرده که روزهای شاد شرکت تو کلاس نویسندگی خلاق داره به انتهاش میرسه، هر چند من دادم قسمت به قسمت نکات مهم رو نت برداری میکنم تا شیرینی این روزها تو ذهنم باقی بمونه، ممنون که ما رو به بزم نوشتن و خوندن دعوت کردید.

    (0)
  3. سعيده نايب محمدى گفت:

    سلام
    وقتى مهد كودك مى رفتم، دخترداييم كنار من مى نشست. هرگاه خمير بازى داشتيم و من اشكال قشنگى مى ساختم قبل از اينكه خانم معلم ببيند اشكال خميرى منو بهم مى ريخت چون خودش هيچ وقت نمى تونست به قشنگى من باخمير شكل بسازه. تااينكه يك روز خانم متوجه كار بدش شد و جاى منو توى كلاس عوض كرد ولى من از اينكه رفتم جاى ديگه نشستم اصلا خوشحال نبودم. بااينكه آمنه بامن خوب رفتار نمى كرد ولى من بازم دوست داشتم كنار اون باشم.

    (0)
  4. لیلی ایمانی گفت:

    پاسخ به نامه شمارهٔ ۳۰
    شکستن طلسم وحشت، آریل دورفمن، نشر کرگدن

    (0)
  5. مرضیه عطار گفت:

    سلام استاد گرامی
    کاش مانند گذشته ها می توانستیم هر انچه می خواستیم و دلتنگ نوشتنش بودیم را در یک برگه کاغذ سفید ، با مداد نوک تیز یا یک خودکار خوب می نوشتیم و تمام که می شد ، نامه را بادقت چند بار می خواندیم بعد کاغذ را تا می کردیم و در پاکت نامه می گذاشتیم و بعد در پاکت را زبان می زدیم و می چسباندیم ، چه طعم عجیبی داشت این چسب در پاکت و این کار از همه مراحل نامه جالب تر بود ، بعدش تمبر بود که باید تمبر را می چسباندیم در جای مناسب بالای نامه یادم نیست فکر کنم بالا سمت چپ بود ادرس فرستنده و گیرنده را هم باید با دقت می نوشتیم ، بعد نامه را در داخل صندوق پست می انداختینم ، و منتظر می ماندیم .
    چه روز خوبی بود روزی که جواب نامه ی ما می امد چه عالمی داشت پستچی زنگ خانه را می زد و ما برای گرفتن نامه چه ذوق و شوقی داشتیم ، تا شب چند بار نامه را می خواندیم ، و کلی کیف می کردیم…
    اما الان همه چیز را تایپ می کنیم و یک ادرس اینترنی و ارسال همین

    (0)