پایگاه مرجع آموزش نویسندگی و تولید محتوا
ورود

کارگاه واژه: تعریف واژه | درس اول

نشست نخست: تعریف واژه

واژه مثل عِشقه. عشق رو تشخیص می‌دین، حس می‌کنین، درک می‌کنین؛ ولی نمی‌تونین یه تعریف درست و دقیق ازش ارائه بدین. می‌دونین چرا؟ چون چندبُعدیه. واژه‌ هم همین‌طور چندبُعدیه. از هر بُعد که به‌ش نگاه کنین، می‌تونین یه تعریف ازش ارائه بدین. یه‌وقت فکر نکنین دارم شعر می‌گما! جدّی دارم حرف می‌زنم. اصلاً حالا که قبول نمی‌کنین و باورتون نمی‌شه، یه‌کم جزئی‌تر و علمی‌تر می‌گم تا دقیق‌تر متوجه بشین. می‌خوام از این‌جا به‌بَعد، یه‌کم بزنم توی خط زبان‌شناسی و حرفای جدّی‌جدّی.

زبان آدم خیلی گسترده و پیچیده‌ست؛ پس نمی‌تونیم همین‌جوری الکی‌الکی درباره‌ش نظر بدیم؛ واسه همینه که زبان‌شناسا زبان رو به چاهار دسته تقسیم کرده‌ن تا بتونن دقیق‌تر و جزئی‌تر بررسی و تحلیلش کنن. می‌دونین اون چاهار تا سطح چیه؟ نگین نگین خودم می‌گم: آوایی، صرفی، نحوی، معنایی. خلاصه، زبان‌شناسا واژه رو بر اساس این چاهارتا سطح تعریف کرده‌ن. البته تعریفای دیگه‌ای رو هم از نظرای دیگه ارائه داده‌ن؛ ولی توی این کارگاه، هیچ‌کدوم از اینا برامون مهم نیست؛ چون ما واسه کار خودمون، قرار نیست با دقت زبان‌شناسا واژه‌ها رو بشناسیم و دسته‌بندی کنیم.

همه‌ی ما در حد نیازمون، می‌تونیم واژه‌ها رو تشخیص بدیم. حتی اونایی هم که سواد خوندن و نوشتن ندارن، می‌تونن با کمک شم زبانی‌شون این کار رو بکنن، پس بیاین از خیر تعریفای عالمانه بگذریم؛ ولی نه، صبر کنین. اگه الان یه چشمه براتون نیام، فکر می‌کنین خودم هم بَلد نیستم و می‌خوام با این حرفا سرتون رو شیره بمالم. برای این‌که از این فکرا به سرتون نزنه، بذارین تعریف واژه رو بر اساس اون چاهارتا سطح زبانی بیارم؛ ولی شما زیاد به‌ش توجه نکنین و نذارین ذهنتون درگیرش بشه؛ چون همۀ تعریفا یه جای کارشون می‌لنگه. قبول؟

واژه یه تیکه‌ از زبانه که یه هجا یا چندتا هجا داره. اگه چندتا هجا داشته باشه، یه تکیۀ مشخص داره. واژه می‌تونه از یه واژ یا چندتا واژ تشکیل شده باشه. واژه توی جمله نقش ایفا می‌کنه و معنای خاص داره؛ ولی این معنا بعضی جاها مستقله و بعضی جاهای دیگه نامستقله.

خب، حالا برای این‌که فقط توی هوا حرف نزده باشیم، بیاین این ویژگیا رو توی یه جمله بررسی کنیم و تشخیص بدیم. موافقین که؟ آفرین، پس این جمله رو ببینین و بخونین:

در کشور ما نیز تا نیم‌قرن پیش، هر کسی خود را شایستۀ آن نمی‌دید که قلم‌ به‌دست گیرد. ساحت نویسندگی حرمت داشت و هر جویای نامی را به حریم آن راه نبود. نیاز به نشر معارف و دانش‌های نوین، نشر مطبوعات و گسترش امکانات صنعت چاپ، هنر نویسندگی و فن ترجمه را بازاری ساخت و هرچند موقتاً از وزن و رفعت آن کاست، در ازاء به آن وسعت و تنوع بخشید. از این روند به‌هیچ‌روی نباید متأسف بود. صناعت نویسندگی هم‌چون فنون ورزشی، هرچه عام‌تر شود، قهرمانان بیش‌تری می‌پرورَد.

منبع: سمیعی، احمد. (۱۳۷۵). «آداب ویراستاری». در نصرالله پورجوادی (ویراستار). دربارهٔ ویرایش: برگزیدهٔ مقاله‌های نشر دانش. تهران: مرکز نشر دانشگاهی. چاپ سوم. صص ۲۲ و ۲۳.

به‌نظرتون این جمله چندتا واژه داره؟ این طوری که من تایپ کرده‌م، واژه‌شمار وُرد می‌گه ۸۹ تا واژه‌ست؛ ولی اگه یه جور دیگه تایپ می‌کردم، واژه‌شمار ورد هم یه رقم دیگه رو نشون می‌داد. نرم‌افزار وُرد واژه‌ها رو بر مبنای تعداد فاصله‌ها حساب می‌کنه؛ بنابراین اگه من مثلاً به‌جای این‌که «به‌هیچ‌روی» رو با نیم‌فاصله بنویسم، با فاصلۀ کامل می‌نوشتم و براش سه‌‌تا فاصله می‌زدم، ورد هم اون رو سه‌تا واژه حساب می‌کرد. یا اگه توی عبارتِ «هر کسی»، بین «هر» و «کسی» فاصله نمی‌زدم و می‌نوشتم «هرکسی»، ورد هم یه واژه حساب‌شون می‌کرد. این قضیه برای فعلِ «به‌دست گیرد» هم همین‌طوره.

توی اون تعریف واژه، نوشته‌م که اگه واژه چندتا هجا داشته باشه، یه تکیۀ مشخص داره. خب، منظورم از «تکیه» چی بوده؟ توی زبان فارسی، همۀ واژه‌هایی که بیش از یه هجا دارن، یکی از هجاهاشون محکم‌تر تلفظ می‌شه. صبر کنین، صبر کنین، منظورم «تشدید» نیستا…! اولاً همۀ واژه‌ها تشدید ندارن، ثانیاً تشدید وقتیه که یه «آوا» محکم تلفظ می‌شه، نه یه «هجا». پس حواستون باشه که این رو با اون اشتباه نکنین یه‌وقت. خب، یه واژۀ چندهجایی مثال بزنین. خودم بزنم؟ باشه، مثلاً «شاهین».

شاهین دوتا هجا داره: «شا» و «هین». حالا یه بار بگین شاهین و دقت کنین که کدوم هجا رو محکم‌تر تلفظ می‌کنین. حتماً هجای دوم رو محکم‌تر تلفظ کردین، درسته؟ معلومه که درسته؛ چرا؟ چون توی زبان فارسی همۀ واژه‌ها، به‌جز فعلا و حرفا، تکیه می‌ره روی هجای آخرشون می‌شینه. کجا؟ روی «هجای آخر». حالا بگین ببینم، تکیه روی واژه‌های «کلان» و «کلانتر» و «کلانتری» روی کدوم هجاست؟ توی این واژه‌ها تکیه به‌ترتیب روی هجاهای «لان» و «تر» و «ری» می‌شینه؛ چرا؟ چون همه‌شون غیر از فعل و حرف هستن.

حالا تکیه توی واژه‌های «می‌نویسم» و «بلکه» روی کدوم هجا می‌شینه؟ اوهوم، روی «می» و «بل». واسۀ این‌که می‌نویسم فعله و بلکه حرفه. البته میشه‌ گفت تکیه توی فعلا و اکثرِ حرفا، روی «هجای اول» می‌شینه.

چون بعضی استثناها هست که قاعده رو به‌هم می‌زنه و اگه بخوایم به‌شون اعتماد کنیم، گول می‌خوریم؛ مثلاً توی این دوتا جمله، تکیه یه بار رفته روی هجای اولِ «مردی»، یه بار رفته روی هجای آخر «مردی». خوب بخونین و تلفظ کنین:

مَردی نبوَد فُتاده را پای‌زدن (مَرد‌بودن به ظلم‌کردن به ضعیف نیست)

مَردی نبود که جلوی این نامردا رو بگیره. (یه مَرد نبود که جلوی این نامردا رو بگیره)

دیدین؟ تکیه توی جملۀ اول روی هجای آخر نشست؛ ولی توی جملۀ دوم روی هجای اول جا خوش کرد. اما با همۀ اینا، همون‌طور که خودتون هم تلفظ کردین و احساس کردین، می‌تونیم فقط با تلفظْ جای تکیه رو خیلی راحت تشخیص بدیم. خب، حالا اینا رو گفتم که چی بشه اصلاً؟ یکی از معیارای تشخیص واژه، تعداد تکیه‌ست. البته تکیه چندین نوع داره؛ ولی اون تکیه‌ای که برای ما توی تشخیص واژه و بعداً توی واژه‌سازی اهمیت داره، فقط همین یه نوع تکیه‌ست. الآن که مفهوم تکیه رو می‌دونین، احتمالاً راحت‌تر متوجه می‌شین که چرا «به‌هیچ‌روی» رو این‌جوری تایپ کردم و مثلاً تایپ نکردم «به هیچ روی».

بازم مثال بزنم؟ مثلاً «کتاب‌خواندن» رو یه بستۀ واژگانی تلقی می‌کنیم، درحالی‌که دوتا واژه‌ حسابش می‌کنیم. یا «اندک‌اندک» رو یه بستۀ واژگانی تلقی می‌کنیم، درحالی‌که دوتا واژه حسابش می‌کنیم. خب، حالا مثلاً «مته به خشخاش گذاشتن» چندتا بستۀ واژگانی و چندتا واژه‌ست؟ یه بستۀ واژگانی و چاهارتا واژه‌ست. می‌دونین چرا؟ چون هرکدوم از اجزاش واسه خودشون معنا دارن؛ پس هرکدوم‌شون یه واژه‌ حساب می‌شن؛ اما وقتی باهم جمع می‌شن، یه معنای مشترک رو می‌رسونن و ازهمه‌مهم‌تر، یه تکیه می‌گیرن. اون یه تکیه کجاست؟ روی آخرین هجای کل بستۀ واژگانی، یعنی روی «تَن». یه بار هجاهجا و شمرده‌شمرده تلفظ کنین تا بهتر متوجه منظورم بشین: مَت ته به خَش خاش گُ ذاش تَن.

برگردیم به تعریف. گفتم واژه می‌تونه از یه واژ یا چندتا واژ تشکیل شده باشه؛ ولی «واژ» چیه؟ زبان‌شناسا به کوچک‌ترین واحد معنادار زبان می‌گن «واژ». البته یه «تک‌واژ» یا «واژک» هم داریم که ما باش کاری نداریم. برای ما همین واژ کفایت می‌کنه.

بیاین چندتا واژه رو مثال بزنیم و بر اساس تفکیک واژ و واژه بررسی‌شون کنیم. به این واژه‌ها دقت کنین:

کتاب: ۱ واژ، ۱ واژه

نوشتن: ۲ واژ (نوشت + ـَ‌ن)، ۱ واژه

دخترها: ۲ واژ (دختر + ها)، ۱ واژه

انگلیسی: ۲ واژ (انگلیس + ‌‌ی)، ۱ واژه

تماماً: ۲ واژ (تمام + ‌اً)، ۱ واژه

دانش‌‌سرا: ۳ واژ (دان + ـِ‌ش + سرا)، ۱ واژه

خوش‌قریحه: ۲ واژ (خوش + قریحه)، ۱ واژه

به‌ندرت: ۲ واژ (به + ندرت)، ۱ واژه

صدساله: ۳ واژ (صد + سال +‌ ‌ه)، ۱ واژه

موبایل: ۱ واژ، ۱ واژه

درختان: ۲ واژ (درخت + ان)، ۱ واژه

سراسر: ۳ واژ (سر + ا + سر)، ۱ واژه

خودعقلِ‌کل‌پندار: ۵ واژ (خود + عقل + ـِ + ‌کل + پندار)، ۱ واژه

ماه: ۱ واژ، ۱ واژه

ازهمه‌چیزبرخوردار: ۷ واژ (از + همه + چیز + بر + خور + ‌‌‌د + ‌ار)، ۱ واژه

دربارۀ انواع و اسامی این واژا توی آموزۀ بعدی دقیق و مفصل و واضح و کاربردی توضیح می‌دم. فعلاً بریم سروقت نقش واژه توی جمله. البته از یه طرف این موضوع رو بیش‌تر می‌دونین و از طرف دیگه زیاد به هدف اصلی ما مربوط نمی‌شه؛ واسه همین سریع از روش رد می‌شم. ممکنه بعضی واژه‌ها توی جمله بدون این‌که شکل ظاهریشون عوض بشه، تغییر معنا بِدن و تبعاً نقش دیگه‌ای ایفا کنن. به واژۀ «خوب» توی نمونه‌‌های زیر توجه کنین:

اون خیلی خوب حرف می‌زنه.

اون خیلی حرفِ خوب می‌زنه.

واژه‌ی «خوب» توی جملۀ اول صفته و توی جملۀ دوم قیده. اون مثالای مربوط به تکیه رو یادتون هست؟ همون «مردی نبوَد فتاده را پای‌زدن» و «مَردی نبود که جلوی این نامردا رو بگیره» منظورمه. توی این مثالا هم واژۀ «مردی» یه هم‌چین حالتی داره، یعنی بدون این‌که شکل واژه‌ عوض بشه، معنیش عوض می‌شه. گفتم واژه می‌تونه معنای مستقل یا نامستقل داشته باشه.

خب، پس همۀ حرفای دستوری مثل «از » و «به » و «تا» و «که» هم واژه‌ن؛ ولی معنای مستقل ندارن؛ یعنی به خودیِ خود از خودشون معنا ندارن؛ اما خیلی از واژه‌های دیگه به‌تنهایی هم معنا دارن؛ مثلاً وقتی می‌گیم «درخت» یا «مرگ» یا «دقیقاً» یا «بکش»، معنای خاص و معیّن توی ذهن تداعی می‌شه.

 

نویسنده: معین پایدار

سلسله مطالب دوره آنلاین نویسندگی خلاق:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. فرناز دادستان گفت:

    کمی مطالب گنگ بود و به نظرم باید بیشتر راجع بهش توضیح داده بشه از آقای معین پایدار که نویسنده این درس بودن تشکر میکنم و اگه لطف کنن و در درس های بعدی مارو همراهی کنن ممنون میشم و اینکه منبع خوبی برای درس واژه ها در سطحی که برای ما خسته کننده نباشه و در عین حال لزوم داره بدونیم معرفی کنن
    با تشکر
    فرناز دادستان

    (1)